تبليغاتX
آرامش با یاد خدا

آرامش با یاد خدا

باید قلبت را آنقدر از عاطفه لبریز کنی که اگر روزی افتاد و شکست همه جا عطر گل یاس پراکنده شود.

 

نگاهي به عملکردهاي ذهن در فرايند يادگيري






يک معلم براي تسهيل در فرايند ياددهي – يادگيري، به آگاهي از عملکرد هاي ذهن نياز دارد. " مهارت هاي شناختي " را هنگامي مي توان بهتر آموزش داد که بر اساس الگويي از فکر کردن باشند.

مفهوم " فکر کردن " بسيار کلي و پيچيده است و معناي آن فرايندهايي از مشغله هاي ذهني و خواب ديدن تا حل مسائل پيچيده و خلق ايده هاي جديد را در بر مي گيرد. اين مفهوم در بين روان شناسان و متخصصان آموزش و پرورش ، غالباً " مهارت هاي شناختي " ناميده مي شود.

الگوي فکر کردن، به فعاليت هاي ذهني، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، اشاره دارد .اين مقاله، چنين الگويي را ارائه مي کند و کاربردهاي آن را در آموزش و پرورش مطرح مي سازد.

اين الگو تا حدي شبيه به الگوي رايانه است، از اين رو براي تجسم فرايند تفکر و يادگيري از آن استفاده مي کنيم. الگوي ياد شده بر تلفيق اصولي از نظريه هاي محققاني چون آلندر، گت من، هب، هيل، اوس گود، پياژه و پن فيلد مبتني است.

فرايند تفکر و يادگيري به صورت عملکردهاي زير تفکيک شده است :

1- درون داد: تحريک شدن اندام هاي حسي براي دريافت اطلاعات و ارسال آن به مغز است.

2- تلفيق :فرايندي است که از طريق آن، مغز، اطلاعات را مي گيرد و روي آن عمل و واکنشي را آغاز مي کند.

3- برون داد:کاربرد حسي – حرکتي ناشي از پيام هاي ارسالي از مغز براي عمل در محيطي خاص است.

4- بازخورد :آگاهي مغز است به اين که برون داد مناسب داده شده است يا نه.

درون داد

مفهوم ادراک و يادگيري را، بازتلي، گت من، اوس گود، پياژه مورد تحقيق قرار داده اند. تحقيقات آن ها به اين تصور قوت بخشيد که اين " سيستم ادراکي " است که اطلاعات وارده را براي فرايندهاي شناختي فراهم مي آورد.

اندام هاي حسي، اطلاعات خود را به مغز انتقال مي دهند و در آن جا، شناخت با ادراکي مناسب آغاز مي شود.

نقش اندام هاي حسي، دريافت محرک است. چشم ها براي ديدن، گوش ها براي شنيدن، بيني و دهان براي بوييدن و چشيدن، پوست براي لمس کردن و تمام بدن براي آگاهي در فضا و مکان يا حرکات جنبشي است. وقتي محرکي وجود داشته باشد، اندام هاي حسي مي توانند فعال شوند و اطلاعاتي را که دريافت مي کنند، به پيام هايي تبديل کنند و براي مغز بفرستند.

اما اگر هيچ محرکي وجود نداشته باشد، هيچ ادراکي هم به وجود نمي آيد. ديدن وقتي صورت مي گيرد که چشم ها با نور تحريک شوند. اگر هيچ نوري نباشد، هيچ چيز ديده نمي شود. از طرف ديگر اگر خود چشم درست کار نکند، بينايي هم معيوب خواهد شد.

اندام حسي، توانايي تشخيص را فراهم مي آورد؛ وقتي دو شکل متفاوت مانند دو منبع نور، يکي قرمز و ديگري سبز، را مشاهده مي کنيد، چشمانتان تفاوت بين اين دو منبع نوري را تشخيص مي دهد. ميزان نقصي که در اين فرايند وجود دارد، مانع از اين مي شود که مغز محرک هاي رنگي را به طور صحيح دريافت کند. در سيستم اعصاب حسي، هر جا اندام هاي جفتي وجود دارند( مثل چشم ها و گوش ها )، هر دوي آن ها بايد با هم عمل کنند تا ادراکي دقيق به وجود آيد.

سعي کنيد با يک چشم بسته، توپي را که در فضا به طرفتان پرتاب مي شود، بگيريد.ادراک شما ناقص خواهد بود و دقت لازم را نخواهد داشت؛ زيرا اطلاعاتي که به شما مي رسد، فقط از طريق يک چشم است. وقتي از هر دو چشم استفاده کنيد، اطلاعات از سه بعد به شما مي رسد. ولي يک چشم اطلاعات را فقط از دو بعد انتقال مي دهد. اگر سيستم ادراکي درست کار کند، اندام ها، محرک ها را دريافت مي کنند، عمل تشخيص را انجام مي دهند و پيام هاي دقيقي به مغز مي رسانند. اين فرايند را مي توان " تعريفي مجدد از محرک " ناميد.

تلفيق

تلفيق فرايندي است که در آن، مغز تحريکات الکتريکي را دريافت، معناي محرک ها را مشخص و روي آن ها عمل مي کند. مغز مي تواند در مخزن ( حافظه) خود به جست و جو بپردازد تا دريابد اطلاعات جديدي که مي رسند، با کدام يک از تجربيات قبلي او تطبيق دارند. اگر محرکي در يک طبقه بندي از مفاهيمي که قبلاً در مغز مي تواند روي آن عمل کند. اما اگر اطلاعات جديد باشد، تحريکات به صورت مفاهيم جديد در ذهن شکل مي گيرند. ذهن قبل از اين که مفهوم جديد را در يک طبقه بندي جديد جاي دهد، براي پيدا کردن يک همانند براي آن به جست و جو مي پردازد.

هنگامي که اطلاعات گوناگوني به ذهن مي رسد ، ذهن سه عمل انجام مي دهد:

1- مفاهيم شکل گرفته قبلي را به ياد مي آورد.

2- مفاهيم شکل گرفته قبل را به هم ربط مي دهد.

3- مفاهيم جديدي مي سازد.

پياژه براي توصيف فرايندي که طي آن، اطلاعات وارد شده با مفاهيم شکل گرفته قبلي تطبيق داده مي شوند، واژه " درون سازي" را به کار برده است. او فرايند شکل گرفتن مفاهيم جديد را " برون سازي " مي نامد. يادگيري واقعي در فرايند برون سازي صورت مي گيرد.

تحقيقاتي که هب وپن فيلد انجام داده اند، بر فعاليت هاي درون مغز و عملکردهاي آن به مثابه يک سيستم فرايند اطلاقي تأکيد دارند. تفاوتي که مغز با رايانه دارد، اين است که رايانه، فقط اطلاعات را در مخزن حافظه انبار مي کند. ولي مغز تمام محرک ها را مي پذيرد و پس از آزمايش و ارزشيابي، روي آن ها عمل مي کند يا در بسياري موارد، محرک ها را در سطح خود آگاه و ناخودآگاه ، از هم جداسازي مي کند.

چند لحظه، خواندن اين مقاله را متوقف سازيد و به صداهاي اطراف خود گوش کنيد.مغز شما اين محرک هاي مختل کننده را پس مي زند و به شما اجازه مي دهد روي انتخابتان، که خواندن اين مقاله است، تمرکز حواس داشته باشيد. اگر مغز همه محرک ها را يکسان بپذيرد، شخص زير فشار هرج و مرج ناشي از اين درون دادها، در حد بي حرکتي قرار خواهد گرفت. مغز، نظم و سلامت رواني را با انتخاب داده هايي که مي خواهد به آن ها بپردازد، برقرار مي کند.

مغز فقط يک ماشين دريافت کننده نيست، بلکه يک وسيله جست و جو کننده نيز هست .در يک اتاق کاملاً تاريک، مغز جوينده نور است. در سکوت نيز، مغز جوينده صداست. مغز به کاوش در محيط و تجربه محرک ها نياز دارد. هر چه حواس بيش تري در يک تجربه درگير شوند، فرد بهتر قادر به ايجاد مفاهيم ذهني از واقعيت مي شود. وقتي درون دادهاي بصري براي ما راضي کننده نباشند، خواستار لمس پارچه، چشيدن شيريني و بوييدن گل مي شويم. کودک در يادگيري خواندن، در مي يابد که از خواندن با صداي بلند، رضايت بيش تري حاصل مي کند تا اين که صرفاً با چشم هايش کلمه ها را بخواند.

مغز اين توانايي را دارد که به خواست خودش عملي را شروع يا متوقف کند و قادر است مفاهيمي را که همانند سازي و تلفيق شده اند، نظمي ديگر بدهد و مفاهيم جديدي از خودش ابداع کند. آنچه واقعاً بي نظير است، اين است که ذهن مي تواند فکر کردن درباره پنداري را متوقف کند و به پنداري کاملاً جديد بينديشد.

فرد براي اين که انديشه خلاقي داشته باشد و افکار جديدي خلق کند، بايد مفاهيم موجود در ذهن خود را به صورت ساختاري ديگر در آورد. به بيان ديگر، بايد" سنت هاي ذهني را بشکند" و فراتر از واقعيات موجود بينديشد تا بتواند خلاق شود. به نظر پن فيلد، انسان از کودکي با ذهن خود محيط اطرافش را تجربه مي کند و مشاهدات خود را شرطي مي سازد. اين عملکرد پيچيده است که انسان را از حيوانات ديگر و نيز از رايانه متفاوت مي سازد.

برون داد

تا اين زمان، هيچ شيوه دقيقي براي اندازه گيري قواي شناخت پيدا نشده است. فرايند تلفيق، بعضي علائم را به ما مي دهد. تلفيق خلق ايده ها يا مفاهيم در مغز است. اين ايده ها و مفاهيم به سه صورت ظاهر و تلفيق مي شوند : ارتباط، توليد و عملکرد.

ممکن است، ارتباط به صورت تعامل کلامي باشد و معمولاً توليد به صورت ساختن يک ايده جديد نمود پيدا مي کند و عملکرد هم ظهور يک استعداد است. به طور کلي، فرد براي بروز انديشه هاي پيشرفته، از ترکيب چند شيوه تلفيق استفاده مي کند.

به نظر سيمپسون و گت من مهارت ها و سازو کارهاي حسي – حرکتي کودک هر چه بيش تر تمرين و آموزش داده شوند، او بيش تر مي تواند حاصل فرايند تلفيق خود را با آنچه فکر مي کند، تطبيق دهد. آنان عقيده دارند که افراد اساساً براي تسهيل فرايندهاي ذهني خود، تعيين هويت خويش، و آزمايش واقعيت، به اظهار وجود نياز دارند.

بازخورد

بازخورد عبارت است از بازگشت تفکر فرد و مستلزم تطبيق هايي در فرايند شناخت است. براي مثال، وقتي فردي آواز مي خواند، شنيدن صداي خودش، بازخورد اوست. او مي تواند آواز خواندن را مطابق آنچه مي شنود، ميزان کند. پاداش و تقويت رفتار، نمونه اي از بازخورد است . در آموزش و پرورش، مي توان مواد درسي را به گونه اي برنامه ريزي کرد که به دانش آموز اطلاعات کمي بدهد و بلافاصله تقويت شود. ولي مؤثرترين عامل بازخورد، ارزشيابي خود فرد از اطلاعات است. اين فرايند به فرد اجازه مي دهد تا به طور مستمر، انديشه هايش را آزمايش کند و به مراحل شناخت عالي تري دست يابد. پريبرام، موضوع نياز فرد به بازخورد را مورد بررسي قرار داده و معتقد است، يادگيري واقعي، حافظه و به ياد آوردن وقتي افزايش مي يابد که يادگيرنده بتواند خود را ارزشيابي کند و از نيازهايش به محرک، آگاه گردد.

هرانساني، از طريق تعامل با محيط خود قادر است، مفاهيم وسيعي ياد بگيرد و ساختار شناختي پيچيده اي را در ذهن خود تکامل بخشد. اگر انسان به سبب محروميت، بي علاقه گي و يا به دليل شکست و ناکامي، به عصبيت دچار نشده باشد يا به نحوي ديگر صدمه نديده باشد، طبيعتاً مي خواهد دنياي خود را درک کند.

کاربرد برخي مفاهيم در آموزش

چون اطلاعات از طريق حواس به مغز مي رسند، محيط يادگيري بايد محرک هايي را براي اعضاي حسي فراهم آورد. بهتر است چنين محيطي براي دانش آموز فرصت کاوش و دست ورزي را فراهم سازد. با فراهم آوردن زمينه چنين تجربه هايي، معلم به دانش آموز فرصت مي دهد، از طريق مؤثرترين روش ادراک، به يادگيري بپردازد. اگر قدرت شنوايي کودکي در مقايسه با ديگر حواس او بيش تر باشد، استفاده از روش هاي صدا شناسي براي آموزش خواندن مؤثر ترين روش ادراک، به يادگيري بپردازد. اگر قدرت شنوايي کودکي در مقايسه با ديگر حواس او بيش تر باشد، استفاده از روش هاي صداشناسي براي آموزش خواندن مؤثرتر است. بنابر اين، بسيار مهم است که در هر تجربه، هرتعداد حواسي که ممکن است، به کار گرفته شود. زيرا انسان با يک سلسله تجربه هاي وسيع مفاهيمي را که به دنياي او نظم مي دهد، کامل خواهد کرد.

درست همان قدر که لازم است معلم براي چند حس محرک فراهم آورد، محرک ها يا درون دادهاي زيادتر از ظرفيت نيز گيج کننده اند و امکان دارد مانع يادگيري شوند. براي بعضي دانش آموزان مشکل است، در کلاسي انباشته از محرک ها کار کنند. معلم بايد مکاني فراهم آورد که در آن جا، دانش آموز بتواند با آرامش و سرعت خاص خودش کار کند. معلم و دانش آموز مي توانند با کمک هم، ميزان تحريک پذيري مناسب و حد گيج کننده محرک ها را تعيين کنند. ميزان شدت صدا يا شلوغي و عوامل مخرب ديد چشم، موجب ناتواني در تمرکز حواس کودکان مي شود.

بسيار مهم است که معلمان از ميزان درون دادهاي ادراکي در کلاس هاي خود آگاهي داشته باشند تا بتوانند عوامل مخل تمرکز حواس را به حداقل کاهش دهند و انگيزش مناسب را نيز فراهم آورند. وقتي معلم محيطي را آماده مي سازد که براي خود و دانش آموزانش انعطاف پذيري دارد، مي توان چنين محيطي را با شيوه ادراک هر کودک تطبيق داد.

تفاوتي که بين ديدن و مجسم ساختن وجود دارد، نمونه خوبي از اهميت تلفيق در فرايند تفکر است. اهميت مسأله فقط در اين نيست که کودک بتواند ببيند؛ بلکه بايد بتواند اطلاعاتي را که به مغز او مي رسند نيز، مورد استفاده و تأويل و تفسير قرار دهد. ديدن به تنهايي، درون داد است و مجسم ساختن، ترکيبي از درون داد و تلفيق.

در مدرسه هاي ما، بيش ترين اطلاعاتي که يک دانش آموز دريافت مي کند، از طريق سمعي و بصري است. اشخاصي که دست اندرکار آزمايش و ارزشيابي بينايي و شنوايي کودک هستند، بايد نهايت دقت را به کار برند تا تيز بيني و تيز شنوي را با فهميدن اشتباه نکنند.

معلمان اغلب درباره پايين بودن ميزان توجه کودک و ناتواني او در تمرکز حواس شکايت دارند. بايد قبول کرد که اغلب درس ها واقعاً خيلي طولاني هستند. يکي از شيوه هاي بررسي ميزان تمرکز حواس کودک، توجه به مفهوم زمان است. ممکن است مدتي کوتاه در اتاق انتظار يک پزشک، به نظر ساعت ها طول بکشد؛ در صورتي که در يک بازي يا مسابقه ورزشي يا در يک بحث شورانگيز، ساعت ها مثل گذشتن چند دقيقه به نظر مي آيد. اگر دانش آموزان امکان انتخاب رشته هايي را که مايل به مطالعه آن ها هستند، داشته باشند، و فعالانه در جريان برنامه ريزي شرکت کنند، چنانچه فرصت داشته باشند در مورد اموري که به آن ها اثر مي گذارد، تصميم گيري کنند و نيز در صورتي که قادر باشند تصميم هاي خود را اجرا کنند، ميزان توجه آن ها افزايش مي يابد.

خلاقيت، مستلزم پيشرفته ترين فرايندهاي تلفيق است. براي آموزش مؤثر، معلمان بايد زمينه تجربه کردن را فراهم آورند تا کودکان بتوانند مسائل را حس کنند و براي برخورد با آن ها راهکارهايي بيابند و منابع را بررسي و راه حل پيدا کنند. اين طرز کاوش و يادگيري باعث مي شود که فرد مهارت هاي حل مسأله را که به او کمک مي کند، استعدادهاي خود را براي تفکر خلاق کامل کند، به دست آورد. همچنين او بايد از تجربيات قبلي خود براي تکامل افکار جديد استفاده کند. يک فکر جديد و ابتکاري، از مجموع مفاهيم ذهني که اين فکر جديد از آن ها پديد آمده است، عظيم تر است. مسأله اساسي که بايد مورد توجه معلمان قرار گيرد، اين است که بايد راه هايي بيابند که کودکان بيش تر بينديشند. براي اين منظور، استفاده از روش حل مسأله، مهارت هاي لازم رابرا انديشيدن درباره محيط متغير براي دانش آموز فراهم مي آورد. پس از اين که مسأله اي مشخص شد، شخص بايد مجموعه طرح هايي براي حل آن تهيه کند. او بايد معلوم کند که در جستجوي چيست و چگونه مي خواهد راه حل را پيدا مي کند از ذهن خود به طور کامل تري استفاده کنند.

يک موضوع قابل توجه در تکامل مهارت هاي انديشيدن، فرايند رسيدن به راه حل مسأله است. مغز اين گنجايش را دارد که با سرعت و حتي بعضي اوقات بيش از حد تصور تصميم گيري کند. يک معلم، اغلب با مشکل کاستن سرعت اين فرايند مواجه است. بنابر اين به جاي اين که خواستار يادآوري محفوظاتي شود که مستلزم پاسخ هاي سريع است، بهتر است از دانش آموزان بخواهد درباره ديدگاه هاي متفاوت فکر و تأمل کنند. در اين صورت است که دانش آموزان را مجبور مي کند از مفاهيم ذهني بيش تري استفاده کنندو از اين طريق، جريان تفکر خلاق را در خود تکامل بخشند. معلم مي تواند از طريق اجازه دادن به دانش آموزان درامر تبادل افکار درباره مسائل و فرضيه هاي ممکن، اين فرايند را تسهيل کند.

ممکن است نتايج اين تبادل افکار چندان مهم و بادوام نباشد، ولي مهارت هايي که در اين فرايند به دست مي آيد به شخص اين توان را مي دهد که خود را با بسياري از شرايط گوناگون سازگار سازد. بنابر اين، يکي از وظايف اساسي معلم اين بايد باشد که تفکر خلاق را تشويق و تسهيل کند.

همچنان که هدف ها در آموزش و پرورش بيش تر به سمت انديشيدن خلاق تغيير جهت مي دهند، بايد روش هاي جديدي براي ارزشيابي هدف هاي آموزشي و شيوه هاي نائل آمدن به آن ها تهيه و اجرا شود. بهتراست شرايط امتحان به نحوي باشد که دانش آموز به جاي تکرار جواب هاي معين و يادآوري سنتي انديشه ها، به استفاده از فرايند هاي فکري خود تشويق شود.

نمونه هاي امتحاني که اين مفهوم را دنبال مي کنند ، عبارتند از:

1- معلم از دانش آموزان مي پرسد چه مسائلي را تشخيص مي دهند و سپس آن ها را در پيگيري مسأله و رسيدن به نتايج تشويق مي کند. اين شيوه مغاير آن است که دانش آموزان مسائل معلم را حل کنند.

2- دانش آموز برنامه کار خود را آماده و ارائه مي کند.

3- از دانش آموزان خواسته مي شود درباره شرايط واقعي، فرضيه پردازي کنند و نظريه بسازند. براي مثال به اين موضوع بپردازند که اگر شرايط تحميل معاهده ترکمن چاي به وجود نيامده بود، اکنون ايران چه وضعي داشت؟ فعاليت هايي از اين قبيل ذهن دانش آموزان را باز مي کند.

معلمان بايد از دام هاي کلاس، يعني به خاطر آوردن حفظيات و از برخواني، که اولويت يافته ترين ابزار يادگيري دانش آموز است، احتراز کنند. برنامه ريزي و ارزشيابي مشترک دانش آموز و معلم، به تقويت مهارت هاي تفکر و يادگيري کمک مي کند.

اگر قرار است کلاس درس مکاني باشد که در آن جا دانش آموزان بتوانند انديشه هاي خود را به صورت هاي گوناگون ابراز دارند، وظيفه معلم است تا محيطي فراهم آورد که در آن، ابراز احساس و انديشه تشويق و عوامل بازدارنده حذف شوند. کلاس درس بايد به انواع وسايل آموزشي از قبيل:

اسباب بازي هاي " ادراکي – حرکتي "، وسايلي که بتوان با دست با آن ها کار کرد و تکاليف حل مسأله مجهز شود. کلاس درس بايد محلي براي ابراز انديشه ها، احساس ها و بصيرت ها باشد. يک کار هنري را مي توان به منزله بيان افکار ، مورد ملاحظه قرار داد.

اگر معلم نقش يک راهنما را به عهده دارد، بايد وسايلي فراهم آورد که دانش آموزان بتوانند به کمک آن ها ذهنيات خويش را ابراز دارند. براي مثال، يک کار هنري مي تواند افکار و عقايد سازنده آن را بيان کند. وقتي اين ابراز وجود مورد پذيرش و حمايت معلم قرار گرفت، دانش آموز تمايل بيش تري براي استقبال از مخاطرات ابراز وجود پيدا مي کند.

"خود ارزشيابي" با ارزش ترين شکل بازخورد است. وقتي يک دانش آموز بتواند با نظر انتقادي، نحوه تفکر خود را ارزشيابي کند، رشد بيش تري پيدا مي کند. بنابر اين، بهتر است تأکيدي که در نظام آموزش و پرورش ما بر پاداش و تنبيه مي شود، برداشته شود و به سمت " خود ارزشيابي" دانش آموز جهت گيري کند.

وقتي دانش آموزان موفقيت را تجربه کنند، اعتماد به نفس و تمايل آن ها براي استقبال از امور مخاطره آميز بيش تر مي شود. معلم بايد به دانش آموزان کمک کند تجربه هاي موفقيت آميز داشته باشند و بر پايه اين تجربيات، تصويري مثبت از خود بسازند. شخصي که اعتماد به نفس دارد، تمايل بيش تري به قبول کارهاي خطير از خود نشان مي دهد. به اين ترتيب، تجربه هاي زيادتري به دست مي آورد که به او امکان مي دهد مفاهيم ذهني بيش تري را در خود تکامل بخشد.

بازخورد مثبت، مشوق کسب مفاهيم ديگر مي شود. در حالي که بازخورد منفي، مانع شکل گرفتن مفاهيم ذهني است يک معلم بايد زمينه انواع بازخورد هاي مثبت و سازنده را براي تشويق دانش آموز فراهم آورد تا موجب رشد ادراک آن ها شود.

ممکن است چنين بازخوردي به صورت سؤال باشد و از دانش آموز خواسته شود آنچه را که فکر مي کند يادگرفته است، بررسي کند يا بگويد چه چيزي يادگيري را براي او بهتر مي کند. در اين صورت، معلم قادر خواهد بود به نيازهاي فردي يا گروهي دانش آموزان پاسخ دهد.

***

منابع

1- آدلر، آلفرد. روانشناسي فردي. ترجمه حسن زماني شرفشاهي .تهران: پيشگام، 1361.

2- دوتران، ر. پيشرفت مدارس در پرتو تحول روش هاي آموزش و پرورش. ترجمه محمود منصور. تهران: رشد . 1358.

دکتر عبدالرضا فروغي مبارکه

مجله رشد معلم ، شماره 2
 
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 14:52 توسط محسن | |

 

روانشناسی یادگیری

هیلگاد روانشناس آمریکایی در یک تعریف جامع یادگیری را اینگونه تعریف می‌کند: " یادگیری یعنی؛ تغییر نسبتا پایدار در رفتار که بر اثر تجربه در توانایی‌های بالقوه فرد بوجود می‌آید."

دیدکلی :

•تفاوت سطح انسان قرن 21 با اجداد غارنشین را چه چیزی پر می‌کند؟
•یادگیری در زندگی انسان چه نقشی دارد ؟
•ایا یادگیری محدود به مدارس و آموزشگاهها است ؟
نقش یادگیری در همه صحنه‌های زندگی نمایان است. یادگیری تنها آموختن مهارتی خاص با مطالب درسی نیست؛ بلکه در رشد هیجانی ، رشد شخصیتی ، تعامل اجتماعی انسان دخالت دارد. انسان یاد می‌گیرد که از چه چیزی بترسد، چه چیزی را دوست بدارد و کجا چگونه رفتار کند. در واقع نوزاد از همان لحظه تولد درگیر فرآیند یادگیری می‌شود و این توانایی است که باعث پیشرفت و تفاوت روزانه او تفاوت انسانهای یک نسل از انسانهای نسل قبل از خودشان می‌شود.

فرآیند یادگیری با توجه به اهمیتش همیشه مورد توجه بوده و در این مورد دانشمندان بسیاری اظهار نظر ، پژوهش و نظریه پردازی کرده و جواب بسیاری از سوالات را روشن کرده‌اند، بطوری که می‌توان با صراحت و اطمینان در مورد اینکه "یادگیری چیست ؟ ، چگونه رخ می‌دهد و عوامل موثر کدام هستند ؟ " بحث کرد.
ویژگی‌های یادگیری

تغییر در رفتار
یادگیری همره با "تغییر" است، به گونه‌ای که بعد از کسب یادگیری موجود زنده (از جمله انسان) رفتارش (بیرونی یا درونی) به یک روش یا حالت جدید تغییر می‌یابد. این تغییر هم در رفتارهای ساده و هم در رفتارهای پیچیده دیده می‌شود.

پایداری نسبی
درست است که یادگیری همراه با تغییر است ولی هر تغییری یادگیری محسوب نمی‌شود، بلکه تغییرات ناشی از یادگیری پایداری (Permanency) دارند؛ و تغییراتی که پایداری نداشته باشند را نمی‌توان به یادگیری نسبت داد (نظیر تغییرات ناشی از مصرف دارو یا مواد ، هیجانها ، خستگی و... که پس از رفع اثر دارو ، موضوع هیجان یا رفع خستگی و...تغییرات نیز ناپدید می‌شوند). فردی که مسئله یا چیزی را یاد گرفته است تغییرات حاصل از آن را همواره با خود دارد و در مواقع لازم به اجرا در می‌آورد.

توانایی‌های بالقوه
یادگیری در فرد نوعی توانایی ایجاد می‌کند، بدین معنی که " تغییرات پایدار در رفتار" نتیجه تغییر در "توانایی‌ها" است، نه تغییر در رفتار ظاهری. اگر طرف دیگر این توانایی‌ها همیشه مورد استفاده قرار نمی‌گیرند بلکه بعضی مواقع بصورت بالقوه هستند و هر وقت موقعیت و فرصت استفاده فراهم شود؛ از حالت بالقوه خارج و به حالت بالفعل (عمل) در می‌آیند. مثلا فردی که دوچرخه سواری را یادگرفته است، اگر موقعیت دوچرخه سواری برای او فراهم نباشد این توانایی بصورت بالقوه در فرد باقی می‌ماند و هر وقت موقعیت و فرصت دوچرخه سواری فراهم شود (مثلا یک دوچرخه در اختیار او قرار گیرد) این توانایی از بالقوه به بالفعل (حالت عمل) در می‌آید. این بدان معنی است که یادگیری هیچ وقت از بین نمی‌رود.

تجربه
هر نوع تغییر در توانایی‌های بالقوه زمانی یادگیری محسوب خواهد شد که بر اثر "تجربه" (Experience) باشند، یعنی"محرک‌ها" (عوامل) بیرونی و درونی بر فرد (یاد گیرنده) تاثیر بگذارد (نظیر خواندن کتاب ، گوش دادن به یک سخنرانی ، زمین خوردن کودک و فکر کردن در باره یک مطلب و ...) بدین ترتیب تغییرات پایداری که در توانایی افراد بوسیله عواملی به غیر از تجربه بدست می‌آید یادگیری محسوب نمی‌شود. تغییرات پایدار غیر تجربه‌ای بیشتر عوامل رشدی را دربر می‌گیرند (نظیر عضلانی شدن ، دندان درآوردن ، تغییرات بلوغ ، پیر شدن و ...).

یادگیری یا وراثت
بحث در مورد نقش یادگیری و وراثت (Inheritance) به سه نظریه متفاوت که هر یک طرفداران خود را دارند؛ منتهی می‌شود. گروه اول از این دیدگاه دفاع می‌کنند که "این وراثت است که رفتار و اعمال ما را شکل می‌دهد و یادگیری نقشی زیادی ندارد. گروه دوم به نقش مطلق یادگیری تاکید و وراثت را رد می‌کنند. اما در دهه‌های اخیر نظریه سومی نیز مطرح گردید که در آن بر نقش "تعاملی وراثت و یادگیری" تاکید شده است. هم از لحاظ نظری و هم از دیدگاه تحقیقی نظریه سوم بهترین دیدگاه و راهکار را دارد. از دیدگاه این گروه هیچ کدام مطلق نیستند، بلکه آنها کامل کننده یکدیگر هستند.

"انسان موجودی یادگیرنده است اما انسان چیزی را یاد نمی‌گیرد، مگر آنکه قبلا در ساخت ژنتیکی‌اش ، توانایی‌ها و برنامه ریزی‌هایی وجود ندارند که مستقل از توارث باشد و هیچ رفتاری وجود ندارد که تحت تاثیر یادگیری قرار نگیرد مثلا کودکان بعد از سن معینی شروع به "خزیدند ، ایستادن و راه رفتن" می‌کنند (نقش وراثت) با این حال در ابتدا نواقص و مشکلات زیادی دارند که با گذشت زمان و در اثر تجاربی که بدست می‌آورند، آنها را اصلاح می‌کنند (نقش یادگیری).

نظریه‌های یادگیری
تداعی گرایی (Associationism)
تداعی سنت گرایی از ارسطو فیلسوف یونانی باقی مانده است که در اواخر قرن نوزده و در اوایل قرن بیستم بصورت علمی و با عنوان‌های "شرطی سازی ، نظریه‌های محرک - پاسخ و رفتار گرایی" در آزمایش‌های پاولف (Pavlov )، ترندایک ( Thorndike) و اسکینر (Skinner) و ..." مورد مطالعه واقع شده است. این نظریات بر پیوند بین محرک‌ها و پاسخ‌ها تاکید و یادگیری را حاصل آن می‌دانند. این نظریات "شناخت ، تفکر " و هر فرآیندی را که قابل مشاهده مستقیم نباشد را مردود می‌دانند.

یادگیری اجتماعی (Social Learning)
نظریه یادگیری اجتماعی شکل دیگری از نظریه‌های تداعی گرا است که در کارهای البرت بندورا (Albert Bandura) و جولیان راتر (Julien Rotter) دیده می‌شود. این نظریه‌ها هم بر رابطه "محرک- پاسخ" تاکید دارند ولی در کنار آن بوجود "متغیرها و عوامل شناخت درونی" واسطه بین "محرک- پاسخ" اعتقاد دارند. این کار آنها بازتاب و تقویت کننده رویکردهای شناختی در روانشناسی است.

شناخت گرایی (Cognitiveism)
تاکید "رویکرد شناختی" معمولا ، بر ادراک (Perception) ، تصمیم گیری (Decision making )، پردازش اطلاعات و... است این نظریه‌ها در مخالفت با "تداعی گرایی افراطی" بوجود آمدند. در واقع این نظریه‌ها به جنبه‌هایی از فرآیند یادگیری توجه کردند که در نظریه‌های تداعی گرا کنار گذاشته و حتی مردود اعلام شده بود. از نظریه پردازان این حوزه می‌توان با نظریه‌های (Gestalt)، پردازش اطلاعات و ... اشاره کرد.

حافظه و یادگیری
به نظر می‌رسد انسان هر چه دارد (منظور پیشرفت‌ها) از برکت وجود حافظه (Memory) دارد. در واقع اگر حافظه نبود، شواهدی هم برای وجود یادگیری در دسترس نبود. گفته شده اگر حافظه نبود انسان مجبور بود هر لحظه و هر روز روشن کردن آتش را یاد بگیرد. بدین ترتیب حاقظه و یادگیری بطور جدایی‌ناپذیری باهم ارتباط دارند. حافظه ، یادگیری را با ذخیره کردن تجربیات و یکپارچه کردن آنها تسهیل می‌کند.

برای ثبت ، نگهداری و بازخوانی موضوعات یادگرفته شده مراحل سه گانه "رمز گردانی (Coding)، اندوزش (Storage) و بازیابی (Retrieval) لازم است. و این سه مرحله خود در قالب انواع سه گانه حافظه یعنی حافظه فوری (Immediate Memory)، حافظه کوتاه مدت Short- Term Memory)) و حافظه بلند مدت (Long- Term Memory) مورد بررسی قرار می‌گیرد.

فیزیولوژی یادگیری و حافظه
تمام اتفاقات مربوط به یادگیری (چه از نوع تداعی و چه از نوع شناختی) و تمام مراحل و فرایندهای مربوط به حافظه در مغز انجام می‌گیرد. تحقیقات زیادی درمورد محل و موقعیت نورونهایی که با یادگیری و حافظه در ارتباط هستند، شده است تا به سوالاتی از قبیل "مکانیزم عصبی یادگیری و یادآوری چگونه است؟ ، چگونه خاطره‌ها نگهداری می‌شوند؟ و... پاسخ داده شود.

این تحقیات به نظریه‌های زیاد و متفاوتی مانند نظریه تثبیت (Consolidation Theory) ، نظریه سنتز پروتئین (Portion Synthesis Theory) ، نظریه میانجی‌های عصبی (Neurotransmitter Theory) و... منجر شده است. اما باز هم اطلاعات و آگاهی انسان از فرایند دقیق این اعمال ناقص است و پژوهش‌هادر این زمینه ادامه دارد.

گستره روانشناسی یادگیری
کلید ورود به مطالعات و مباحث روانشناسی مطالعه و آگاهی از روانشناسی یادگیری است. روانشناسی یادگیری پایه‌ای برای درک و فهم سایر حوزه‌های روانشناسی است و سایر حوزه‌های روانشناسی نیز از نظریات و تحقیقات روانشناسی یادگیری استفادهای وسیعی می‌برند. در کنار این موضوع روانشناسی یادگیری در زندگی روزمره از کاربردی‌ترین حوزه‌های روانشناسی است مدرسه ، آموزشگاه‌ها ، روشهای تربیت کودک ، آموزش رانندگی ، روش‌های درمانی و انتقال تجربیات از نسلی به نسلی دیگر به یادگیری و روشهای آن وابسته هستند

چشم انداز این علم
این تفکر که "در آینده از اهمیت و جایگاه یادگیری کاسته خواهد شد"، محال است. توجه ، مطالعه ، اظهار نظر و نظریه پردازی در حوزه یادگیری و روش‌های آن از قدمتی چند هزار ساله برخوردار است و به نظر می‌رسد این وضع در آینده هم ، همین باقی خواهد ماند. انسان همیشه دنبال روش‌های جدید و بهتری برای یادگیری است. در حال حاضر پژوهش‌های مرتبط با "یادگیری شناختی" از پرکارترین و مقدم‌ترین حوزه‌ها است و در آینده هم این حوزه فعالیت بیشتری خواهد داشت.

منبع:daneshnameh.roshd.ir

 

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 14:33 توسط محسن | |

 

روانشناسی خود باوری
روانشناسی خود باوری
باورهای غلط احساساتمان را تغییر دهیم… فكر خود را تغییر دهیم تا احساسمان متحول شود بعضی اوقات به خود می گوییم كه زندگی مان همین است كه هست و تا همیشه همین گونه ادامه خواهد داشت با باز نگری درنحوه  تفكرو ا حسا سمان زندگی خود را متحول سازیم :

روان شناسی خود باوری
 {باورهای غلط} مجبوریم همان گونه احساس كنیم كه باشیم و انتخاب دیگری نداریم.
{باور های درست} بر خلاف تصور انتخابهای متعددی داریم پس انتخاب كنیم .
-------------------
{باورهای غلط} اشخاس ویا چیز های دیگر سبب می شوند كه چنین احساسی داشته باشیم.
{باوهای درست} ممكن نیست ؛ نباید افراد یا چیزهای دیگر احساسمان را در دست بگیرند.
----------------------
{باورهای غلط} خودمان  را نمی توانیم قبول كنیم  به شرط این كه افراد دیگر تاییدمان كنند.
{باورهای درست} تفكرمان را تغییر دهیم  مهم وضروری نیست كه همه مارا تایید كنند یا نه.
--------------------
{باورهای غلط} احساس بی ارزشی می كنیم اگراشتباهی مرتكب  شویم نمی توانیم دیگركاردرستی راانجام دهیم .
{باورهای درست}چون ماجایزالخطا هستیم و همه اشتباه می كنیم پس مثل دیگران حق اشتباه كردن را داریم.
---------------------
{باورهای غلط} می توانیم رفتارها و احساسات دیگران را كنترل كنیم.
{باورهای درست} تلاش نكنیم رفتارهمه ی  افراد را تحت كنترل خود درآوریم چون فقط می توانیم رفتار خودمان را كنترل كنیم..
---------------------
بیاییم روش فكر كردنمان را تغییر دهیم به (خود) و رفتارهای خویش متمركز شویم آن وقت احساس  و افكار مانسبت به زندگی و همه چیز عوض خواهد شد…
ودر پایان باید گفت كه :
وز حادثه ی زمان زاینده مترس  وزهرچه رسدچو نیست پاینده مترس
این یكدم نقد رابه عشرت بگذار  از رفته میندیش و ز  آینده  مترس

خودباوری زمینه‌ساز خودشکوفائی است
با خودباوری از نظر ذهنی و روانی احساس راحتی کرده و خود را آنگونه که هستیم می‌پذیریم و باور می‌کنیم. از استعدادهایمان بیشترین بهره را می‌بریم و نسبت به عیوب جسمانی و ناتوانی‌های خودمان دیدگاهی واقع‌بینانه پیدا خواهیم کرد. زمان کمی را در استرس و اضطراب و حسادت سپری می‌کنیم و بیشتر اوقات آرامیم و نسبت به عقاید جدید گشاده‌رو؛ خوشبین؛ شوخ‌طبع و دارای اعتماد به نفس هستیم. نسبت به دیگران احساس خوبی داریم و به آنها اعتماد می‌کنیم، به علایقشان توجه و احترام می‌گذاریم و سعی نمی‌کنیم که بر آنها تسلط و کنترل داشته باشیم.

با احساس یکی بودن با جامعه، نسبت به دیگران احساس مسئولیت، تعهد می‌کنیم و نیز نسبت به اعمال خودمان همان حس را داریم. دارای پندارهای واقع‌گرا هستیم و با محیط اطرافمان تا اندازه‌ای که ضرورت دارد سازگار می‌شویم. برای خودمان سطحی از سازگاری را تعیین می‌کنیم تا بتوانیم به‌راحتی و با موفقیت به زندگی ادامه دهیم و به بودن مقداری از تعارضات و محرومیت‌ها در زندگیمان واقفیم.
 
از همه مهمتر از سیستمی برخورداریم که از تجراب شخصی‌مان سرچشمه می‌گیرد، یک احساس شخصی مبنی بر درست یا غلط بودن موارد. از چیزهای خیلی ساده لذت می‌بریم و بهترین حالت را از شرایط و اوضاع خودمان انتخاب می‌کنیم و نیز اجازه نمی‌دهیم دیگران معیارهایمان را مشخص کنند.

کارهائی را که باور داریم و از آن لذت می‌بریم، انجام می‌دهیم و خیالات بیهوده نمی‌کنیم، چون تحمل کردن موضوعات خیالی، سخت‌تر از موضوعات واقعی است. از آنجائی که حسادت: نفرت و کینه روح را غصه‌دار می‌کند آنها را از خود دور می‌کنیم. وقت خودمان را با افسوس خوردن در مورد موضوعات و اشتباهات گذشته هدر نمی‌دهیم و واقعیت را آن‌طور که هست می‌پذیریم و در مورد هر رویداد بررسی و تحقیق کافی به خرج داده و هر آنچه که می‌گوئیم و در آنچه که عمل می‌کنیم صادقیم.
 
نواندیش بوده و وجودمان به رشد و تحول اجتماع یاری می‌رساند. روابط اجتماعی خود را گسترش داده و به دیگران احترام متقابل می‌گذاریم و نیز سازگاری ما حل شدن در مسائل و یا تسلیم شدن نیست بلکه سکوی پرش و آماده شدن برای حرکت بعدی‌مان است.

عشق و انگیزه ما به یادگیری و دانستن بالا بوده و از انتقادات سازنده تشکر می‌کنیم. همچنین پایه و اساس کار ما تفکر؛ آگاهی؛ تعادل؛ خودکاوری و خودباوری است. در هر شرایط، زندگی طبیعی‌مان را حفظ کرده و می‌کوشیم ضمن بهره بردن از مواهب زندگی، توانائی‌هایمان را بشناسیم و آن را رشد دهیم و به قله سربلند خودباوری و خودشکوفائی هر چه بیشتر نزدیک شویم.

عمر به خشنودی دل‌ها گذار
تا ز تو خشنود شود کردگار
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش
چون مه و خورشید جوانمرد باش
 
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 14:30 توسط محسن | |

یکی از این خصوصیات شخصیتی که به دلیل تاثیر بر همه جنبه‌های زندگی ما توجه زیادی را به خود جلب کرده است، «درون‌گرایی» و بعد دیگر آن «برون‌گرایی» است. برای آگاهی از چگونگی تاثیر این ویژگی بر زندگی در آغاز بهتر است با تعریف این مفاهیم آشنا شویم.

«درون‌گرایی» رفتاری است که با دیدگاه درونی، ذهنی همراه است. فرد «درون‌گرا» آمادگی بیشتری برای خودداری و تسلط بر نفس از خود نشان می دهد. این افراد کمتر تمایل به حضور درجمع دارند و بیشتر دقت خود را به مطالعه و فعالیت‌های ذهنی انفرادی می‌گذرانند.

«برون‌گرایی» رفتاری است که با دیدگاه عینی و خارجی مشخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است، افراد «برون‌گرا» از آمادگی کمتری برای تسلط بر نفس خویش برخوردارند. معمولا نسبت به افراد درونگرا اعتماد به نفس بالاتری دارند بودن در جمع و فعالیت های گروهی را بر فعالیت های انفرادی ترجیح می دهند.

در گذشته تصور می شد که یکی از دو بعد «درون‌گرایی» بر دیگری از ارجحیت دارد. اما مطالعات اخیر نشان داده اند که چنین فرضی صحت نداشته و هر از این ویژگی ها دارای نقاط ضعف و قوتی است. در جدول زیر مهمترین تفاوت های افراد «برون‌گرا» و «درون‌گرا» در حیطه های مختلف که سبب تفاوت خواسته ها، نیازها، علایق و در نتیجه احساسات و رفتارهای آنها می شود، مطرح شده است.

«برون‌گرایی»
حل مساله: تمایل به با صدای بلند فکر کردن، خطور کردن بهترین راه حل ها به ذهن در هنگام حرف زدن، نادیده گرفتن نظرات دیگران، علاقه به شرکت در بحث های گروهی به منظور حل مشکل

ارتباطات: ترجیح ارتباط رو در رو در صورت امکان، تمایل به دیدن واکنش ها و رفتارهای غیرکلامی، نیاز به بازخورد فوری، عدم علاقه به نوشتن خاطرات روزانه یا ایمیل های طولانی، جستجو برای یافتن فرصت هایی جهت گفتگو و فعالیت های اجتماعی

تصمیم گیری: دریافت اطلاعات از دیگران قبل از تصمیم گیری تمایل به سریع عمل کردن در موقع بحرانی
تعاملات بین فردی: انرژی گرفتن از تعامل با دیگران و احساس تخلیه انرژی به واسطه تحمل تنهایی به مدت طولانی، داشتن دوستان و آشنایان زیاد

توجه و تمرکز: تمرکز زیاد روی افراد و اشیا دور و بر، ناتوانی در تمرکز به هنگام سکوت، خسته شدن از اجبار به نشستن و توجه طولانی مدت به یک شی یا موضوع، اهمیت ندادن به عوامل مزاحم

نقاط قوت طبیعی: انرژی دادن به افراد و گروه ها، توانایی سریع عکس العمل نشان دادن، به وجود آمدن احساس شور و هیجان، آشنا کردن افراد به یکدیگر

نقاط ضعف طبیعی: ندادن فضا به دیگران برای صحبت کردن، توجه نکردن به اطلاعات دیگران، ننوشتن درباره مشکلات، واکنش نشان دادن قبل از فکر کردن

چگونه باعث آزار دیگران می شوند: با صحبت کردن و جلب توجه زیاد و اجازه ندادن به دیگران برای مطرح کردن خود در جمع

سوء تعبیر دیگران در مورد آنها: شاید دیگران انها را افرادی خودخواه که برای دیگران ارزشی قائل نیستند تصور کنند.

«درون‌گرایی»
حل مسئله: تمایل به پردازش درونی اطلاعات، خطور کردن بهترین راه حل ها به هنگام سکوت و تنهایی، نیاز به افزایش دانش و آگاهی قبل از بحث درباره مشکل مورد نظر

ارتباطات: ترجیح دادن ایمیل و پیام های صوتی، اجتناب از تعاملات

 

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 13:33 توسط محسن | |

 

مختصری در رابطه با فراروان‌شناسی
 
پدیده هایی که در این زمینه مطالعه می شوند عبارت‌اند از ادراک فراحسی ( extra-sensory perception) ، جنبش فراروانی ( psychokinesis) و بقای آگاهی ( هوشیاری ) پس از مرگ . در زبان ِ فراروانشناسان به این پدیده ها ، اصطلاحا ً PSI گفته می شود . یک اصطلاح بی طرفانه که هیچ چیز مثبت یا منفی در مورد علت این پدیده ها یا تجربه ها نمی گوید . تحقیقات ِ فراروانشناسان رو ش های مختلفی بهره می بردند . از جمله ی این روش ها می توان به تحقیقات آزمایشگاهی و تحقیقات ِ صحرایی اشاره کرد. این تحقیقات در آزمایشگاه های تعدادی از دانشگاه ها و بنیادهای خصوصی در سطح جهان انجام می شود .همچنین نتایج این تحقیقات معمولاً ً در نشریات ویژه ای نظیر نشریه ی فراروانشناسی ( journal of parapsychology ) و نشریه ی فراروانشناسی اروپا منعکس می شود . مقاله های تحقیقاتی فراروانشناسی نیز غالبا ً در نشریه های « مجله ی روانشناختی » (psychological Bulletin ) ، بنیاد های فیزیک ( Foundation of Pyysics) و نشریه ی روانشناسی بریتانیا ارائه می شود . آزمایش هایی که معمولاً ً توسط فراروانشناسان انجام می شود عبارت‌اند از :
 
    * شماره انداز عدد تصادفی ( random number generator ) به منظور بررسی مدارک روان جنبشی ،
    * محرومیت حسی از طریق ِ آزمایش های گانزفلد جهت تست ادراک فرا حسی
    * تحقیقاتی که تحت قرارداد با دولت ایالات ِ متحده برای بررسی امکان قضاوت از راه دور ( remote viewing ) صورت می گیرد .
 
فراروانشناسان بر مبنای این تحقیقات تعدادی مطالعات فراتحلیلی ( meta-analytical ) انجام داده اند . در مطالعات فراتحلیلی ، داده های بدست آمده از آزمایش های پراکنده ، در یک مجموعه داده ی بزرگ با یکدیگر ترکیب می شوند . تعدادی از این تحلیل های آماری در صفحاتی از نشریات اصلی ارائه شده و در زمان خود بحث ها و جنجال هایی به راه انداختند . فراروانشناسی یک علم حاشیه ای محسوب می شود( fringe science ) می باشد ، چرا که شامل تحقیقاتی می باشد که در مناسب مدل های نظری استاندارد ( standard theoretical models ) قابل قبول برای جریان اصلی علم ( mainstream science ) نمی باشد . دانشمندانی نظیر ری هایمن ( Ray Hyman ) و جیمز الکوک در صدر منتقدان فراروانشناسی هم از لحاظ روش شناحتی فراروانشناسان و هم از لحاظ نتایج بدست آمده توسط فراروانشناسان قرار دارند . همچنین بسیاری از دانشمندان صاحب نام نیز که به محققان شکاک معروفند نشان داده اند که نقص های روش شناختی بسیار بهتر از توضیح های ناهنجار پیشنهاد شده توسط فراروانشناسان می تواند دلیل بدست آمدن آندسته از نتایج به ظاهر موفقیت آمیز فراروانشناسان را توضیح دهد . همچنین برخی منتقدان عنوان کرده اند که فراروانشناسی از خط علم به سمت شبه علم ( pseudosienc )متمایل شده است . تا این زمان ، هنوز هیچ مدرکی که وجود پدیده هایی ماوراء الطبیعه را اثبات کند توسط بنیادهای معتبر علمی ( scientific community) پذیرفته نشده است .
 
تاریخچه
 
واژه ی فراروانشناسی قبل از 1889 توسط روانشناسی به نام ِ ماکس دسویر ایجاد شده بود . با این حال جی . بی. رینه ( J.B. Rhine ) در دهه ی 1930 این واژه را به منظور نشان دادن تغییر چشمگیر و اساسی به سمت روش های آزمایشگاهی در مطالعه ی پدیده های روحی - روانی جایگزین واژه ی تحقیقات روحی- روانی نمود .
 
تحقیقات روحی - روانی اولیه
 
جامعه ی تحقیقات ِ روحی - روانی ( SPR ) در 1882 در لندن تأسیس شد . شکل گیری SPR اولین تلاش سیستماتیک و نظام مند برای سازمان دهی دانشمندان و محققان برای یک تحقیق منسجم و انتقادی از پدید های ماوراء الطبیعه بود . اولین اعضای SPR عبارت بودند از فیلسوف ها ، محققان ، دانشمندان، معلمان و ساستمدارانی نظیر هنری سیدویک   ، آرتور بالفور  ، ویلیام کروکس   و چارلز ریچت.
 
SPR موضوع های مورد مطالعه را به چندین قسمت طبقه بندی کرد : تلپاتی ( telepathy ) ، هیپنوتیزم ( hypnotism ) ، پدیده ی ریچنباخ ( Reichenbach`s phenomena ) ، روح ( apparitions ) ، رفت و آمد ارواح ( haunts ) و جنبه های فیزیکی از روح گرایی نظیر واژگون شدن میز؟ ( table – tilting ) و یا ظاهر شدن چیزی از یک منبع ناشناخته یا به عبارت دیگر تجسد ( مادی سازی ) ( materalization ) . یکی از نخستین تلاش های مشترک SPR سر شماری و طبقه بندی توهم ها بود که در این راستا تحقیقاتی در زمینه ی روح و توهم در افراد عاقل صورت دادند . این طبقه بندی اولین تلاش این انجمن در راستای ارزیابی آماری پدیده های ماوراء الطبیعه بود . نتایج این تحقیقات که در کتاب « توهم های زندگی » در سال 1886 منتشر شد همچنان به عنوان یکی از مقاله های قابل توجه در فراروانشناسی محسوب می شود. پس از آن SPR مدلی شد که انجمن های مشابهی در کشورهای دیگر اروپا و آمریکا در اواخر قرن 19 نیز به آن پرداختند . این انجمن ها تا حد زیادی توسط روانشناس معروف ویلیام جیمز  پشتیبانی شد و به این ترتیب انجمن آمریکایی تحقیقات فیزیکی ( American Society for Psychical ) ( ASPR ) در 1885 در شهر نیویورک تأسیس شد . امروزه ، SPR و ASPR همچنان به تحقیقات خود بر روی پدیده های PSI ادامه می دهند . هدف SPR که در تمامی نشریه ها بارها توضیح داده شده است عبارت است از  :: بررسی علمی ، بدون پیش فرض و عاری از هر گونه تعصب آندسته از توانایی های فکر بشر – واقعی یا فرضی – که در فرضیه های عموماً ً شناخته شده ی حال حاضرغیر قابل توضیح به نظر می رسد .
 
راین ارا
 
در 1911 دانشگاه استنفورد به عنوان اولین نهاد علمی درآمریکا به منظور مطالعه ی پدیده های ادراک فراحسی ( ESP ) و روان – جنبشی (PK ) در محیط آزمایشگاهی آغاز به کار کرد . رهبری این تحقیقات به عهده ی روانشناسی به نام ِ ژان ادگار کوور   گذاشته شد. در 1930 دانشگاه دوک دومین موسسه ی بزرگ آموزش آمریکا را برای مطالعات انتقادی ESP و PK در شرایط ِ آزمایشگاهی تأسیس کرد . رهبری این تحقیقات بر عهده ی ویلیام مک دوگال روانشناس معروف  و مشارکت دیگر اعضای دپارتمان از جمله روانشناسانی چون کارل زنر   ، ژوزف بی. راین   و لوسیا ای . راین  گذاشته شد . آزمایشات ESP بر روی محصلان دانشگاهی داوطلب آغاز شد . در مقابل رویکرد های تحقیقات روحی – روانی که اصولا ً در جستجوی مدارک کیفی برای پدیده های ماوراء الطبیعه بود ، آزمایش ها در دانشگاه دوک به شیوه ی کمی – آماری و با استفاده از کارت وتاس و این قبیل چیز ها صورت گرفت . به دنبال آزمایش های ESP در دانشگاه دوک ، روش های آزمایشگاهی استاندارد برای بررسی ESP توسعه یافته و محققان زیادی از سرتاسر جهان از آن استقبال کردند. انتشار کتاب جی .بی .راین تحت عنوان « مرزهای جدید ذهن » در سال 1937 افکار عمومی را با یافته های آزمایشگاهی آشنا کرد . راین در کتابش واژه ی فراروانشناسی را که ماکس دسویر 40 سال پیش ابداع کرده بود برای توصیف تحقیقات انجام شده در دانشگاه دوک بکار برد و این وازه جا افتاد . راین همچنین آزمایشگاه ِ خودگردان فراروانشناسی را در داخل دانشگاه دوک بنا نهاد و همراه با مک دوگال نشریه ی فراروانشناسی را ارائه کردند .
 
آزمایش های فراروانشناسی در دیوک باعث به وجود آمدن انتقاد های فراوانی توسط روانشناسان علمی گردید . این روانشناسان مفاهیم و مدارک ESP را به چالش کشیدند . راین و همکارانش تلاش کردند تا به این انتقاد ها از طریق طراحی آزمایش ها ، مقاله ها و کتب های پاسخ دهند . آنها تمامی پاسخ هایشان را در کتاب « ادراک فراحسی پس از 60 سال  » جمع آوری کردند .پس از گذشت چند سال مدیریت انجمن دوک در زمینه ی فراروانشناسی ضعیف شد و پس از بازنشستگی راین در 1965 پیوند فراروانشناختی با دانشگاه از هم گسست. راین پس از چندی بنیاد تحقیقات ماهیت بشر ( FRNM ) و موسسه ی فراروانشناسی را به عنوان جانشین آزمایشگاه دوک تأسیس کرد . در 1995 به مناسبت صدمین سالگرد تولد راین ، FRNM به مرکز تحقیقات راین تغییر نام یافت . هم اکنون مرکز تحقیقاتی راین یک واحد تحقیقات ِ فراروانشناسی بوده که با هدف « کمک به تقویت وضعیت بشر از طریق ایجاد فهم علمی از آندسته توانایی ها و حساسیت هایی که به ظاهر فرارت از محدودیت های فضایی و زمانی معمول می باشند » ، به کار خود ادامه می دهد .
 
تحقیقات
 
فراروانشناسان به مطالعه ی شماری از پدیده های ماوراء طبیعه ی ( صوری ) قابل مشاهده می پردازند . از جمله :
 
    * تلپاتی ( دورآگاهی ) : انتقال اطلاعات مربوط به افکار یا حواس از فردی به فرد دیگر از طریقی غیر از 5 حس اصلی .
    * پیش آگاهی ( الهام ) Precognition : ادراک اطلاعات در مورد مکان ها یا رویداد های آینده قبل از اینکه رخ دهند .
    * غیب گویی (بصیرت) Clairvoyance  : کسب اطلاعات درباره ی مکان ها یا رویداد ها در مکان های دور دست  ناشناخته برای علم کنونی بشر
    * روان - جنبشی : ( جنبش فراروانی ) توانایی ذهن برای تأثیر گذاری بر ماده ، زمان ، مکان یا انرژی ازطریق روشی ناشناخته برای علم کنونی بشر .
    * تناسخ)Reincarnation  : تولد دوباره یک روح یا یک جنبه ی غیر – جسمانی دیگر از هوشیاری بشر در یک بدن ِ جسمانی پس از مرگ .
    * رفت و آمد ارواح  Hauntings : پدیده ای که اغلب به ارواح نسبت داده می شود . همچنین شامل رویارویی فرد با افراد مرده یا همراه با تعلقات پیشین فرد که به طور مرتب رخ می دهد .
 
تعاریفی که در بالا ارائه شد ممکن است موارد کاربرد اصلی آنها را و همچنین نظریات تمامی فراروانشناسان و انتقاد هایشان را منعکس نکند . بسیاری از منتقدان عقیده دارند که فراروانشناسان به مطالعه ی پدیده هایی می پردازند که تحت شرایط آزمایشگاهی کاملاً ً دقیق و سخت گیرانه تمامی آنها ناپدید شده و معلوم می شود که فرایند هایی عادی و معمولی بیش نبودند . به گفته ی انجمن فراروانشناسی نیز اظهار کرده است که فراروانشناسان به مطالعه ی تمامی پدیده های ماوراء طبیعه نمی پردازند . آنها با طالع بینی ، بشقاب پرنده ها ، پاگنده ها ، الحاد گرایی ، خون آشام ها ، کیمیاگری یا جادوگری سر و کار ندارند .
 
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:25 توسط محسن | |

 

ظاهری زیبا ،باطنی زیباتر


زیبایی مقوله کاملا" نسبی است به این مفهوم که ممکن است کسی یا چیزی از نظر شما بسیار زیبا باشد ،اما از نظر همسرتان نباشد .


تا به حال در بررسی این موضوع که در ازدواج زیبایی ظاهری چقدر مهم است و یا ما چگونه زشتی یا زیبایی باطنی افراد را بفهمیم بسیار مقاله به چاپ رسیده وبسیار سخن که گفته شده است.همانطور که میدانیدسرچشمه زیبایی ظاهری شما با منبع زیبایی درونی‌تان متفاوت است. زیبایی بیرونی از ژن پدر و مادرتان به شما ارث می‌رسد . اما زیبایی درونیتان از رشد شخصیتی ومعنوی است كه در طول زندگی بدست اورده اید، سرچشمه می‌گیرد. شخصیت شما، نشان دهنده پیوند هر دوی اینها است: بنابراین جوان دانای ما باید بداند که زیبایی ظاهری کسی بازتاب زیبایی درونی او و نشان دهنده سرشت پاک وی نمی باشد، همین‌طور برعكس، اگر دختری یا پسری چهره معمولی داشت دلیل بر خلقیات ویا شخصیت نا زیبای او نیست، اما گاهی اتفاق می‌افتد كه پاکی و نور درونی انسان آن‌قدر زیادمی شود كه چهره فرد را تحت الشعاع قرار میدهد. در این صورت، هر چند صورتش زیبا نباشد اما رفتار خوب او ،روح صاف و بی الایش او نوری كه از وجودش سرچشمه میگیرد ، جاری می‌شود و حتی چهره نازیبای او را برای شما به صورتی زیبا و تابناك جلوه می‌دهد. پس اخلاق ماست که دیگران را جذب و یابرعكس از ما طرد میکند.

نصیحت ریاضی به عروس وداماد اینست که:
زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یك =1
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یك صفر جلوی عدد یك میگذاریم =10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یك میگذاریم =100
اگر دارای (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یك میگذاریم =1000
ولی اگر زمانی عدد یك رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست
پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.
>>>>>اما زیبایی برون برای انتخاب در حد جذابیت لازم است ،یعنی شما برای انتخاب همسر به جذابیت چهره همسرتان ان هم در وحله اول بسیار توجه کنید زیرا اگر شخصی را با اکراه بپذیرید همچگاه با او یکدل نمی شویدو این برای شما مشکل ساز خواهد بود<<<<<

در مقابل زیبایی کسی تنها تا مرز پوست اوست و نمی‌تواند درون را تحت تأثیر قرار دهد. اغلب می‌بینیم افرادی هستند كه ظاهری بسیار زیبا دارند، اما باطنی بسیار زشت و زیبایی برونشان پوششی است تا خود را پشت آن مخفی كنند، این كار را هر روزه میلیون‌ها نفر، تجربه می‌كنند. عاشق زن یا مردی می‌شوید، چون قادر به دیدن زیبایی برونش هستید و در مدت كوتاهی پی می‌برید كه درونش هیچ‌گونه شباهتی با ظاهر زیبای او ندارد. برای نمونه، اسكندر كبیر اندام و ظاهر بسیار زیبایی داشت، اما میلیون‌ها انسان را قتل عام كرد؛ فقط برای ارضای نفسش كه می‌خواست فاتح تمام دنیا باشد. و در عین حال نباید فراموش كنیم كه چهره زیبا اولین چیزی است که در زندگی مشترک عادی میشود و اخلاق خوب ومحبت ذاتی هیچگاه تکراری نشده،بر عکس ظاهر ما خود را با آن سازگار كرده زیبا خواهد شد.

[تصویر: 137616532162244431111647489181352501444.jpg]
زیبایی ظاهری به هیچ وجه در انتخاب اصل نیست،
چرا كه ظاهر ما باید به‌نوعی منعكس كننده درون‌مان باشد. شما می‌توانید با انجام جراحی‌پلاستیك صورت، چشمان و بینی زیبایی داشته باشید، می‌توانید پوست‌تان را عوض كنید؛ شكل‌تان را عوض كنید، اما این تغییرات قرار نیست، موجودیت و جوهر شما را عوض كند. اگر شخصی درون آزمند و حریص داشته باشد، پر از شهوت، خشونت، خشم و حسادت. جراح‌ پلاستیك نمی‌تواند برای اینها كاری انجام دهد و برای تغییر اینها، به‌نوع متفاوتی از جراحی نیاز دارد.مگر چند سال جوان خواهید ماند؟ با محو شدن جوانی، احساس می‌كنید كه زشت شده‌اید، مگر اینكه جوهر درون‌تان نیز با سن‌تان رشد كند، در این صورت حتی در كهنسالی چنان زیبایی‌ای خواهید داشت كه مورد رشك جوانان باشد.
یکی از چیزهایی که شما در عین زیبایی معقولی که دارید به همسرتان می دهید ، آن توجهی است که معطوف او می کنید ،و با حفظ ان زیبایی به او نشان میدهید که در کنار او احساس خوشبختی میکنید.پس داشتن زیبایی ظاهری نکته خاصی نیست اما تلاش برای زیبا شدن ونگه داشتن آن شاید تاثیر مثبت شگرفی را در زندگی شما بگذارد.
منبع: دکتر ریحانه سادات موسوی

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:21 توسط محسن | |

 

روان شناسی زیبایی ظاهری.ملاک های زیبایی

پژوهش های روان شناسی اجتماعی چندین ملاک را در خصوص ظاهر و زیبایی را ارائه کرده است که عبارتنداز::


1>چشمان نسبتا درشت


2>بینی و چانه کوچک


3>گونه های برجسته


4>ابروان بلند


5>مژه های پر پشت


6>لبانی خوش ترکیب و متبسم


7>سیمای صاف و سالم و بدن های کشیده و ورزیده


8>صورت های کودکانه(baby face).


البته مواردی که گفته شد ..جنبه عمومی زیبایی را شامل می شود و بیشتر در زنان بارز است.

زیبایی یک امر نسبی است و از شخصی به شخصی دیگر متفاوت.


تا حال نظرات بی شماری در مورد زیبایی ظاهری بیان شده است ...ولی آیا می توان زیبایی باطنی را هم با چنین ملاک های سنجید؟؟؟


آری می شود...کافیست قدری به صدای قلبت گوش دهی و عقلت را بکارگیری تا در تعامل دو عضو فعال......برگزینی فردی را که شایسته توست.


شوپهناور می گوید:

"شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزائید.آنگاه تاثیر مستقیم آن را بر روی احساستان مطالعه کنید!!!"

.........................................
ادامه دارد.....
  • در میان هر سیب دانه محدودیست
  • در میان دانه ها سیب ها نامحدود
  • چیستانیست عجیب
  • دانه باشیم نه سیب

 

 

خستگی ناپذیر تا اوج خستگی با شما خواهیم بود

 

 

 

 
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:18 توسط محسن | |

 

به یاد روزهای گذشته که هم با هم سر یک سفره می نشستیم

 

۱- از بزرگ نمایی تلاش های خود پرهیز کنید، چون همسر شما هم تلاش های فراوانی برای زندگی مشترک دارد.

2- موفقیت فرزندان شما و ایجاد فضایی مطلوب برای زندگی جمعی، به تلاش های متقابل زوجین بستگی دارد.

3- در حضور فرزندان از کلمات و عباراتی که بار محبت آمیز و موفقیت آمیز دارند استفاده کنید، مانند: خواهش می کنم – خسته نباشید- عزیزم- بسیار خوب- آفرین- دست شما درد نکند- موفق باشی- جانم و …

4- قدرت والدین در خانه نباید تضعیف شود و به ویژه اقتدار پدر باید بر سر خانواده باشد تا سنگ بر روی سنگ بند شود ( با ملاحظه اعتدال و انصاف).


5- رفتار زوجین با هم ، الگوی رفتاری فرزندان با والدین است، پس فرزندانی با هویت و شخصیت مطلوب پرورش دهید.

6- فرزندان هنگامی که بزرگ و مستقل شوند، رفتار پدر و مادر را نقد می کنند؛ پس مراقب باشید.

7- بار زندگی را به تنهایی نمی توان به دوش کشید پس لجاجت و سرسختی نکنید.

8- در امر ادامه تحصیل و توسعه فکری و معنوی همسر خود بکوشید.

9- تحقیر کردن همسر در میان فرزندان به نفع نظام خانواده نیست.

10- خرافات و حرف این و آن را از محیط خانه دور کنید.

11- خواسته ها، تمایلات و نیازهای همسرتان را کشف کنید.

12- منطق، تنها تیغی است که هیچ گاه کـُند نمی شود، بیایید همواره منطقی باشیم.

13- همان قدر که شما دوستانی برای گفتگو و رفت و آمد دارید، همسرتان هم دارد: پس سعی کنید در این زمینه تعادل و تفاهم برقرار باشد.

14- ساختار جسمی و روحی زن و مرد با یکدیگر تفاوت دارد. شناخت این تفاوت ها، کنار آمدن با زندگی را برای ما راحت می سازد.

15- مسائل و مشکلات خانه را طوری به همسرتان بازگو کنید که منجر به نتیجه ای تلخ نشود.

16- کارهای منزل را تا قبل از آنکه همسرتان به خانه بیابد انجام دهید تا زمان بیشتری را در کنار او باشید.

17- خانه برای مرد باید محل آرامش و محبت و عشق باشد، این خانه را هر روز برای او بسازید.

18- خودتان شوخی شوخی برای همسرتان، دردسر درست نکنید.

19- در بیرون رفتن از خانه، مسافرت ها، تفریحات و… مراقب نگاه های آلوده باشید.

20- در حد ضرورت، با غریبه ها ارتباط کلامی داشته باشید ، نه بیشتر.

21- زندگی خوب داشتن را می توان از کسانی یاد گرفت که زندگی شان تباه شده است.

22- زوجین باید خاصیت “هم پوشانی” داشته باشند، یعنی یکدیگر را کامل کنند.

23- از نوشتن فیلمنامه (سناریو) در ذهنتان، برای مقابله با همسرتان پرهیز کنید.

24- پر کردن ذهن از مسائل، حرف ها، عقده ها و کمبودها، دردی را دوا نمی کند. ذهن خود را زلال و بی کینه کنید.

25- تحکیم مبانی اعتقادی و پایبندی به اصول اخلاقی و مذهبی، کار اول شماست.

26- اجازه تعرض و بی حرمتی به افراد خانواده خود را ندهید. حریم خانواده باید ایمن ترین جا برای شما باشد.

27- ممکن است همسر شما گاهی رفتارهای عجیب و غریب از خود بروز دهد، سعی کنید با آن منطقی برخورد نمایید.

28- آراستگی و آرایش ظاهری نقش مهمی در دلبستگی زوجین به یکدیگر دارد.

29- موقع بروز اختلاف و ناراحتی، ببینید اصلاً بر سر چه با هم اختلاف دارید چون اغلب ناراحتی ها بر سر مسائل هیچ و پوچ و بیخودی است.

30- از همسرتان بخواهید پنج ایراد و اشکال اساسی شما را بنویسد و سپس با یکدیگر آنها را تجزیه و تحلیل و رفع اشکال نمایید.

31- فرزندان بعد از پیوند شما به وجود آمده اند پس آنها را مقدم بر خوشبختی خود ندانید.

32- هیچ وقت زندگی را در بن بست نبینید. همیشه یک راه خوب برای رهایی وجود دارد.

33- شیرینی زندگی به فراز و نشیب ها و داشتن و نداشتن های آن است. پس کام خود را همواره با تکیه بر موفقیت ها شیرین نگاه دارید.

34- هنگامی که با هم دعوا می کنید و از دست یکدیگر ناراحت می شوید و قهر و ناز می کنید، والدین یکدیگر را دعوت کنند و دور هم جمع شوید تا بهانه ای شود برای این که با هم آشتی کنید.

35- به مناسبت ها و بهانه های مختلف، مانند سالروز تولد، ازدواج، عقد، بچه دار شدن و … به یکدیگر هدیه ای بدهید و فضای خانواده را تحول ببخشید.

36- در فعالیت ها و صحنه های اجتماعی یاری رسان همسر خود باشید.

37- زوجین در ماه های اول زندگی باید مراقب روحیات و ویژگی های فردی یکدیگر باشند تا به هم عادت کنند و سازگاری و تطبیق پیدا کنند. شاید ماه های اولیه زندگی، شکنندگی زیادی داشته باشد پس مراعات همدیگر را بنمایید و مواظب هم باشید.

38- در همه حال رضای خدا را در نظر داشته و خدا ترس باشید چون در این صورت هر حرفی را نخواهید زد، به هر جایی نخواهید رفت، هر فکری نخواهید کرد و هر تصمیمی نخواهید گرفت.

39 – برای آسایش در زندگی از هزینه های غیر ضروری چشم بپوشید در ابتدای جوانی از آنچه به دست می آورید ، درصدی را برای دوران کهولت ، همسر و فرزندان تان پس انداز نمایید.

40 – حقیقت را بپذیری و همیشه حقیقت گو باشید . جامعه ای خوشبخت است که انسان هایی درستکار و حقیقت گو و با منطق داشته باشد.

منبع : روزنامه همشهری


نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:13 توسط محسن | |

 

جدي بودن!

آیا خوش میگذرانید؟ آیا کارتان را دوست دارید؟ می توانید هر روز صبح زود از خواب بیدار شده و سر کار بروید؟


حـرف هایی که در مـورد کـار سـر زبـان مــردم است، مانع پیشرفت شـمـا مـی شود. "سر کـار قــرار نـــیست به آدم خوش بگذرد." "باید شوخی و خنده را کنار بگذارید و کمی جدی تر شوید."

و بزرگترین این عقاید: "اگر آدم جدی باشم، مردم تصور خواهند کرد که شخص مهمی هستم." اما جدی بودن باعث مشکلات بسیاری است: استرس، اضطراب، نگرانی، دردهای احساسی، سختی کشیدن و شکست.


حل مشکلات با جدی تر شدن مثل تعمیر یک کامپیوتر با چکش است. هرچه بیشتر تلاش کنید، مشکلتان بدتر خواهد شد.


"وقتی زندگی جدی می شود، فرد مبدل به علتی کوچک تر و معلولی بزرگتر خواهد شد. اگر زندگی واقعاً جدی شود، ارزش او تقریباً به صفر می رسد. راندن اتومبیل آنقدر جدی خواهد شد تا جاییکه ممکن است فرد باعث داغان شدن آن شود. کار کردن آنقدر جدی خواهد شد، که احتمالاً شکست خواهد خورد. بین جنون و جدیت رابطه ای مستقیم برقرار است. فقط زمانی فرد در زندگی پیشرفت می کند که جدیت را سرلوحه ی کار خود قرار نمیدهد و به جای آن سختکوشی را پیشه ی راه خود می کند. ضرب المثل قدیمی واقعاً سنجیده بوده که می گفت، خنده بر هر درد بی درمان دواست."


12 راه برای اینکه دیگر جدی نباشیم


اگر با دیدگاهی غیر جدی به زندگی نگاه کنیم، خواهیم توانست مشکلات را با انرژی و توان بیشتری پشت سر بگذاریم و برخورد راحت تری با آنها داشته باشیم. اگر جدی نباشیم، مشکلات برایمان آسان تر خواهند شد، افراد حس همکاری بیشتری خواهند داشت احساس آسودگی و آرامش خواهند کرد. عمرتان نیز طولانی تر و موفق تر خواهد بود.


اگر فردی بسیار جدی هستید، می توانید برای ترک این خصوصیت از تکنیک های زیر استفاده کنید.

1. عمداً از کاه، کوه بسازید. هر مشکل کوچکی را به مسئله بزرگی تبدیل کنید. "اگر این اوراق اینگونه روی هم قرار میگرفتند بهتر بود! نه اونجوری! اینجوری!


2. از خودتان بپرسید، "آیا جدی شدن در مورد این مشکل واقعاً به حل آن کمک میکند؟"


3. روی نکات مثبت هر چیز تمرکز کنید. آنقدر این سوالات را با خود تکرار کنید تا احساس آسودگی بیشتری کنید، "چه چیز درمورد این موضوع صحیح است؟" "چه چیز دیگری صحیح است؟" "دیگر چه چیز؟"


4. به یک تغییر کلی و اساسی فکر کنید. چرا دوباره تحصیل را از سر نگیرید؟ چرا برای زندگی به هندوستان نروید؟ چرا کار جدیدی را شروع نکنید، یا چند سال از کار کناره نگیرید؟


5. از خودتان سوال کنید، "وقتی من در بستر مرگ هستم، آیا خوشحال خواهم بود که اینقدر درموردش جدی فکر می کردم؟"


6. یک بازی دشوار و پیچیده بهتر از اصلاً بازی نکردن است. پس فکر کنید که از همه جوانب شکست خورده اید. مثلاً: شما در مورد یک مشکل خانوادگی بسیار جدی هستید، از خودتان بپرسید، "اگر من اصلاً هیچ خانواده ای نداشتم چه؟" درمورد سرمایه گذاری خود جدی فکر می کنید. از خودتان بپرسید، "اگر هیچ پولی برای سرمایه گذاری نداشتم چه؟"


7. اندازه ی مشکلتان باید با اندازه ی بازیتان جور باشد. پس بازی بزرگتری انتخاب کنید. برای مثال، اگر از اینکه سنجاق های ورق در کشوی اشتباهی قرار گرفته اند عصبانی می شوید، بازیتان خیلی کوچک است. مسولیت هایتان را دوبرابر کنید. اهداف بزرگتری برای خود پیش گیرید. بزرگتر و بزرگتر فکر کنید.


8. دست از حل مشکلی که شما را جدی و مشغول کرده است بردارید. بعضی از مشکل ها اگر آنها را به حال خود رها کنید، به خودی خود رفع خواهند شد. مشکل شما نیز ممکن است یکی از این مشکلات باشد.


9. کار خود را با سایر کارها مقایسه کنید. تصور کنید که یک مامور مخفی یا چاه باز کن بودید.


10. سعی کنید کاری بکنید که همه ی اطرافیانتان شاد و سرحال شوند. شما هم خیلی زود بانشاط تر خواهید شد.


11. به راه حل های عجیب فکر کنید. احمقانه ترین راه برای حل مشکلتان چیست؟ کدام راه حل اگر اثر کند باعث خنده ی شما خواهد شد؟


12. یک لحظه کند ذهن شوید و ابلهانه رفتار کنید. موهایتان را پایین بیندازید. فقط یک لحظه سعی کنید انقدر جدی و مهم جلوه نکنید.
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:5 توسط محسن | |

 

تغيير ژنوم انسان در سراسر عمر تحت تاثيرعوامل محيطي يا تغذيه‌اي است


تغيير ژنوم انسان در سراسر عمر تحت تاثير عوامل محيطي يا تغذيه‌اي است كه همين امر علت بروز بيماريهايي نظير سرطان را با بالا رفتن سن توضيح مي دهد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از خبرگزاري فرانسه ، محققان دانشگاه جانز هاپكينز دريافتند اثر پس زايشي (اپي ژنز) بر روي توالي ژنوم يك فرد در طول عمر تغيير مي‌كند و ميزان اين تغييرات در بين اعضاي خانواده مشابه هم است.

منظور از پس زايشي يا اپي ژنز تغييرا تي در بيان ژن است كه بين تقسيم هاي سلولي و گاهي بين نسل‌ها پايدار است ، اما تغييرات در توالي دي ان آ موجود را دربرنمي گيرد.

اندرو فاينبرگ استاد ژنتيك و زيست شناسي مولكولي دانشگاه جانز هاپكينز جايگاه پس زايشي را در كانون پزشكي نوين بيان مي‌كند زيرا تغييرات پس زايشي برخلاف توالي ژنوم كه در هر سلول شبيه هم است مي‌تواند دراثر تغذيه و ساير عوامل محيطي اتفاق بيفتد.

پس زايشي در بيماريهايي نظير ديابت، اوتيسم و سرطان نيز مي‌تواند نقش داشته باشد.

مشروح اين يافته‌ها در مجله انجمن پزشكي آمريكا منتشر شده است.

محققان توالي ژنوم ‪ ۶۰۰‬فرد شركت‌كننده در تحقيق ‪ AGES Reykjavik‬را كه پيشتر تحقيق قلب ريكياويك در ايسلند ناميده مي‌شد بررسي كردند.

شركت‌كنندگان يك بار در سال ‪ ۱۹۹۱‬و بار ديگر در فاصله سالهاي ‪ ۲۰۰۲‬تا ‪ ۲۰۰۵‬نمونه‌هاي دي ان آ خود را ارايه كردند.

دانشمندان سپس تغييرات در ميزان متيلاسيون را كه تغيير اصلي پس زايشي است در ‪ ۱۱۱‬نمونه اندازه‌گيري نمودند. در يك سوم موارد سطح متيلاسيون با گذشت زمان تغيير كرده بود.

ويملاندر گادناسون استاد ژنتيك قلب و عروق در دانشگاه ايسلند مي‌گويد ميزان نامناسب متيلاسيون مي‌تواند در بروز بيماري نقش داشته باشد به طوري كه ميزان بسيار بالاي آن ممكن است ژنهاي ضروري را غيرفعال كند و ميزان بسيار پايين آن ژنها را در زمان نامناسب يا در سلول نامناسب فعال نمايد.

دانيله فالين استاديار همه گيرشناسي دانشكده بهداشت عمومي جانزهاپكينز بلومبرگ مي‌گويد تغيير مشهودي كه با گذشت زمان مشاهده شد شاهدي بر اين اصل است كه پس زايشي فرد با بالا رفتن سن تغيير مي‌كند.

اين تغييرات مي‌تواند ارثي باشد كه علت اينكه برخي بيماريها در برخي خانواده‌ها بيشتر مشاهده مي‌شود را توضيح مي‌دهد.
__________________
عضو تحریریه علمی ایران سلامت
اطلاعیه مدیریت سایت- دعوت به همکاری : سایت ایران سلامت , جهت تکمیل و توسعه بخش ها و فعالیت های مختلف ,از افراد علاقه مند دعوت به همکاری می نماید.
drsadjad[@]gmail.com
 
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:3 توسط محسن | |

 

 پدر ، الگو و سرمشق ،(pattern )


بسم الله الرحمن الرحیم


در یک کلام به راحتی می توان گفت که آنچه که در مفهوم سفر قهرمانی مرد از آن سخن به میان آورده و در مورد آن صحبت خواهیم نمود در نهایت به تصویرمان از پدر در مفهوم حقیقی و یا استعاری و یا نمادین و کهن الگویی آن مرتبط شده و جالب است بدانیم که کلمه انگلیسی که دلالت بر الگو و نمونه دارد در عمق ریشه خود  به همان پدر اشاره دارد .


پدری که ما خود آگاه و نا خود آگاه در هر لحظه و هر جا و در هر حالتی دانسته و ندانسته و در هر یک از قالبها و تجلیات آن چه به صورت اسطوره ای و یا نمادین و یا حقیقی و چه واقعی آن ، تکرار کننده رفتار ، منش و روحیات و خلقیات او هستیم و اینکه به راحتی قادر خواهیم بود که به واسطه عنصر آگاهی این الگو برداری را در مسیر قهرمانی مان تعدیل نموده و به تعالیمان رهنمون گردیم .


Pattern به عنوان اولین مبداء و نقطه شروع به جهت تقلید هر چیز ، و شکوفایی هر آرک تایپ ، و یا هر آنچیزیکه از روی آن کپی می شود ، نمونه ، الگو ، سرمشق ، شخص یا چیز مستحق و سزاوار تقلید ، نوسا ، مسطوره ، مثال و نظیر است .




این کلمه مشتق از کلمه قدیمی فرانسوی Patron که به یکسری از عناصر و المانها و دسته ای از اشیاء گفته می شود که این المانها با یک روند قابل پیش بینی و منظم تکرار می گردند ، اطلاق گردیده و گفته می شود و آن نیز از کلمه لاتین Patronus به معنی سرور ، خدایگان ، خداوندگار ، حامی ، پشتیبان ، خواهان و مشوق ، خلعت دهنده ، وکیل مدافع ، هوادار و طرفدار ، جانبدار ، مدافع ، نگهدارنده و  یاری کننده می آید که آن نیز در لاتین قدیم از کلمه Pater به یونانی πατήρ یا همان father به معنای پدر آمده است که ریشه اصلی آن از کلمه شبه هندواروپایی pəter به معنای پدر می آید .


می تواند یک نمونه یا مدل یا الگو باشد که برای تولید و ساخت اجزای دیگری استفاده شود به خصوص اگر آنچه تولید شده است مشخصات مشابه بیشتری با الگویش داشته باشد به گونه ای که بتوان آن را به الگویش نسبت داد و در این حالت می گوییم که مولود نمایشی از الگویی منحصر به فرد و یکتا به نام pattern می باشد .


که همان اصل و ریشه ای است که از آن به وجود می آییم و موجودیت می یابیم و صفات و خصوصیات مشترکی را از آن به ارث برده یا تحت همجواری و مجاورت یاد می گیریم یا تقلید می کنیم و به نسل و نسب بعدی منتقل می نماییم .


بنابراین در اصل الگو و مرجع تقلید از مرد و مشخصاً از پدر (پدر آسمان) بر اساس اصل و ریشه یابی خود کلمه Pattern به معنای الگو و سرمشق می آید که چارچوب دهنده و شکل دهنده ما می شود و ما بر اساس چارجوب و در درون محدوده و مرز آن می توانیم به آفرینشگری پرداخته و خود نیز به عنوان الگویی ، زیرمجموعه الگوی کل گردیم و پس از باعث تولد شدن و تولید و ایجاد ، خود نیز به همین ترتیب و توالی الگو و سرمشق و pattern دیگران برای پدر شدن و به مردانگی دست یافتن باشیم .


منبع : سایت بیداری قهرمان درون

 


 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:58 توسط محسن | |

 

زندگی بر اساس ….

 بر اساس این سه جمله زندگی کنیم  :

       گرفتن درس تجربه هایی که از گذشته داشته ایم .
       حضور در زمان حال و استفاده در لحظه  ازآگاهی هایمان
       امید به بهروزی و خلق و آفرینش زندگی بهتر در آینده

 

نه اینکه بر اساس این سه جمله روزگارمان را تباه کرده و خوشبختی ها و تعالی مان را به باد فنا دهیم .
       حسرت گذشته (( حزن ))
       اتلاف این لحظه هایمان و به سر بردن در خوف و حزن و ترس و حسرت
       ترس از فردا و آینده (( خوف ))

 

 

* :  
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّـهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۶٢﴾ الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ ﴿۶٣﴾
لَهُمُ الْبُشْرَىٰ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ ۚ لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّـهِ ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿۶۴﴾یونس

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:53 توسط محسن | |

Design By : Night Melody