آرامش با یاد خدا
خداوند بی‌نهایت است و لامكان و بی زمان اما به قدر فهم تو كوچك می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

می دانم و اشتباه می کنم. این روزهای من پرشده از دانسته هایی که جا نمی افتد، می ترسم حتی بکار نیامده از یادم بروند. درست است وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ،

خدایا همواره این خواست توست، در همه امور،  اگر تمام علم عالم ، تمام دنیا دوستانم، یا حتی دشمنانم، گردند،  تو نخواهی همه هیچ اند، یا رب دست تو یاری گر همیشگی ام. یارب نظر تو برنگردد، برگشتن روزگار سهل است،

ارادتمند همیشگی شما خوبان، زندگی خوبان به خیر و شادی و تندرستی باشه . انشاء الله

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ما هنوز به قله نرسيده‌ايم؛ با آن فاصله داريم. آن روزى كه ملت ايران به قله برسد، دشمنى‌ها تمام خواهد شد. آن روزى كه ملت ايران به قله برسد، معارضه‌هاى خباثت‌آلود به پايان خواهد رسيد. ما تا آن روز فاصله داريم. حركت را بايد بى‌وقفه ادامه دهيم" (بیانات رهبری)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محور اند... ولی آنان را ببخش
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند.... ولی مهربان باش
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند.... ولی شریف و درستکار باش
نیکی های امروزت را فراموش می کنند.... ولی نیکوکار باش
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد
و در نهایت میبینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو مردم !
(کوروش کبیر)

 

[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 15:34 ] [ محسن ]
, ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ،ﺭﻭﺑﺮﻭ

ﺷﺪﯼ ،

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ ...

ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺗﻮﺳﺖ ...

ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ؛

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻪﯼ ﻭﺳﻌﺖ ﺧﻮﯾﺶ

ﻣﺤﻔﻞ ﺳﺎﮐﺖ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ

ﺣﺎﺻﻠﺶ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺟﺰﺍ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺟﻨﺒﺶ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺎﻫﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺣﯿﺎﺕ ...

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ...

ﺗﻘﺪﻳﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺑﻢ ﻛﻪ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺩﺭﻳﺎﺳﺖ....

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 19:37 ] [ محسن ]
 

هر صبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند !

سطر اول همیشه این است : خدا همیشه با ماست … پس بخوانش با لبخند.

[ جمعه یازدهم مهر 1393 ] [ 10:21 ] [ محسن ]
فوق العادست دلیل علمی سجده کردن: یک دانشمند غیر مسلمان(از اروپا) تحقیقاتی انجام داده است، شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند. با گذاشتن پیشانیتان بیش تر از یک بار بر زمین، زمین امواج الکترومغناطیس مضر را تخلیه می کند این شبیه اتصال ساختمان ها با زمین است تا وقتی احتمال برخورد سیگنال های الکتریکی(مانند رعد و برق) وجود دارد، امواج از طریق زمین تخلیه شود. آنچه این تحقیق را بیش تر شگفت انگیز می کند، این است که بهتر است که پیشانیتان را بر خاک بگذارید! و آنچه شگفت انگیز تر است اینکه بهترین راه که پیشانی خود را بر خاک بگذارید، حالتی است که رو به مرکز زمین باشید. چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیس بهتر تخلیه خواهد شد!! و بیش تر تعجب خواهید کرد وقتی بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده است که شهر مکه مرکز زمین است و کعبه درست در مرکز زمین قرار دارد!!! بنابراین سجده کردن درنماز، بهترین راه برای تخلیه سیگنال های مضر از بدن است... پیشانیت را بر خاک بگذار: ((سبحان ربی الاعلی وبحمده))...

[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 21:0 ] [ محسن ]

روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه "شیخ بهائی" رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است. و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که "تربیت" مهم تر است.
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.


فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند. در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت "تربیت" است.

شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.

شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.

لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب ...

این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است ولی"اصالت" مهم تر. یادت باشد با "تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر می گردد.

[ سه شنبه بیستم خرداد 1393 ] [ 11:5 ] [ محسن ]
 

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند

می گویند خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و
بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند...

وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد

بخاطرهمین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی از سرما یخ زده میمردند...

ازاینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود.

پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گردهم آیند و آموختند که : با زخم
های کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند ،
چون گرمای وجود دیگری مهمتراست...

و این چنین توانستند زنده بمانند...

بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه آن
است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و خوبیهای  آنان را تحسین
نماید...

"بدبختی این حسن را دارد که دوستان حقیقی را به ما می شناساند..." بالزاک

 

[ سه شنبه بیستم خرداد 1393 ] [ 9:44 ] [ محسن ]
دنیا صحنه نمایش است و ما بازیگران آن هستیم

 

تئاتر اجرای آگاهانه متن است

 

[ شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 9:52 ] [ محسن ]

زیبا صحبت کنیم

 

پادشاهی در خواب دید که تمام دندان هایش پوسیده و ریخته است . یکی از خوابگزارانش را احضار کرد تا تعبیر آن را بپرسد . خوابگزار گفت : عمر پادشاه طولانی خواهد بود، به طوری که تمام فرزندان وخویشان واقوام شما در زمان حیاتتان خواهند مرد. پادشاه از این تعبیر سخت ناراحت شد و فرمان داد تا زبان وی را بیرون کشند. 

او معبر دیگری را احضار کرد و از تعبیر خوابش پرسید.
معبرگفت : ای پادشاه ،این خواب دلالت برطولانی شدن عمر شمادارد، به طوری که عمر پادشاه از عمر تمام فرزندان و اقوامش بیشتر خواهد بود .
پادشاه از تعبیر خوابگزار دوم خوشحال شد و او را پاداش نیکو داد و گفت: درست است که تعبیر خواب هر دو معبّر در ظاهر یک معنا را می رساند، اما اولی برای بیان کردن سخن ناصواب،خود را در ورطه ی هلاکت انداخت ولی دوم به علت حسن بیان و زیبایی کلام دارای عزت و دولت شد.

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 12:10 ] [ محسن ]

خدایا... !

سرده این پایین ، از اون بالاتماشاکن!

اگه میشه فقط گاهی ، بیا دست منو”ها”کن!

خدایا سرده این پایین ، ببین دستامو ، میلرزه!

دیگه حتی همه دنیا ، به این دوری نمی ارزه!

بگو گاهی که دلتنگم ، از اون بالا تو میبینی ،

بگو گاهی که غمگینم ، تو هم دلتنگ وغمگینی!

کسی اینجا نمیبینه ، که دنیا زیرچشماته ،

یه عمره یادمون رفته ، زمین  دارمکافاته!

خدایا! وقته برگشتن ، یه کم با من مدارا کن ،

شنیدم گرمه آغوشت ، اگه میشه منم جا کن !



پ.ن: خدایا در این روزگار تقدیرمان را چنان بنویس. 

در شرایطی که هر لحظه در آزمایشیم هر روز روزعاشوراست 

مثل حر باشیم  در سپاه حقیقت نه شمر در مقابل حق

  



[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 20:4 ] [ محسن ]
انجام کارها با نیت تقرب به خدا باشد
 یکی از مراجع تقلید شیعیان گفت: در هر لباسی که قرار دارید نیتتان برای خدا و همه کارهایتان برای اطاعت از فرمان خدا باشد.

به گزارش خبرنگار مهر آیت الله سید محمد علی علوی گرگانی در دیدار یگان های ویژه ناجا و کارکنان یگان ویژه استان قم که در دفتر این مرجع تقلید برگزار شد؛ ضمن تقدیر و تشکر از حضور مهمانان در دهه کرامت اظهار داشت: مقام حضرت فاطمه معصومه (س) به دلیل قرار گرفتن در مسیر خدا است و بعضی از فرزندان امامان علیهم السلام به همین دلیل به مقام هایی می رسند که موجب می شود قبر و مکان آن ها بعد از سال های طولانی مورد احترام باشد.

وی بیان داشت: خداوند برای یک دسته از بندگان اجری می دهد که همه کس از آن بهره مند نمی شود و آن دارا بودن 2 صفت حسنه یکی ایمان و دیگری تقوا است.

این مرجع تقلید شیعیان با اشاره به آیه ای از قرآن کریم عنوان کرد: اجر آخرت برای کسانی است که دارای ایمان و تقوا باشند و داشتن این 2 باید در تمام شئونات زندگی باشد و در سمت ها هیچ مرحله ای تفاوت نمی کند.

وی با بیان این که هدف از بعثت همه انبیا این بوده است که انسان ها اهل ایمان و تقوا شوند؛ ابراز داشت: باید بین خود و خدا بررسی کنیم که تا چه حد فرمان بردار خدا هستیم؛ فقط معصومان و امامان هیچ گناهی انجام نمی دهند و بقیه اهل گناه هستند.

آیت الله علوی گرگانی با اشاره به آیه ای از قرآن کریم تصریح کرد: خداوند می فرماید اکثر انسان ها نافرمان هستند؛ ما باید از خداوند استمداد بطلبیم تا در مسیر خداوند اطاعت بیشتری داشته باشیم.

اجر بر اساس نیت انسان هاست

وی با اشاره به حدیثی از امام محمد باقر (ع) بیان کرد: خداوند با هیچ کس، قوم و خویشی ندارد و فقط به نیت و عمل بندگانش نگاه می کند و به همان میزان اجر و پاداش می دهد.

این مرجع تقلید خطاب به جمع حاضر افزود: در هر لباسی که قرار دارید نیتتان برای خدا و همه کارهایتان برای اطاعت از فرمان خدا باشد.

وی یادآور شد: اگر از رهبری و یا مرجع تقلید نیز اطاعت می شود آن اطاعت ها در راستای اطاعت از خداوند است و خدا مزد بهتری می دهد برای کسانی که اهل ایمان و تقوا باشند.

آیت الله علوی گرگانی در پایان بیان کرد: امیدوارم در این جلسه این امانت را از ما قبول کنید و ان شاءا... ایمان و تقوا را در خود به وجود آورید.

منبع : خبرگزاری مهر

[ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 ] [ 20:10 ] [ محسن ]
تعامل اجتماعی و احترام به عقاید اشخاص

به نام خداوند بخشنده مهربان ، بنام خداوند بلند مرتبه ، به نام خدایی که خوبی ، بدی ، زشتی و زیبایی و تمام تضاد های زندگی را در کنار هم آفرید.

آفرید تا ما بیاموزیم که چگونه با محیطی که با روح ، جسم ،عقاید و رفتار ما متضاد است هنرمندانه کنار بیاییم و با همه ی این پستی و بلندی های زندگی ، زندگی کنیم.

بحث تضادهای آفریده شده بحثی بسیار گسترده و عمیق است و از جنبه های فراوانی تشکیل می شود که پرداختن به آنها از حوصله ی بحث خارج است.

اما بحث من بر روی تضاد های فکری افراد در زندگی مشترک یا غیر مشترک و ارتباطات روزمره است.

هیچ گاه در هیچ جای این جهان پهناور نمی توان دو انسان با خصوصیات فکری و اعتقادی یکسان بیابیم. هیچ گاه نمی توان دید افراد را نسبت به یک موضوع «دقیقاً» شبیه به هم ببینیم. حتی دو قلوهای یکسانی که از یک پدر و مادر بوجود می آیند ، در یک زمان متولد می شوند ، با یک تربیت و فرهنگ رشد می کنند ، از نظر چهره یکسان هستند ، اما عقاید و جنبه های فکری بسیار متفاوتی با هم دارند.

اینجاست که بحث تعامل اجتماعی بوجود می آید.

اجتماع در برگیرنده ی افراد با سطح فکری و فرهنگی متفاوت است. هیچ اجتماعی یافت نمی شود که افرادش 100% هم دل ، هم عقیده و هم فکر باشند. خواه این جامعه بسیار بزرگ باشد خواه از یک خانواده دو نفری تشکیل شده باشد.

اینجاست که تعامل اجتماعی بحث احترام متقابل را پیش می کشد، زیرا در اجتماع تنها راه تعامل با دیگران اجترام گذاشتن به فکر و عقیده آنهاست.

شاید در زندگی روزمره ما با افرادی رو به رو شویم که نقاط فکری و اعتقادی متضادی با ما داشته باشند ، اما وقتی از سوی او نسبت به عقاید خود مورد احترام قرار می گیریم، ما نیز نا خود آگاه به اعتقادات وی احترام می گذاریم.

اینجاست که عقل ، شعور ، معرفت ، حسن رفتار پا به عرصه ی تعاملات روزمره ی افراد خوش اندیش و محترم می گذارد که نه تنها دیگران که با وی هم عقیده نیستند با او به راحتی ارتباط برقرار می کنند بلکه در مواقعی به سمت تفکرات او سوق داده می شوند.

در طبیعت هم چنین تعامل زیبایی را می توان یافت که چه شگفت خالق بی نظیر ما، ماهیتهای متضاد را در کنار هم بوجود آورده تا ما انسانهای خردمند و صاحب عقل و اندیشه با نظاره بر آنها باموزیم که چگونه با احترام متقابل در همه ی زمینه ها در کنار هم با اعتقادات متفاوت زندگی می کنیم.

این ماهیت متضاد را می توان در گل و هم دم همیشگیش خار یافت، که چگونه با روحیه، احساسات، جسم و حالتی لطیف در کنار خار با روحیه و جسمی سخت و ضمخت و بسیار متفاوت با گل از سالیان دور تا به حال زندگی می کنند.

ولی ما انسانها که ادعای اندیشمند بودن، عقلانیت، تمدن، خرد و دانش را داریم گاهی اوقات چنان به جنگ با اعتقادات دیگران می پردازیم که گویی علامه ی دهدیم و دیگران جاهلانی بی اصل و نسبند! حتی یک لحظه هم فکر نمی کنیم که تفکر افراد امری شخصی است و به خود افراد مربوط می شود.

متأسفانه بسیاری از اشخاص در ظاهر خود را صاحب گفتار، کردار و پندار نیک می دانند و در باطن از این صفت ها عاری هستند و تاب و توان و تحمل اندیشه و اعتقادات مخالف خویش را ندارند و با گفتار ناپسند خود، اعتقاد های دیگران را به چالشهای غیر منطقی می کشانند که خود به خود گفتار نیک از ایشان صلب می شوند و با عمل نکردن به اتقاداتشان و تجاوز به اعتقادات دیگران ذهن افراد را نسبت به خویش آلوده می کنند، چنین افرادی هیچ گاه گفتار، پندار و کردار نیک ندارند بلکه متجاوزانی مستبد و پوچگرا هستند که هیچگاه به تعامل اجتماعی، احترام متقابل و ارزشها و هنجارهای انسانی فکر نمی کنند. 

پس سعی کنیم که همیشه به اعتقادات، تفکرات و اندیشه ی افراد احترام بگذاریم تا همیشه ارزش انسانی خود را حفظ کنیم و به مقامات بالاتر معنوی دست بیابی

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 ] [ 20:34 ] [ محسن ]

خدایا بهشتت کجاست ؟


بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد.
در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد.
پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست.
اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.

آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت.
جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد.
زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد.
به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:
- بهلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت: 
- بهشت می سازم.

همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:
- آن را می فروشی؟!
بهلول گفت:
- می فروشم.
- قیمت آن چند دینار است؟
- صد دینار.
زبیده خاتون گفت:
- من آن را می خرم.

بهلول صد دینار را گرفت و گفت:
- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.
زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.

بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت.
بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد.
وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد.
در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود.
گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند.
زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند.
یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:
- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.
وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.

صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد.
وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد.

بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:
- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.
بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:
- به تو نمی فروشم.
هارون گفت:
- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.
بهلول گفت:
- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.
هارون ناراحت شد و پرسید:
- چرا؟
بهلول گفت:
- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم.



پ ن:
- بهشت در دستان سخاوت من و توست، در گذشت، هر چه خوبیست، بهشت آنجاست
- تو را نمی بینم، نادیده می خواهم.. خود اینچنین می خواهی، نگزار انقدر بی تابیه دل تنهایم، بی حظور تو باشد الهی نگاهی
- معامله با خدا،


[ شنبه یکم تیر 1392 ] [ 9:15 ] [ محسن ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

زندگی زيباست زشتی ‌های آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست!

قدرت کلمات
کلمات، چنان قدرتی دارند که می توانند آتش جنگی را بیفروزند و یا
صلحی را بر قرار سازند، رابطه ای را به نابودی کشانند و یا آنرا محکمتر کنند.
برداشت و احساس ما نسبت به هر چیز، بسته به معنائی است که به آن چیز می دهیم.
کلماتی که آگاهانه یا نا آگاهانه برای بیان یک وضعیت انتخاب می کنیم، بلافاصله
معنای آن را در نظرمان دگرگون می کنند و در نتیجه احساسمان را تغییر می دهند.




چگونه زندگی کنیم؟
ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم .

لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود . قدر دادن موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید . برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم .



سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
با عرض ادب و احترام و فرو تنی
مقدم شما را به وبلاگم گرامی داشته وآرزومندم که از حضور در این وبلاگ ؛ احساس آرامش ؛رضایت و لذت بنمائید .

بهترين انتخاب در سخت‌ترين صحنه
از اهميت تأمّل در واقعه‌ي كربلا همين بس كه ائمه معصومين به ما دستور داده‌اند هر حادثه‌اي که برايتان پيش مي‌آيد به کربلا وصل کنيد تا واقعه‌ي کربلا يک لحظه از منظر ما پنهان نماند و از بصيرتي که در پي دارد محروم نگرديم. زيرا كه كربلا يک حادثه اتفاقي نيست، بلکه فرهنگي است که براي شكوفايي حيات بشر توسط امامي معصوم تدوين شده است. اگر خواستيد حوادث زندگي، شما را نبلعد و روز‌مرّه‌گي‌ها عمر شما را لگدمال نكند و خيالات و اغراضِ دنيايي افق حيات شما را تيره ‌و ‌تار نگرداند، بايد همواره كربلا را مدّ‌نظر داشته باشيد تا هرگز از بهترين انتخاب‌ها در سخت‌ترين صحنه‌ها نهراسيد.


اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید

بيسواد كسي است كه ياد نگيرد كه چگونه ياد بگيرد


من ملک بودم و فردوس برین جایم بود/آدم آورد در این دیر خراب آبادم/
نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/زین جهت هست اگر باز کمی دلشادم


مرا بسپار در یادت ، به وقت بارش باران! نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید می لرزد ، دعایم کن که من محتاج محتاجم.


الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿۲۸﴾ (سوره رعد)

همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد (۲۸)

خوشبختی، موفقيت، آرامش همان رضاي خداست

به یکی بستم و از هر دو جهان بگسستم
مشکل هر دو جهان را به خود آسان کردم

کلماتی برگزیده از نیمه تاریک وجود
-ما هر کس وهر چیزی راکه جنبه های فراموش شده وجودمان را انعکاس می دهدرا به خود جلب می کنیم.اگر از تکبر شما می رنجم به این دلیل است که تکبر وجود خودرا نمی پذیرم.
-به یا داشته باشید هنگامی که بر رفتار ناپسند کسی متمرکز می شوید به این دلیل است که خودتان ان ویژکی رادارید
-اگر طالب عشق بیشتری هستیدبه خود عشق بورزید.اگر خواهان پذیرفته شدن هستید خودرا بپذیرید.
-ترس انسان را به حفظ موقعیت کنونی ترغیب می کند درحالی که عشق مارا تشویق می کند به راهمان ادامه دهیم.
-ایاآرزوهایتان آنقدر مهم هستند که شما را وادار کنند تاشجاعانه با ترسهای خود روبه رو شوید.ایا به اندازه کافی خواستار برآورده شدن آرزوهایتان هستید؟انتخاب با شماست.
-ترجیح می دهید به کاری که دوست ندارید ادامه دهید.یا خطر ایجا د کار و کسبی را که دوست داریدرا می پذیرید؟
-رسالت ما بی عیب ونقص بودن نیست.رسالت ما یکپارچه بودن است.
“دبی فورد”

کلید همه کارها
حضرت امیر المومنین (علیه السلام) حدیثی دارند که می فرمایند:
مراقب افکارت باش که گفتارت می‌شود،
مراقب گفتارت باش که رفتارت می‌شود،
مراقب رفتارت باش که عادتت می‌شود،
مراقب عادتت باش که شخصیتت می‌شود،
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می‌شود.

موضوعات وب
امکانات وب
alert("إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ'") alert("الا بذکر الله تطمئن القلوب") alert("حول حالنا الا احسن الحال، سلام،") سلام زبان - خانه ای برای تقویت زبان دوم شما
دریافت کد ترجمه گر وبلاگ
*** آمارگیر صلوات rss امار

خدشه

  • خونسرد