X
تبلیغات
آرامش با یاد خدا

آرامش با یاد خدا
خداوند بی‌نهایت است و لامكان و بی زمان اما به قدر فهم تو كوچك می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
 

این دعا را منتشر کنیدوببینید چطور غمهایتان از بین میرود "

سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همى ویسرّ أمرى و أرحم ضعفى و
قلة حیلتى وأرزقنى من حیث لا أحتسب یارب العالمین "

حضرت محمد(ص)فرمودند هرکس مردم را از این دعا باخبر کند در گرفتاریش گشایش پیدا شود

[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 9:59 ] [ محسن ]
دختری بود نابینا که از خودش بخاطر کور بودنش تنفر داشت. او از همه بجز دوست پسر بامحبتش متنفر بود. آن پسر در همه حال کنارش بود. آن دختر می گفت اگر فقط می توانست دنیا را ببیند، با دوست پسرش ازدواج خواهد کرد.

روزی کسی دو چشم به دختر اهدا کرد و او توانست همه چیز از جمله دوست پسرش را ببیند. پسر از او پرسید، "حالا که می توانی دنیا را ببینی، با من ازدواج می کنی؟"

دختر وقتی دید دوست پسرش هم کور بوده شوکه شد و از ازدواج با او سرباز زد. پسر با اندوه زیاد او را ترک کرد و چندی بعد در نامه ای برایش نوشت:

"فقط از چشمانم خوب مراقبت کن عزیزم."

این داستان نشان می دهد که چگونه وقتی شرایط انسان تغییر میکند، فکرش هم دگرگون می شود. تنها اندک افرادی هستند که گذشته شان را فراموش نمی کنند و در همه حال حتی در سخت ترین موقعیت ها حضور دارند.

زندگی یک نعمت است.

امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید، به کسانی فکر کنید که قادر به تکلم نیستند.

قبل از اینکه بخواهید از مزه غذایتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.

قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم به درگاه خدا زاری می کند.

امروز پیش از آنکه از زندگیتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام به بهشت رفته است.

قبل از آنکه از فرزندانتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که آرزوی بچه دار شدن دارد.

قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی خانه تان را تمیز نکرده یا جارو نزده، به آدمهایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابانها بخوابند.

پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.

و پیش از آنکه از شغلتان خسته شوید و از آن شکایت کنید، به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید.

اما قبل از اینکه به فکرِ گرفتن انگشت اتهام به سوی کسی یا محکوم کردن او بیفتید، بیاد بیاورید که هیچ کدام از ما بی گناه نیستیم و همه به یک خالق جواب پس می دهیم.

و زمانی که افکار ناامید کننده در حال درهم کوبیدن شماست، لبخندی بزنید و خدا را بخاطر زنده بودنتان شکر کنید.

زندگی یک نعمت است، از آن لذت ببرید، آنرا جشن بگیرید و ادامه اش دهید.
[ یکشنبه چهارم تیر 1391 ] [ 15:32 ] [ محسن ]
خوشبختی یک سفر است نه یک مقصد
خوشبختی یک سفر است نه یک مقصد
خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد.
همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم که زندگی بهتری خواهیم داشت اگر:
شغلمان را تغییر دهیم
مهاجرت کنیم
با افراد تازه ای آشنا شویم
ازدواج کنیم
فکر می کنیم، زندگی بهتر خواهد شد اگر:
ترفیع بگیریم
اقامت بگیریم
با افراد بیشتری آشنا شویم
بچه دار شویم
و خسته می شویم وقتی:
می بینیم رییسمان نمی فهمد
زبان مشترک نداریم همدیگر را نمی فهمیم
می بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند
بهتر است صبر کنیم ...
با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که:
رییسمان تغییر کند، شغلمان را تغییر دهیم
به جای دیگری سفر کنیم
به دنبال دوستان تازه ای بگردیم
همسرمان رفتارش را عوض کند
یک ماشین شیک تر داشته باشیم
بچه هایمان ازدواج کنند
به مرخصی برویم
و در نهایت بازنشسته شویم....
حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الان وجود ندارد.
اگر الان نه، پس کی؟
زندگی همواره پر از چالش است.
بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این مسائل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.
به خیالمان می رسد که زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود که موانعی که سر راهمان هستند، کنار بروند:
مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم
کاری که باید تمام کنیم
زمانی که باید برای کاری صرف کنیم
بدهی هایی که باید پرداخت کنیم
و ...
بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!
بعد از آنکه همه اینها را تجربه کردیم، تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی است که ما آنها را موانع می شناسیم. این بصیرت به ما یاری می دهد تا دریابیم که جاده ای بسوی خوشبختی وجود ندارد. خوشبختی، خود همین جاده است. بیایید از هر لحظه لذت ببریم. برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم:
در انتظار فارغ التحصیلی
بازگشت به دانشگاه
کاهش وزن
افزایش وزن
شروع به کار مهاجرت
دوستان تازه
ازدواج
شروع تعطیلات
صبح جمعه
در انتظار دریافت وام جدید
خرید یک ماشین نو
بازپرداخت قسط ها
بهار و تابستان و پاییز و زمستان
اول برج
پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون
مردن
تولد مجدد
و...
خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد."
[ شنبه بیستم خرداد 1391 ] [ 18:34 ] [ محسن ]

رسیدن به خواسته ها ، بدون مرز؟

خواستن

خواستن یکی از ملزمات زندگی است اما باید برای آن حد و مرزی قائل شد تا به عزت نفس فرد لطمه وارد نکند.

چگونه مى توان به خواسته هاى دل، بى حساب و بى حد و مرز رسید ، بى آنكه از معنویت و كمال و ارزش، چیزى را فدا كرد و از دست داد؟

صاحبان «عزت نفس »، هرگز آبروى خود را به كف نانى نمى فروشند و به خاطر « مناعت طبع » ، هرگز خواسته هاى دل را زمینه ساز حقارت و خوارى نمى كنند.

انسان خود را با چه چیزى مقایسه مى كند و به چه چیزى مى فروشد و خود را به چه مى دهد و چه مى گیرد؟ اصلا انسان به چه و چند مى ارزد؟

حضرت على(ع) در سخن زیبا و بلند و شیوایى، در بیان جایگاه رفیع انسان و ارزش وجودى او مى فرماید: « بدانید كه براى جان ها و وجودهاى شما، قیمت و بهایى جز «بهشت »، نیست. آگاه باشید و خود را جز به بهشت نفروشید»:

«انه لیس لانفسكم ثمن الا الجنة، فلا تبیعوها الا بها.» (1)

كسى كه این جایگاه را بشناسد و از آن مراقبت كند ، هرگز به پستى و حقارت و طمع و ذلت كشیده نمى شود و گوهر خود را به تمنیات نفسانى و خواهش هاى مادى نمى فروشد. عزت نفس، مانع مى شود كه انسان آگاه، خود را ارزان بفروشد.

بیهوده نخواه، تا عزیز بمانى. طمع مدار، تا سربلند باشى و قانع باش، تااسیر نگردى.

خواستن، پل ذلت

«كیان وجودى » انسان، گاهى به خاطر «طلب » در هم مى شكند. هركس مى كوشد خود را كامل و بى نیاز و بزرگوار جلوه دهد و شخصیت خویش را نگهبان باشد. ولى گاهى افراد سست اراده و طماع در برابر«خواستن »، آن گوهر را از كف مى دهند. خواستن ، سند «احتیاج » است و نشانه فقر و نادارى. گاهى یك «آبرو» در گرو یك «درخواست » قرار دارد و با گشودن دست نیاز، آن آبرو و حیثیت سالیان دراز، یكباره بر خاك مى ریزد و بر باد مى رود.

امام على(ع) فرموده است:

«ماء وجهك جامد تقطره السؤال، فانظر عند من تقطره؟»؛ (2) .

آبروى تو، جامد است و با سؤال و درخواست، قطره قطره مى ریزد. بنگر كه قطرات آبرو را پیش چه كسى مى ریزى!

و چه زیبا گفته است صائب تبریزى:

دست طلب چو پیش كسى مى كنى دراز

 پل مى كشى كه بگذرى از آبروى خویش.

 

بدترین وضع، آن است كه حرص و طمع و تكاثر و افزون طلبى ،انسان را به «خواستن » وادار سازد و براى دست یافتن به آنچه كه ندارد ، دست به هر كارى بزند و پیش هر كس و ناكسى كوچك شود و التماس و خواهش كند و كوچك شود ، غلام و چاكر این و آن گردد ، تا از این رهگذر، چیزى بر « داشته » هایش بیفزاید و یا به برخى از «خواسته » هایش برسد.

مگر دنیا چه اندازه مى ارزد كه انسان، اعتبار و شرف خود را در گروآن بگذارد؟ مگر پول، چقدر مقدس است كه انسان، عزت نفس خویش را با آن مبادله كند؟ آیا باید به هر خواسته اى رسید؟ و هر چه را « دل » خواست، بایدتامین كرد؟ پس عفاف و كف نفس و كنترل غرایز و تمنیات و مهار زدن بر حرص و آز، براى كجا و كى و چه كسانى است؟!

در این داد و ستد ، چه مى دهیم و چه به دست مى آوریم؟ سخنى زیبا از حضرت على(ع) نقل شده است:

 «و اكرم نفسك عن كل دنیة و ان ساقتك الى الرغائب، فانك لن تعتاض بماتبذل من نفسك عوضا»؛ (3) .

خویشتن را از هر چه كه پست باشد ، والاتر بدان و پرهیز كن. هرچند تو را به خواسته ها و آمالت برساند. چرا كه تو هرگز از آنچه كه از«خویش » مى دهى، چیزى عوض نخواهى یافت.

مساله بر سر شرافت و كرامت انسان است. وقتى در این داد و ستد، در مقابل «دنیا» و خواهش هاى نفسانى قرار گرفت و بخشى از آن به هدر رفت و تباه شد ، دیگر جایگزینى براى آن پیدا نخواهد شد.

چه بسیار عزیزانى كه در چاه «خواستن » افتادند و چون با طناب دیگران بیرون آمدند و به خواسته هاى نفسانى رسیدند، زیر بار منت دونان ماندند و عزت خویش را در همان چاه وا نهادند و كرامت را باوابستگى به دیگران معامله و مبادله كردند.

این رهنمود مولاى آزادگان حضرت امیر(ع) است كه فرمود:

«القناعة تؤدى الى العز»؛ (4) قناعت، عزت مى آورد.

 و نیز سخن او است كه:

«العز مع الیاس »؛ (5) عزت، همراه با ناامیدى از دست مردم است. به آنچه دارى قانع باش و به داشته هایت بساز، تا عزیز باشى.

 

حفظ گوهر عزت

نگهبانى از گوهر عزت و كرامت ، وظیفه است. نباید خود را درمعرض تحقیر و توهین قرار داد. انسان باید از كارى كه به معذرت خواهى وادار شود پرهیز كند ، تا از این طریق هم وجهه و آبرو و اعتبارش صدمه نبیند. معاشرت بزرگوارانه، براى مصون ماندن ازتعرض و دشنام نااهلان، نگهبانى از عزت نفس است. رسیدن به این هدف، تنظیم خاصى را در روابط انسان با دیگران مى طلبد ، رابطه اى برمبناى هوشیارى و حفظ عزت و مناعت و زیر پا گذاشتن طمع ها وخواهش ها.

باید چنان زیست كه به پرداخت جریمه، مجبور نشد ، باید چنان كار كرد ، كه مورد توبیخ و ملامت قرار نگرفت، باید آن گونه رفتار كرد كه از سوى دیگران، توهینى به انسان صورت نگیرد. حداقل، بخشى از اینها به دست ماست. البته نه به این معنا كه انسان از انجام وظیفه گفتارى و كردارى و موضع گیرى در جاى مناسب، شانه خالى كند ، بلكه موجبات وهن و توهین نسبت به خویش و تحقیر شدن در حضور جمع را فراهم نیاورد.

 

اگر نسل نوجوان ما، مفهوم كرامت انسان و مناعت طبع و عزت نفس را در نیابد، با روح كوچك و همت محدود و چشمى همیشه گرسنه، اسیر دنیاداران مى شود. بزرگترین خدمت به فرزندان، تعالى بخشیدن به همت ها و غنا بخشیدن به شخصیت وجودى آنهاست. درسایه چنین تربیتى، صاحبان روح هاى بلند و وارسته، این گونه طلب ها راتلخ و دشوار مى یابند و به آن تن نمى دهند.

 

پی نوشت ها :

1) نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 456.

2) همان، حكمت 346.

3) همان، نامه 31.

4) غررالحكم.

5) مان.

[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 11:9 ] [ محسن ]
فاصله بین نیکی و بدی
لئوناردو داوینچی موقع كشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگی شد: می بایست "نیكی" را به شكل عیسی" و "بدی" را به شكل "یهودا" یكی از یاران عیسی كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا كند.
روزی در یك مراسم همسرایی, تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود.
كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار می آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمی فهمید چه خبر است به كلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد.
وقتی كارش تمام شد گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: كی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پر از رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!
"می توان گفت: نیكی و بدی یك چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است كه هر كدام كی سر راه انسان قرار بگیرند."
 
پرونده:Leonardo da Vinci (1452-1519) - The Last Supper (1495-1498).jpg
اندازهٔ این پیش‌نمایش: ۸۰۰ × ۴۰۹ پیکسل. کیفیت‌های دیگر: ۳۲۰ × ۱۶۴ پیکسل | ۶۴۰ × ۳۲۷ پیکسل | ۱٬۰۲۴ × ۵۲۳ پیکسل. شام آخر اثر لئوناردو داوینچی، رنگ لعابی روی اندود (یا پلاستر)دیوار، اندازه ۴۶۰×۸۸۰ سانتی متر
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:22 ] [ محسن ]
 


امیدوارم همگی سال خوبی داشته باشید.و تا به امروز به حقیقت حوّل حالنا رسیده باشید.
این دعای تحویل سال عجب دعاییه! کلی حرف توش خوابیده! مخصوصآً اون فراز آخردعا"حَوِلّ حالِنا الی اَحسَنِ الحال"
(در حال خوندن نوای بزم مارو هم گوش بدین، السَّلامُ علی آلِ یاسین)
هر چه بیشتر بهش فکر میکنم،بیشترمتوجه میشم که ماها چقدر ازحقیقت این دعا دوریم!!یعنی چی؟؟
ما تو این دعا میگیم: "خدایا تغییر بده حال مارو به بهترین احوالها"!درسته
خب بیاین این فراز از دعا رو از زبان خداوند که داره خطاب به بنده ش میگه، تصور کنیم و از اون زاویه بخونیم، که"تو حالت رو تغییر بده، حرکت بکن،برکتش با من" شاید اینجوری بهتر بتونیم خودمون رو به حقیقت دعا نزدیک کنیم.
شاید این فکر برا کسی پیش بیاد که خب، تا خدا نخواد که ما نمی تونیم حرکت کنیم که؛ درسته چون خدا میدونسته ماها برا حرکت کردن و تو راه اومدن تنبلیم،با کلام وحی خیلی قشنگ مارو هدایت کرده و جوابمون رو داده
"اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرواْ مَا بِآنفُسِهِم." رعد/11
و خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا زمانیکه خود آن قوم حالشان را تغییر دهند.
حالا این تغییر تو هر زمینه که میخواد باشه،فقط کافیه ما یک قدم ،یا نه فقط کافیه دردمون و نیتمون این باشه که تغییر کنیم،بعد اگه حتی آدرس رو هم اشتباهی بریم یانه اصلاً آدرس رو هم بهمون دادن اما بین راه حواسمون جمع کارمون نبوده از مقصد اصلی دور شدیم و خلاصه گم شدیم، خدا کسانی رو مامور میکنه تا به کمکمون بیان.این شعر سنایی رو میخوندم، دیدم که این حکیم بزرگوارهم داره همین رو میگه :
دلا تا کی در این زندان، فریب این و آن بینی؟                   یکی زین چاه ظلمانی،برون شو تا جهان بینی
تاکی میخوای بشینی و بگی حَوِلّ حالِنا...حرکت کن تا این حجاب برداشته بشه ....تا به اینجا میرسه که میگه :
عنان گیرِ تو گر روزی، جمال دردِ دین باشد                    عجب نَبْوَد که با اَبدال، خود راهم عنان بینی
منظورش اینه که اگر اون زیباییها و خوبیهای دین رو بشناسی و خودت رو به سمتشون هدایت کنی، اگر دردِدین داشته باشی وکُلِّ هَمُُّ وغَمِّت رسیدن به سیره ی نبوی باشه، با اَبدال(مردان خدا) همنشین میشی و این اصلاًعجیب نیست.
و بعد هم جواب شک و شبه هایی که احتمال داره برامون پیش بیاد رو اینجوری جواب میده که:

ز یزدان دان نه از ارکان،که کوته دیدگی باشد                که خطّی کز خِرَد خیزد تو آن را از بَنان بینی
" وَ مَا رَمَیتْ اِذْ رَمَیْتَ وَلکنَّ الله رمیَ." (آن تیررا که تو انداختی تو نبودی بلکه خداوند انداخت)
یعنی اتفاقاتی رو که تو عالم میبینی از خداوند بدون نه حاصل چیز دیگه که این از کوتاه فکریه و مثل اینه که چیزی رو که مینویسی به انگشتات نسبت بدی در حالی که حاصل مغز و اندیشه ی تو هست .
حالا اگه توصبح و شب کردنهامون دقیق بشیم، متوجه میشیم که امدادهای غیبی خدا همیشه هستن اما شکارچی های خوبی نبودیم...!اگه موسی وار به طور رفته باشی اون آتش رو میبینی و فَاخْلَعْ نَعْلَیْکْ رب رو میشنوی.

____________________________________________
مولایم،بازهم ربیع را دیدیم و روزهایش را بی رحمانه درنوردیدیم و دومین ربیع آمد وهنوزهم اثری از شما نمی یابیم!
هرسال با نوای حَوِلّ حالِنا... شاخه های ظهور در دلم جوانه میزند،وافسوس که باز هم دوام دعا تا پهنای زبان فراتر نرفت.
مولایم ،گویند طولانی شدن غیبت شما بلاییست آسمانی! در حالی که حضور معنویِ شماراداریم چه جای از بلا سخن راندن است؟؟!
و من با درد میگویم بلا آنست که زیارت قبورحجتهای خدا که اجداد شمایند به اسم مسافرت آن هم سالی یک بار تبدیل شود.
بلا آنست که زائرانِ کربلایِ جدِّ غریبت حسین(ع) را، به اسم ناامنی وخطر بودنِ راه از زیارت منع کنند!!

مجنون چو حدیث عشق بشنید          اول بگریست، پس بخندید!!
بلا آنست که مسافری را از همسفرانش جدا کنند!!مسافری که درعطش فراق یار سوخته است ومیسوزد.و باز هم روی سخنم باشماست: این بار هم نشد...... و ای کاش بیشتر دردِزیارت داشتم!! امروزهم منم چو حلقه بر در! پس می سپارم به شما، شدن یا نشدن را. اللهُمَ صَلِّ عَلی مُحمَّد وَ آلِ مُحمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَ اَهلِک اَعدائَهُم.

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 13:36 ] [ محسن ]
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

روایت شده: یکی از یاران امیرالمومنین علیه السلام که او را همام می گفتند و مردی عابد بود به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گویی آنان را می بینم برای من وصف کن. امام در پاسخ او درنگ کرد، سپس فرمود: ای همام، تقوای الهی پیشه کن و کار نیک انجام بده، زیرا خداوند با اهل تقوا و اهل کار نیک است. همام به این مقدار سخن قناعت نکرد و حضرت را قسم داد. حضرت خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پیامبر - که درود خدا بر او و آلش باد – درود فرستاد و سپس فرمود:

اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفرید در حالی که از اطاعتشان بی نیاز، و از گناهشان ایمن بود، زیرا عصیان عاصیان به او زیان نمی رساند، و طاعت مطیعان او را سود نمی دهد. پس روزی آنان را در میانشان تقسیم کرد، و هر کس را در دنیا در جایی که سزاوار بود قرار داد. پرهیزکاران در این دنیا اهل فضائل اند، گفتارشان صواب، پوشاکشان اقتصادی، و رفتارشان افتادگی است. از آنچه خدا بر آنان حرام کرده چشم پوشیده، و گوشهای خود را وقف دانش با منفعت نموده اند. آنان را در بلا و سختی و آسایش و راحت حالتی یکسان است، و اگر خداوند برای اقامتشان در دنیا زمان معینی را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم از عذاب به اندازه چشم به هم زدنی روحشان در بدنشان قرار نمی گرفت.

خداوند در باطنشان بزرگ، و غیر او در دیدگانشان کوچک است. آنان با بهشت چنانند که گویی او را دیده و در فضایش غرق در نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند که گویی آن را مشاهده نموده و در آن معذبند. دلهایشان محزون، همگان از آزارشان در امان، بدن هاشان لاغر، نیازهایشان سبک، و نفوسشان با عفت است. روزی چند را در راه حق صبر کردند که برای آنان راحتی جاوید به دنبال آورد، این است تجارتی سودآور که خداوند برای آنان مهیا نمود.

دنیا آنان را خواست و آنان آن را نخواستند، به اسارتشان کشید و آنان با پرداخت جانشان خود را آزاد کردند.

به هنگام شب برای عبادت برپایند، در حالی که اجزای قرآن شمرده و سنجیده تلاوت کنند، خود را به آیات قرآن اندوهگین ساخته، و داروی دردشان را از آن برگیرند. . چون به آیه ای بشارت دهنده بگذرند به مورد بشارت طمع کنند، و روحشان از روی شوق به آن خیره گردد، و گمان برند که مورد بشارت در برابر آنهاست. و چون به آیه ای بگذرند که در آن بیم داده شده گوش دل به آن دهند، و گمان برند شیون و فریاد عذاب بیخ گوش آنان است.

قامت به رکوع خم کرده اند، به وقت سجده پیشانی و دست و زانو و انگشتان پا بر زمین می گذارند، و از خداوند آزادی خود را از عذاب می طلبند. اما به هنگام روز، بردباران و دانشمندان و نیکوکاران و پرهیزکارانند. بیم از حق جسمشان را چون تیر تراشیده لاغر کرده، مردم آنان ر ا می بینند به تصور اینکه بیمارند، ولی بیمار نیستند، و می گویند دیوانه اند، در حالی که امری عظیم آنان را بدین حال درآورده.

به طاعت اندک خشنود نمی شوند، و طاعت زیاد را زیاد ندانند، بنابراین خود را به کوتاهی در بندگی متهم کنند، و از عبادت خود در وحشتند. هرگاه یکی از آنان را تمجید کنند ار آن تمجید بیم نموده و گوید: من از دیگران به خود آگاه ترم، و پروردگارم از خودم به من داناتر است؛ خداوندا، مرا به آنچه درباره ام گویند مگیر، و از آنچه می پندارند بهتر گردان، و زشتی هایی را که از من خبر ندارد بر من ببخش.

از نشانه های دیگرشان آن است که هر کدام را دارای نیرومندی در دین، دوراندیشی با نرمی، ایمان همراه با یقین، حرص در دانش، علم با بردباری، میانه روی در توانگری، فروتنی در عبادت، آراستگی در تهیدستی، بردباری در سختی، جویایی در حلال، نشاط در هدایت، و دروی از طمع بینی. در عین به جا آوردن اعمال شایسته ترسان است. شب می کند در اندیشه شکر، و روز می کند در اندیشه ذکر. شب را به سر می برد با خوف، و روز می نماید دلشاد: خوف از غفلتی که او را در آنچه بر او سنگین است از او پیروی نکند او نیز آنچه را که نفس به آن رغبت دارد به او نمی دهد.

روشنی چشمش در آن چیزی است که جاوید است، و بی رغبتیش در آن است که فانی شدنی است. بردباری را با دانش، و گفتار را با عمل آمیخته می کند. آرزویش کم و کوتاه، لغزشش اندک، دلش فروتن، نفسش قانع، خوراکش اندک، زندگیش آسان، دینش محفوظ، شهوتش مرده و خشمش فروخورده است. خیرش را متوقع، و از شرش در امانند.

اگر در میان غافلان باشد از ذاکرانش به حساب آرند، و اگر در میان ذاکران باشد در شمار غافلانش نیارند. از آن که بر او ستم کرده بگذرد، به آن که او را محروم نموده عطا کند، و با کسی که با او قطع رحم نموده صله رحم نماید. زبان دشنام ندارد، گفتارش نرم است، زشتیش پنهان، و خوبیش آشکار است، نیکی اش روی آورده، و شرش روی گردانده، در حوادث آرام، در ناخوشیها شکیبا، و در خوشیها شاکر است. بر دشمن ستم نمی کند، و به خاطر محبوبش مرتکب گناه نمی شود. پیش از حاضر کردن شاهد، خود اقرار به حق می نماید. امانت را تباه نمی کند، و آنچه را به یادش آرند به فراموشی نمی سپارد، احدی را با لقب زشت صدا نمی کند، به همسایه نمی زند، به بلاهایی که به سر مردم می آید شادی نمی نماید، در باطل وارد نمی شود، و از حق خارج نمی گردد. اگر سکوت کند سکوتش غمگینش نکند، و اگر بخندد قهقهه نزند، چون به او ستم روا دارند صبر پیشه سازد تا خدا انتقامش را بگیرد.

از خود در رنج است، و مردم از او در راحتند. در امر آخرت خود را به زحمت اندازد، و مردم را از جانب خود قرین آسایش کند. دوریش از آن که دوری می کند محض زهد و پاک ماندن، و نزدیکی اش به آن که نزدیک می شود به خاطر نرمی و رحمت است، دوریش از راه تکبر و خودخواهی، و نزدیکی اش از باب مکر و فریب نیست.

راوی گفت: چون سخن به اینجا رسید همام فریادی برکشید و جان داد. حضرت فرمود: به خدا قسم از چنین پیشامدی بر او می ترسیدم. سپس ادامه داد: اندرزهای رسا با اهلش اینگونه معامله می کند! یکی از حاضران فضول به حضرت گفت: خودت چه حالی داری؟ فرمود: وای بر تو، هر اجلی را وقت معینی است که از آن نمی گذرد، و علتی است که از آن تجاوز نمی کند. بازایست و دیگر اینچنین مگوی که این سخنی بود که شیطان بر زبانت جاری ساخت.

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 8:36 ] [ محسن ]
 

چرای زندگی....
 
ما آمده ایم با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه آنکه به هر قیمتی زندگی کنیم

هرکس چرای زندگی را یافت......باهر چگونه ای خواهد ساخت! 

 

[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 15:31 ] [ محسن ]
 

 حلّ قدرتمندانه مشکلات

 

شاید سؤالاتی از قبیل: چرا اوضاع ما چنین شده است؟ چرا من شغل مناسبی ندارم؟ چرا درس بخوانم؟ چرا آینده من نامعلوم است؟ چرا همه با من بدند؟ چرا این قدر بدبختم؟ چرا درآمد مکفی ندارم؟ و ... را از خود پرسیده و یا با دوستان خود در میان گذاشته باشید. البته درست است که این مسائل و پدیده ها دلایل و عوامل بیرونی نیز دارند که نقش آنها را در ایجاد چنین وضعی نمی توان نادیده گرفت؛ امّا ریشه بیشتر این مشکلات و سؤالات را می توان در درون هر شخص یافت و با پی بردن به منشأ و علّت آنها می توان برای تغییر یا حلّشان راه پایانی یافت.

در این مقاله، کوشش شده است که فرمول ها و راه کارهایی عملی جهت شناخت و تقویت قوای درونی و اراده ارائه شود، تا از طریق آن بتوان در جهت مسلّط شدن بر اوضاع و ایجاد تغییرات بیرونی مطلوب، گام برداشت. شناخت و به کارگیری این راه کارها، ما کمک می کند که اولاً بهتر و بیشتر بتوانیم علل واقعی ایجاد چنین مشکلاتی را بدانیم و ثانیاً قادر باشیم راه حل هایی برای مقابله و دفع و رفع آنها بیابیم. و اکنون این فرمول ها:

1. دوستی با خداوند

ذکر نام و یاد خداوند، به انسان، چنان آرامش و اطمینانی می بخشد که در پرتو آن، انسان، قدرت خاصی به دست می آورد. به تعبیر قرآن: «دل، با یاد خداوند آرام می گیرد». البته ذکر خداوند، نعمتی است که بندگان خاص خداوند دارند؛ زیرا هرگاه شما یاد خدا کردید، معلوم می شود اوّل خدا به یاد شما بوده و به شما توفیق چنین کاری را عطا نموده است وگر نه به قول نظامی:

من ز کجا وین پر و بال از کجا

من که و تسبیح جلال از کجا!

و برعکس، کسانی که از خدا روی گردان اند و از یاد و نام خدا غافل و در تمام عمر نخواسته اند که به این موضوع بپردازند، زندگی شان با مشکلات و معضلات فراوانی مواجه می شود که به بیان قرآن: «هر که از یاد من روی گرداند، زندگی دشواری خواهد داشت» و بعد در جای دیگر به دنبال علت آن هستند.

2. شروع کردن از خود و پرداختن به خویش

در این خصوص، اعتقاد بر این است که انسان باید ابتدا از خودش شروع کند؛ چرا که انسان، خلیفة الله است و قدرت خلق و تغییر به او عطا شده است:

ای نسخه نامه الهی که تویی

وای آینه جمال شاهی که تویی

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست

از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی.

جمله معروفی است که شما نیز شاید شنیده یا خوانده باشید که: «انسان ها معمولاً همان می شوند که می اندیشند». تصور انسان از خودش و از جهان پیرامونش راه و هدف او را تعیین می کند. کسی که خود را بدشانس، بدبخت و ناتوانْ خطاب و احساس کند، نباید انتظار داشته باشد که دیگران به خوش بختی او کمک کنند و به قول ناصر خسرو:

تو چون خود کُنی اختر خویش را بد

مدار فلک، چشم، نیک اختری را.

پس در این خصوص:

- مراقب تنهایی خود باش که به اندیشه تبدیل می شود؛

- مراقب اندیشه خود باش که به عمل تبدیل می شود؛

- مراقب عمل خود باش که به عادت تبدیل می شود؛

- مراقب عادات خود باش که به شخصیّت تبدیل می شود؛

- مراقب شخصیت خود باش که به سرنوشت تبدیل می شود؛

... و سرنوشت را نمی توان از سر نوشت!

پرداختن به خود و تسلط یافتن بر نفس خویش می تواند در انجام دادن درست کارها به انسان کمک کند؛ چرا که انسان همیشه در حال نبرد با دو قدرت و دشمن است: یکی مشکلات و موانع بیرونی و دیگری وسوسه ها و هجوم های درونی. مقابله با اولی، دوری از تنبلی و تن پروری و سستی و خُمود و البته کار و تلاش دائم را می طلبد و مقابله با دومی، جرئت و جسارت و ایمان و شجاعت لازم دارد که البته برترین فضائل اند و به همان اندازه به دست آوردنشان هم دشوارتر. اینها برای مقابله با دشمن درونی، لازم اند. به قول حضرت مولانا:

ای شهان، کُشتیم ما خصم برون

ماند خصمی زان بَتَر در اندرون

کشتن آن، کار عقل و هوش نیست

هست شیر و سُخره خرگوش نیست.

و در جای دیگری می گوید:

نفس ها همچون سگانِ خفته اند

که در آنها خیر و شر بنهفته اند

چون که در گوشه خری مُردار شد

صد سگ خفته بِدان بیدار شد.

3. داشتن هدف و برنامه روزانه زندگی

بی برنامگی و بی هدفی، آمدی را به روزمرّگی می کشاند و کسی که دچار روزمرگی شود، به دام افسردگی و احساس بیهودگی در زندگی نیز خواهد افتاد. نتیجه روزمره زندگی کردن، این است که: انسان، هر چه برایش پیش می آید، انجام می دهد، نه هر چه پیش بینی کند. هر چه برای او پیش می آید، می خواهد، نه هر چه بخواهد، برایش پیش آید؛ یعنی باری به هر جهت! یعنی منتظر بخت و شانس و اقبال و ... بودن؛ یعنی متوقف شدن و تکراری زندگی کردن. کمترین خطر این گونه زندگی کردن، این است که از مردن نیز بدتر است.

داشتن هدف و برنامه، آدمی را به تفکّر و تلاش مستمر وا می دارد که حاصل آن، حرکت و تغییر و رشد و موفقیت و جاری شدن است که: «هستم اگر می روم. اگر نروم، نیستم!».

کسی که نداند در 24 ساعت آینده چه کارهایی قرار است انجام دهد، مجبور است کارهایی را که قرار نیست، به اجبار و برخلاف میل خودش انجام دهد و طبعاً نتایج ناخواسته و پیش بینی نشده ای رخ خواهد داد.

4. ایجاد تغییر در نظام باوره

نظام باورها و نحوه تلقّی هر کس از خود و جهان پیرامونش، نوع نگاه، اهداف، برنامه ها و کلاً همه هستی او را تحت الشعاع خود قرار می دهد. پس باید نظام باورهای خود را نسبت به هستی و جهان، به گونه ای تغییر داد که از بدبینی، کج اندیشی و افکار ویرانگر و مأیوس کننده خالی شود. کسی که باور دارد جهان و هر چه در کیهان هست، آمده اند تا به او کمک کنند، یا باور دارد که ابر و باد و مَه و خورشید و فلک در کارند تا او نانی به کف آرد و به غفلت نخورد، سرنوشت او، تفاوت خواهد داشت، با کسی که اعتقاد دارد که جهان و تمام آدم و عالم، کمر به کشتن او بسته اند و فلک، غدّار است و روزگار، کج مدار و بدرفتار! چرا که این گونه اندیشیدن ها نه تنها در شکل گیری شخصیت و منش آدمی مؤثر است، بلکه در دستیابی یا عدم دستیابی انسان به کلیدهای فائق آمدن بر مشکلات نیز تأثیر دارد.

تکرار، گفتن، گوش کردن، زمزمه کردن، نگاه کردن و امثال اینها، هر کدام پیام هایی به ضمیر ناخودآگاه انسان ارسال می کنند و هر یک از این پیام ها در جای خود، تأثیرات و تغییراتی در درون آدمی ایجاد می کنند. لذا در این خصوص، عمل کردن به نکات ذیل برای شما سودمند خواهد بود:

الف. رها شدن از عادت های فکری بد، مانند:

1. احساس این که دیگر نعمت ها و امکانات به پایان رسیده است.

2. قضاوت درباره دیگران و سخن گفتن درباره چیزی بدون علم و اطلاع از آن.

3. وابستگی به اشخاص و اشیا و پدیده ها.

4. احساس عدم توانایی در دستیابی به اهداف.

5. نگاه بدبینانه به چرخه هستی.

ب. عادت کردن به تکرار جملات مثبت و کوتاه و مؤثّر و محرّک، خطاب به خود، برای ارسال به ضمیر ناخودآگاه، مثل:

1. آدم موفقی خواهی شد.

2. خطرپذیر و دمْ غنیمتْ شمار باش.

3. همه باید تو را با انگشت، نشان بدهند.

4. باید مثل یک رئیس، لباس بپوشی.

5. قلبی پاک و مهربان داشته باش.

6. باید اوّل بشوی.

7. آرام و مطمئن و بی هراس باش.

پرهیز از گفتن جملات مخرّب که مانع پیشرفت آدمی اند و آدمی را دچار رخوت و یأس و رکود و سُستی می نمایند، مثل: «دنیا ارزشی ندارد! آب باریکه ای ما را بس! پولدارها کجا رفتند؟ کسی بجز یک کفن نبرد! پول، کثیف است و مردم، گرگ اند! عجب روزگار کج مدار بدرفتاری است! ...»، یک اصل است. توجّه داشته باشید که تکرار این جملات، با توجه به بار منفی ای که در خود دارند، چه اثر عمیقی بر وجود آدمی می گذارد و برعکس، تکرار همیشگی و هر روزه جملات مثبت می تواند انسان را به یک فرد شاداب، و پر انرژی و هدفمند، جهت رسیدن به رفاه و افتخار، یاری دهد.

5. داشتن آرزوهای ممکن و خیال های مثبت

آرزو داشتن و خیال پردازی، تا زمانی که حالت افراط به خود نگرفته و از واقعیتْ دور نشده باشد، می تواند مفید باشد. تاریخ از آنِ کسانی است که آرزو و هدف دارند. انسانی که آرزو و هدف داشته باشد، فقر نمی شناسد. وقتی گفته می شود: «آرزو بر جوانانْ عیب نیست»، شاید به همین دلیل است که آرزو، حرکت و انگیزه و امید لازم را برای رسیدن به هدف در آدمی ایجاد می کند و چنان نیروی قوی ای است که می تواند آدمی را به هدف برساند و مانند سُکّان یک کشتی، جهت حرکت را مشخّص می کند. خیال، حتّی گاهی منشأ آگاهی و اطلاع آدمی می شود که می توان با آن، دید و به کشف و اختراع و ابتکار، دست یافت یا آثار ادبی و هنری پدید آورد.

پس خیلی مواقع، خیال ها به واقعیتْ تبدیل می شوند. شما تصوّر کنید اگر کسی مثلاً یکصد و پنجاه سال پیش می گفت دستگاه کوچکی هست که آدم ها در فواصل دور از هم می توانند به وسیله آن، هم صدای یکدیگر را بشنوند و هم تصویر همدیگر را ببینند، به او «خیال پرداز» می گفتند. امّا چیزی که آن روز رؤیا و خیال بود، اکنون، واقعیت یافته و از کجا معلوم که خیال امروز، واقعیت فردا نگردد؟ اکنون تصور این که یک روز انسان بتواند به تنهایی مانند پرندگان، پرواز کند، شاید یک خیال باشد؛ امّا خیالی مبتنی بر واقعیت هاست و امکان علمی و عقلی دارد و چه بسا فردا به یک واقعیت بدل شود!

6. تلاش و کوشش و اعتماد به نفس

در مقابل اراده آهنین آدمی همه چیز امکان پذیر است و اگر انسان به چیزی علاقه مند شد و برای رسیدن به آن تلاش مستمر داشت قطعاً بدان دست می یابد. به قول دکتر علی شریعتی: «آن جا که عشق فرمان دهد، مُحال، سر تعظیم فرود می آورد». به تعبیر قرآن: «تنها آنچه انسان با سعی کوشش به دست می آورد، برای او می ماند» و یافتن و رسیدن، راهی جز کوشش و خواستن ندارد و البته در این راه، اراده نیز لازم است.

امّا نباید فراموش کرد که انعطاف پذیری و تطبیق و وفق دادن خود با شرایط نیز لازم است. البته این موضوع نباید به معنای عقب نشینی، منفعل بودن، دائم اثر پذیرفتن یا همیشه همرنگ جماعت شدن و ... باشد.

7. مطالعه و تحقیق و کسب دانش

جستجوی حقیقت، به انسان، آگاهی و بینش می دهد و انسان را مهیّای عزیمت و رهایی و آزادی معنوی می نماید. البته همه اینها یک شرط دارد و آن هم همراه شدن با توفیق الهی است که قطعاً شامل احوال همه بندگان نخواهد بود و تابع رضایت الهی است.

اولاً باید مراقب بود که علم و درسِ آدمی باعث گمراهی نگردد. آن جا گفته اند: «علم، خودش بالاترین حجاب معرفت است»، منظور، همین است و گاهی:

بدگهر را علم و فن آموختن

دادن تیغ است دست راهزن

و ثانیاً باید مراقب بود که آدمی، عالم بی عمل و عامل بی علم نگردد که چون زنبوری بی عسل و درخت بی بار است. چه خوب است که از علم در جهت مثبت و خیر و نیکی استفاده شود. و چه خوش سرود حضرت مولانا، آن جا که فرمود:

ای دهنده عقل ها! فریاد رس

گر نخواهی تو، نخواهد هیچ کس

هم طلب از توست، هم آن بی تویی

ما که ایم؟ اوّل تویی، آخر تویی

هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باش

ما یکی لاشیم با چندین تلاش

ما ز حرص و آز، خود را سوختیم

وین دعا را هم ز تو آموختیم

چون دعامان امر کردی، ای عجاب

پس دعای خویش را کن مستجاب!

منابع: سایت پایگاه حوزه

1. درس های عملی برای تبدیل شدن به یک سرمایه دار بزرگ، محمد پاک منش

2. تکنولوژی فکر، علیرضا آزمندیان

3. قدرت شگرف درون، آنتونی رابیز، ترجمه: میترا میرشکار

[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 17:46 ] [ محسن ]
 

◊ بـِسْمِ اللهِ الرَحْمـטּ ِ الرَحـِيمـْ ◊

"وَ إِטּ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا

سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُوטּَ إِنَّهُ لَمَجْنُوטּٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ"

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

                                                                                  
لسان‌الغیب حافظ

 

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید

 

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 9:30 ] [ محسن ]
 

(وقتی دست ات در دست اوست)

در هر سختی آسانی هست، در هر شرّی ، خیر،  سپاس،

خداوند هر یک از ما را موجب آزمایش دیگران می کند.

در حقیقت به نشانه ها دقت کن.

همه معلم های تو هستند.

لقمان گونه شاگرد باش.

از کسانی که از من متنفرند، سپاس... آنها مرا قوی تر می کنند

از کسانی که مرا دوست دارند، ممنونم ... آنان قلب مرا بزرگتر می کنند

از کسانی که مرا ترک می کنند، متشکرم... آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.

از کسانی که با من می مانند. سپاسگذارم... آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند.

 

 

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 9:20 ] [ محسن ]
 


امن یجیب

 بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَِّحیم


" اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ وَ یَجعَلُکُم خُلَفاءَ الاَرضِ ءَاِلهٌ مَّعَ اللهِ قَلیلاً مَا تَذَکَّرُونَ "


 « نمل . آیه 62»


 


آیا آن کیست که دعای مضطر را اجابت می کند و گفتاری را بر طرف می سازد و شما مسلمانان را جانشینان زمین قرار می دهد . آیا با وجود خدای یکتا ، معبودی هست ؟! چه کم است اندرز گیری شما .


 یکی از شرایط اجابت دعا آن است که انسان چشم از عالم اسباب به کلی برگیرد و تمام قلب و روحش را در اختیار خدا قرار دهد . همه چیز را از آن او بداند و حل هر مشکلی را به دست او ببینید و این درک و دید در حال اضطرار دست می دهد . تا آدمی بیچاره و درمانده نشود ، دعاهایش آن واقعیت و حقیقت را که در حال اضطرار واجد است را ندارد .


خدا وقتی دعا را مستجاب می کند که داعی ، به راستی او را بخواند ، نه اینکه در دعا رو به خدا کند و دل به اسباب ظاهری داشته باشد و این وقتی صورت می گیرد که امید داعی از همه اسباب ظاهری قطع شده باشد ، یعنی بداند که دیگر هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند گره از کارش بگشاید ، آن وقت است که دست و دلش با هم متوجه خدا می شود ، اگر انسان به این مرحله برسد مهمترین شرط اجابت دعا را فراهم ساخته است .


 خلافت هم ، آن خلافت زمینی است که خدا برای انسانها قرار داده ، تا با آن به هر طوری که خواستند تصرف کنند .این تصرفات ، اموری است که با زندگی و معاش ارتباط دارد و گاهی ناگواریها و عوامل سوء انسان را از این تصرف باز می دارد . اگر خدای تعالی در چنین فرضی به دعای آن شخص مضطر ، کشف سوء از او بکند ، در حقیقت خلافتی را که به او داده بود تکمیل کرده است . پس خلیفه قرار دادن انسان مستلزم این اجابت دعا و کشف سوئی است که او را مضطر و بیچاره می کند .



در بعضی روایات این آیه تفسیر به قیام حضرت مهدی (عج) شده است.


 ·        از امام باقر (ع) روایت شده که فرمود : « به خدا سوگند گویا من مهدی (ع) را می بینم که پشت به حجر الاسود زده و خدا را به حق خود می خواند ... به خدا سوگند مضطر در کتاب الله در آیه امن یجیب ... او است .»


 ·        در حدیث دیگری از امام صادق (ع ) چنین آمده : « این آیه در مورد مهدی از آل محمد(ص) نازل شده ، به خدا سوگند مضطر او است . هنگامی که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز به جا می آورد و دست به درگاه خداوند متعال بر می دارد دعای او را اجابت می کند . ناراحتی ها را برطرف می سازد و او را خلیفه روی زمین قرار می دهد . »



بدون شک منظور ازاین تفسیر منحصر ساختن مفهوم آیه به وجود مبارک مهدی (ع) نیست، بلکه یکی از مصداق های روشن آن وجود مبارک ایشان است که در آن زمان که همه جا را فساد گرفته باشد ، درها بسته شده ، کارد به استخوان رسیده ، بشریت در بن بست سختی قرار گرفته و حالت اضطرار در کل عالم نمایان است ، در آن هنگام در مقدسترین تقطه روی زمین دست به دعا بر می دارد و تقاضای « کشف سوء » می کند و خداوند این دعا را سرآغاز انقلاب مقدس جهانی او قرار می دهد و به مصداق « و یجعلکم خلفا الارض » او و یارانش را خلفای روی زمین می کند.


 


برداشت از تفسیر المیزان و نمونه


[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 11:15 ] [ محسن ]
لااکراه فی الدین در نظام تکوین و تشریع

دیدگاه آیت الله جوادی آملی در خصوص لااکراه فی الدین در نظام تکوین و تشریع:

معبود کسی است که رب باشد، کسی که رب نیست، معبود نیست، کسی رب و پروردگار است که خالق و آفریدگار جهان و عالم هستی باشد. تنها کسی صلاحیت ربوبیت دارد که آفریدگار است، اگر ذات اقدس اله چیزی را خلق کرد او رب است، ربوبیت یا چیزی را به مخلوق عطا می کند و یا وصفی را به موصوف می دهد و به هر تقدیر بازگشت ربوبیت به خالق یکتا و متعال است و کسی می تواند رب جهان باشد که خالق آن باشد و خالق هم کسی جز ذات اقدس اله نیست.

  استاد برجسته حوزه علمیه قم، با اشاره به تفاوت نظام تشریع و تکوین، به تبیین معنای «لا اکراه فی الدین» پرداخت و ابراز داشت: خداوند تبارک و تعالی انسان و بشر را در نظام تکوین آزاد خلق کرد، اما در نظام تشریع پذیرش دین را واجب کرده است.

  آیت الله جوادی آملی خاطرنشان کرد: لااکراه فی الدین یعنی اینکه بشر را آزاد آفریدیم، این عین کمال است، اگر انسان مجبور باشد که مطیع نیست، کمال انسان به این است که با میل و اراده خود یکی از دو راه را انتخاب کند. لااکراه فی الدین از حقایق نظام تکوین است نه اینکه معاذالله انسان در نظام تشریع آزاد باشد، زیرا در این صورت به اباحه گری منتهی و منجر می شود.

  این مفسر قرآن کریم می فرماید: بشر تشریعا آزاد نیست و عقلا و نقلا باید در بستر و صراط مستقیم حرکت کند، اما در مقام و نظام تکوین آزاد است و جبر محال است.

  وی اظهار می دارند: در مقام تشریع اِلا و لابد راه همان است که انبیا و اولیا الهی ترسیم کرده اند و اگر کسی از این راه مستقیم بیراهه رفت و منحرف شد خود را سوزانده است.

  آیت الله جوادی آملی، با اشاره به شیوه های مختلف در برخورد با افراد تاکید دارند: یک وقت انسان الحادی فکر می کند و مبدا و معاد را منکر است، در اینجا باید با برهان او را روشن کرد، یک وقت نیز مثل وثنی ها و صنمی ها هستند که باید از راه جدال احسن با آنها برخورد کرد.

  وی با بیان اینکه فاصله بین جدال و برهان بسیار زیاد است خاطرنشان می کند: نظام علی و معلولی، نه اثبات پذیر، نه نفی پذیر و نه تشکیک پذیر است و اگر کسی بخواهد نظام علیت را ثابت کند بالاخره دور است و اگر نظام علمی پذیرفته نشد برداشتن هیچ قدمی در عرصه فکر و اندیشه ممکن نیست؛ از این رو قرآن می فرماید برهان را بپذیرید.

  آیت الله جوادی آملی تاکید دارند: بنابراین دین با شمشیر پیشرفت نکرد، دین با قرآن خود را روشن و حفظ کرد و با شمشیر نیز از این چراغ حمایت شد و با برهان راه خود را به پیش برد.

  وی با اشاره به روایتی از امام سجاد تصریح می نماید: ذات اقدس اله نام عالمان را در کنار فرشتگان آورده و نام هر دوی اینها را نیز در کنار نام خود ذکر کرده است؛ اما کدام عالم با چه خصوصیاتی؟ اگر کسی راه خلیل حق را طی کرد و خوب فهمید و خوب باور کرد و آنجایی که لازم بود با استدلال و برهان و آنجا که لازم بود با شمشیر رفتار کرد، در زمره اینها قرار می گیرد.

  استاد می فرماید: اگر یک نفر مثل حضرت امام پیدا کردید، او می شود از جمله شاهدین، این گونه افراد و عالمان را امام سجاد(ع) می فرماید در کنار فرشتگان قرار می گیرند و شاهدین حقانیت دین هستند.

  این مفسر برجسته قرآن کریم در ادامه سخنان خود می فرماید: انسان وقتی محب و دوستدار ذات اقدس اله بود، غیر از خدا را نمی بیند، نه اینکه کور باشد و یا به خاطر اینکه طرف مقابل قابل دیدن نیست، بلکه محبوب حقیقی آنها خدا است و به غیر او به هیچ کس فکر نمی کنند.

[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 11:31 ] [ محسن ]
 

فرد بزرگ وعده‏اش عین موعود است.این که گفته‏اند فردا برای این است که‏ فردا فهم ما باز می‏شود و آنچه را بود می‏فهمیم‏ در مهمانی خدا وقتی صاحبخانه را شناختی مشاهدهء جمال او سیرت می‏کند و دیگر از غذا می‏افتی

سوی حقیقت ببرید نه اینکه او را ابتدا به خودتان دعوت کنید و بعد بخواهید او را به حقیقت برسانید که در این صورت اصلا نخواهد رسید. شنونده نباید در موعظه به واعظ توجهی پیدا کند بلکه باید یکسره به‏ بارگاه حقیقت باریابد.

از خصوصیات دیگر مواعظ ایشان تامل در پدیده‏هایی است که به‏ چشم فرد عادی اموری خرد و کوچک می‏آیند ولی می‏توان از آنها عبرتها و تنبهات بزرگ گرفت و از دل آنها راهی به سوی خدا گشود.در مجموع‏ حضور مجلس و محفل موعظه این بزرگوار دارای آثار و برکات بسیاری‏ است که تا به تجربه نیاید ادراک آن ممکن نیست.

یکی از ارادتمندان و مستفیضان محضر جنان دولابی آقای‏ مهندس مهدی طیب است که نامشان برای علاقه‏مندان به معارف‏ دینی آشناست.ایشان طی شانزده سالی(تا زمان تنظیم کتاب)که‏ توفیق درک محضر این عارف معاصر شیعی را داشته نکاتی را که از ایشان شنیده به تدریج یادداشت کرده و اینک نخستین جلد آن را با نام‏ مصباح الهدی به جامعهء علاقه‏مند به معارف دینی عرضه کرده است. آقای طیب مطالب یادداشت شده را به موضوعاتی تقسیم و مطالب را ذیل موضوعات دسته‏بندی کرده است و پس از تنظیم جلد نخست آن را به محضر جناب آقای دولابی تقدیم کرده و ایشان نیز پس از مطالعه‏ کامل کتاب ضمن تاکید بر اهمیت محتوای آن در سیر الی الله‏ رهنمودهایی ارائه فرموده‏اند که تماما در کتاب لحاظ شده است.بنابراین‏ خوانندگان می‏توانند اطمینان داشته باشند که متنی را مورد مطالعه قرار می‏دهند که دقیقا بیانات و دیدگاه‏های حضرت ایشان را در بر دارد. انتخاب نام مصباح الهدی برای این مجموعه نیز بر اساس نظر معظم له‏ صورت گرفته است.برخی ابواب کتاب مربوط به معارف نظری و برخی‏ مربوط به عرفان عملی است.به عنوان مثال ابواب توحید،معرفت نفس، باور و یقین،دنیا و آخرت و رجعت مربوط به قسم نخست و ابواب رضا، شکر،محبت،ذکر،تسلیم،استغفار،حیا و ادب مربوط به عرفان عملی. مجموعه ابواب کتا 78 باب است که هر کدام به موضوعی تعلق دارد.

همچنان که درک محضر حضرت آقای دولابی چندان وصف‏ کردنی نیست و فقط دریافتی و چشیدنی است(چنانکه گاهی خودشان‏ می‏گویند:از اینجا که می‏روی ممکن است از تو بپرسند که فلانی چه‏ گفت،بدان که اینها مطالبی نیست که بتوانی نقل کنی،همینجا باید بخوری و سبیلهایت را هم پاک کنی و بروی!)کتاب مصباح الهدی نیز بیش و کم از همین کیفیت برخوردار است،باید آن را داشت و بتدریج‏ مطالعه کرد و مطالبش را بر لوح ضمیر نقش کرد.جهت نمونه برخی از کلمات ایشان را در این کتا نقل می‏کنیم.

هر که گرفتار است،گرفتهء یار است.

غم شب مومن است و غمهای بزرگ لیلة القدر شیعه است.

دوای سوز،ساز است.اگر سازش کردی همه بلاها و سوزها،ساز می‏شود.

کثرت غم آور است و توحید قاتل غم

غم پیغام دوست است،وقتی غم آمد با او خلوت کن ببین با تو چه‏ کار دارد.

خداوند عبادش را با«تیر»و«تور»و«تار»صید می‏کند.تیر برای‏ فراریها،تور برای متوسطین و تار و آواز ملکوتی برای مقربین.

اهل الله سیاح عالم خلقتند.چون ذی نفع نیستند بی‏غرض تماشا می‏کنند،قشنگ تماشا می‏کنند.دندان طمع را که کندی سیاح‏ می‏شوی.

اگر از خدا و خوبان خدا راضی شدیم،زنده زنده به بهشت می‏رویم.

عادات و رسوم بسیار مانع راهند،هر قدر توانسته‏اید آنها را ترک کنید ترقی و رشد کرده‏اید.

از مجلس ذکر خدا و اهل بیت هیچگاه قصد رفتن نکنید و وقتی وارد شدید طوری باشید که تا قیامت همانجا خواهید ماند.اگر هم بیرون‏ می‏روید بدون قصد بروید.

اگر خود را مهمان خدا دیدی هر چه باشی خدای کریم حتما تو را کریمانه دستگیر می‏کند و اکرام می‏نماید.

فرد بزرگ وعده‏اش عین موعود است.این که گفته‏اند فردا برای‏ این است که فردا فهم ما باز می‏شود و آنچه را بود می‏فهمیم.

در مهمانی خدا وقتی صاحبخانه را شناختی مشاهدهء جمال او سیرت‏ می‏کند و دیگر از غذا می‏افتی.

باید آن قدر ادب ورزید تا محبت طلوع کند.وقتی محبت طلوع کرد ادب کنار می‏رود و بین الاحباب تسقط الاداب.

در پایان مقال ذکر یک تذکر را به جامع محترم سخنان لازم‏ می‏دانیم و آن اینکه اگر ابواب کتاب به ترتیب خاصی نظم پیدا می‏کرد تا یافتن مطالب مورد نظر در آن آسانتر باشد،بهتر بود.مثلا مجموعه‏ مواعظ مربوط به معارف نظری از مطالب مربوط به عرفان عملی‏ تفکیک می‏شد و در هر بخشی هم مسائل براساس ترتیب حروف الفبا تنظیم می‏شد استفاده از آن آسانتر و راحتتر می‏بود.طول عمر با برکت‏ گویندهء سخنان و توفیقات افزونتر جامع کلمات را از درگاه خدای سبحان‏ خواهانیم.

اهل الله سیاح عالم‏ خلقتند.چون ذی نفع‏ نیستند بی‏غرض تماشا می‏کنند،قشنگ تماشا می‏کنند.دندان طمع را که کندی سیاح می‏شوی.

 

 

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 10:26 ] [ محسن ]
 

طریقه خواندن نماز شکر

 

طریقه خواندن نماز شکر

 

 

کی دیگر از نمازهای مستحبی نماز شكر است، و چون نمازی است كه در وقت حاصل شدن نعمت و یا دفع بلا و مرض خوانده شود.


امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: چون خداوند به تو نعمتی دهد یا از تو نعمتی را دفع نماید، دو ركعت نماز بخوان و در ركوع و سجود اول (بعد از ذكر می گویی:

 

«الحمدلله شكرا شكرا شكرا وحمدا»

 

و در ركوع و سجود دوم می گویی:


«الحمدلله الذی استجاب دعائی واعطانی مسئلتی ». بعد دعای علی بن الحسین را از صحیفه بخوان. [1]

[1] . المصباح المنیر، ص 413.

 

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 15:27 ] [ محسن ]
 

زاهدظاهر پرست  از  حال  ما  آگاه  نیست                در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست             در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید  بیدقی  خواهیم  راند                عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

چیست  این  سقف  ساده   بسیار    نقش ؟                   زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمتست؟          کین همه درد نهان هست و مجال آه نیست!

صاحب دیوان ما گویی نمی داند روز داوری              کاندر این طغرا٭  نشان  حسبةَ لله  نیست

هرکه خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو برو              کبر و حاجب و درگاه بدین درگاه نیست

هر چه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست             ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

بنده  پیر  خراباتم  که  لطفش  دائم   است                  ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر نشیند ز عالی مشربیست               عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست

 

 

[ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 8:6 ] [ محسن ]
 

داستان شیخ صنعان

 

         حکایت و داستان عاشق شدن شیخ صنعان یکی از داستانهای عرفانی زیباست که اصل داستان در کتاب تحفه الملوک امام محمد غزالی آمده است و شیخ فریدالدین عطار این داستان را به زیبایی تمام در کتاب منطق الطیر به نظم کشیده است. از دیگر کسانی که به نظم این داستان پرداخته اند می توان به وحدت هندی از عرفای قرن سیزدهم اشاره کرد.

بنا دارم به یاری خداوند در چند قسمت با استفاده از اثر عطار و وحدت هندی این داستان را برای دوستان عرضه کنم انشاالله موجب بهره و لذت گردد.

   صنعان در اصل سمعان بوده است و گویند نام دیر و خانقاهی در نزدیکی شهر دمشق سوریه بوده است. این شیخ نامش عبدالرزاق بوده و مقام والایی در عرفان داشته و صاحب مریدان و شاگردان فراوانی بوده است:

شیخ سمعان پیر عهد خویش بود                        در کمال از هر چه گویم بیش بود

شیخ بود او در حرم پنجاه سال                          با مرید چارصد صاحب کمال

هم عمل هم علم با هم یار داشت                        هم عیان هم کشف هم اسرار داشت

هر که را بیماری و سستی یافتی                      از دم او تندرستی یافتی

خلق را فی الجمله در شادی و غم                      مقتدائی بود در عالم علم

                                                                          منطق الطیر

که در ام القری از اهل قرآن                          فقیهی بود نامش شیخ صنعان

دل او کاشف اسرار توحید                            ضمیرش مظهر انوار توحید

مر او را بود در اقلیم امکان                          مرید چارصد از اهل عرفان

                                                                         وحدت

شیخ صنعان که چنین جاه و مقام و مرتبه ای در کمالات داشت چند بار در خواب دید که در ولایت روم بتی را سجده می کند و چون بیدار شد به نور یقین دانست که خطر و امتحان بزرگی در پیش است و چاره ای ندارد و باید به سفر روم برود. پس عزم روم نمود و چهارصد شاگرد و مریدش نیز به پیروی او در سفر به ولایت روم همراه او شدند.

زمانی که شیخ به روم رسید ناگهان بنا و عمارت با شکوهی را مشاهده کرد که دختر ترسا و مسیحی در کنار پنجره آن عمارت نشسته بود دختر ترسا آنقدر زیبا بود که آفتاب بر جمال او حسد می ورزید و هر کس عاشق او می شد از شدت اشتیاق و عشق قبل از رسیدن به او جان تسلیم می کرد:

 

از قضا را بود عالی منظری               بر سر منظر نشسته دختری

دختری ترسا و روحانی صفت             در ره روح اللهش صد معرفت

هر دو چشمش فتنه عشاق بود              هر دو ابرویش بخوبی طاق بود

لعل سیرابش جهانی تشنه داشت           نرگس مستش هزاران دشنه داشت

                                                                            منطق الطیر

دختر ترسا با دیدن شیخ نقاب پس می زند و شیخ با دیدن چهره بی نقاب دختر تمام وجودش از عشق آتش می گیرد و عشق آن زیبارو تمام هستی و ایمان و مقام و شهرت شیخ صنعان را به غارت می برد:

 

دختر ترسا چو برقع بر گرفت               بند بند شیخ آتش در گرفت

عشق دختر کرد غارت جان او              کفر ریخت از زلف بر ایمان او

شیخ ایمان داد و ترسائی خرید               عافیت بفروخت رسوایی خرید

 

شاگردان شیخ چون این حالت را دیدند شروع به نصیحت شیخ کردند اما هیچ فایده نداشت زیرا نصیحت در عاشق آشفته دل و درد بی درمان عشق هرگز اثر نمی کند:

عاشق آشفته فرمان کی برد                  درد درمان سوز درمان کی برد

                                                                 منطق الطیر

 

 

 

  و شیخ  بی دل و بی قرار در کوی دلدار ساکن می شود و یارانش به دلداری او می پردازند:

یکی از یارانش گفت ای شیخ بزرگ برخیز و غسلی کن و این اندیشه بد را از دل بران و شیخ می گوید امشب صدها بار با خون جگر غسل نموده ام:

 

هم نشینی گفتش ای شیخ کبار                  خیز، این وسواس را غسلی برآر

شیخ گفتش امشب از خون جگر               کرده ام صد بار غسل ای بی خبر

 

مرید دیگری می گوید شیخ بزرگ تسبیحت را کجا افکندی و شیخ پاسخ می دهد تسبیحم را دورافکندم تا زنار بر بندم( زنار کمر بند مخصوص مسیحیان بوده تا از مسلمانان باز شناخته شوند)

آن دگر یک گفت تسبیحت کجاست                کی شود کار تو بی تسبیح راست

گفت تسبیحم بیفکندم ز دست                       تا توانم بر میان زنار بست

 

و یکی از مریدانش می گوید شیخا بر خیز و دست از این کار عاشقی بردار و نماز بگذار و شیخ در جواب می گوید:صورت آن یار زیبا را نشانم دهید تا رو به محراب صورتش دایما نماز بگذارم:

آندگر یک گفت ای دانای راز                        خیز خود را جمع کن اندر نماز

گفت کو محراب روی آن نگار                        تا نباشد جز نمازم هیچ کار

 

و هر یک از مریدان به تناسب حال نصیحت در خور نمودند و پاسخ مناسبتری شنیدند و شیخ با این پاسخها نشان داد که عشق او به دختر ترسا بسی کاری است و او قصد کنار نهادن این عشق را ندارد. و ساکن کوی دلدار می شود.

 از دیگر سو دختر ترسا  با دیدن این وضعیت از خدمتکارانش می خواهد که از حال شیخ جویا بشوند و بپرسند که درد و گرفتاری او از کجاست و اگر او نیازمند مال و منال است به او مال بدهید. اگر بیمار است طبیب برایش خبر کنید و اگر گناهکار است من برایش از حضرت مسیح شفاعت می طلبم اما اگر عاشق است دلدارش را خبر کنید چونکه علاج عشق نه در دست ماست و نه در دست حضرت مسیح  زیرا درد عشق را فقط دلدار می داند و فقط او قادر به درمانش است:

اگر از عشق باشد مضطرب حال                  ز معشوقش خبر گیرید احوال

و لکن چاره اش در دست ما نیست                دوای او در این دارالشفاء نیست

بگوییدش به صد رفق و مدارا                     که ناید  چاره عشق از مسیحا

بود درگاه دلدارش سزاوار                          که رنج دل نداند غیر دلدار

                                                                     وحدت هندی

اما هر چند آن نگار زیبا رو خود را در ظاهر به بی خبری زده بود اما دلش از جان شیخ آگاه بود و تجاهلش نیز از روی ناز محبوبی بود:

اگر چه ناز محبوبی به سر داشت                           به او از راه دل لطفی دگر داشت

                                                                                    وحدت

و چنین بود که شیخ نزدیک به یک ماه در کوچه ترسا زاده نشست و حتی با سگان کویش هم نشین شد تا دختر بر بالینش آمد و خودش از حال شیخ جویا شد و شیخ به عشق دختر اقرار نمود و گفت که دلم از دوریت خون است چشمانم چون ابر در بارش است و وجودم از عشق تو بی قرار است.

دختر ترسا از روی ناز و تکبر پاسخ داد که تو پیری و از شدت پیری بی عقل و خرف گشته ای. لباس عشق برازنده تو نیست  تو باید در تدارک کافور و کفن باشی.

شیخ پاسخ می دهد هر چه دلت می خواهد بر من بگو اما بدان که عشق پیر و جوان نمی شناسد و عشق بر هر دل بنشیند  آن دل را آشفته می سازد:

عاشقی را چه جوان چه پیر مرد                 عشق بر هر دل که زد تاثیر کرد

                                                                                   عطار

دختر ترسا می گوید اگر تو در عشقت مردانه ایستاده ای باید چهار شرط را بجا آوری و آن چهار شرط عبارتند از:

    

بت پرستی کن، قرآن  بسوزان،شراب بنوش و ایمانت را کنار بگذار:

سجده کن پیش بت و قرآن بسوز                   خمر نوش و دیده را ایمان بسوز

شیخ گفت:

شراب می نوشم اما آن سه کار دیگر را نمی توانم . دختر ترسا گفت کسی که هم رنگ یارش نباشد او یار نا صادق است پس اگر تو در عشق به من صادقی باید اسلام را کنار گذاری و دین من را قبول کنی و شیخ قبول کرد

شیخ را به شرابخانه بردند و شیخ از یک سو با نوشیدن شراب و از سوی دیگر از جمال دختر ترسا چنان مست شد  که نزدیک بود دستش را در گردن ترسا زاده کند که دختر گفت اکنون اگر قصد داری به من برسی باید به دین من اقرار نمائی و شیخ چنان کرد و شیخ را به دیر ترسایان بردند و شیخ جامه اسلام کنار نهاد و مسیحی گشت و زنار بست و همه آنچه را که می دانست از قرآن و اسلام همه را به کلی فراموش کرد

شیخ چون در حلقه زنار شد                       خرقه آتش در زد و در کار شد

دل ز دین خویشتن آزاد کرد                        نه ز کعبه نه ز شیخی یاد کرد

  آنگاه رو به دختر ترسا کرد و گفت : ای دلبر زیبا هر آنچه خواستی انجام دادم . شراب نوشیدم و بت پرستی کردم و بلایی از عشق بر سرم آمد که هیچکس نبیند.از عشق تو بود که همه رازهای سینه ام و گنجینه معرفتم از بین رفت و اکنون چون کودکان نو آموز مکتب شده ام و انگار تازه الفباء می آموزم و ابجد می خوانم:

ذره عشق از کمین در جست جست                       برد ما را بر سر لوح نخست

تخته کعبه است ابجد خوان عشق                         سرشناس غیب سرگردان عشق

و اکنون من وصل تو را می خواهم و این همه کار را به امید وصل تو و رسیدن به تو انجام داده ام

وصل خواهم و آشنایی یافتن                     چند سوزم در جدایی یافتن

دگر بار دختر ترسا گفت که کابین و مهریه من بسیار سنگین است و من سیم و زر زیاد می طلبم و تو بی چیزی بهتر است از عشق من درگذری.

شیخ گفت اینهمه مرا دردسر نده و بهانه تراشی نکن نمی بینی که به خاطر تو دین و ایمان و دوستانم را از دست داده ام آیا این چنین رفتاری با من درست است؟

ترسا زاده که او را مرد کار و جدی یافت گفت پس به جای مهریه من باید یکسال خوکبانی و خوک چرانی کنی تا آنگاه به من برسی. شیخ یک سال تمام خوک چرانی کرد:

رفت پیر کعبه و شیخ کبار                  خوک وانی کرد سالی اختیار

یاران شیخ با دیدن حال و روز شیخ او را ترک نموده و به جانب کعبه روان شدند در کعبه یکی از شاگردان شیخ که با او نبود از شاگردان دیگر حال شیخ را پرسیدند و شاگردان همه ماجرا را تعریف نمودند. آن شاگرد کعبه نشین ناراحت گشت و گفت اگر شما با شیخ خود همرنگ بودید باید هر چه او می کرد پیروی می کردید و با او زنار می بستید و مسیحی می شدید. پس شرم بر شما که شیخ خود را رها نموده اید.شاگردان پاسخ دادند که ما خواستیم تا با شیخ همراه و همگام شویم اما او قبول نکرد و به ما گفت دنبال کار خویش رویم.

آن مرید کعبه نشین گفت گرچه از در شیخ باز گشته اید اما از در حق نباید برید و باز گشت پس :

گرچه از شیخ خویش کردید احتراز               از در حق ارچه می گردید باز

  و شاگردان به اشاره آن مرید خاص چهل شبانه روز به تضرع و دعا و چله نشینی پرداختند تا دوباره شیخ خود را بازیابند.سر انجام پس از چهل شبانه روز زاری و التماس ، آن مرید خاص در حالت رویاء و شهود  حضرت مصطفی(ص) را دید و به دامنش در افتاد که ای رهنمای عالمیان به خاطر خدا شیخ ما را از گمراهی نجات بخش. حضرت پیامبر پاسخش می دهد که به خاطر همت عالی تو که برای رهایی شیخ به خداوند توسل جستی شیخ را رها نمودم. گرفتاری شیخ از آن جهت بود که از دیر باز غباری در وجود شیخ بود که او را گرفتار نموده بود و من شفاعتش کردم تا توبه نمود و آن غبار از میان رفت و او توبه کرد و از گناه پاک گردید.

 

           آن مرید خاص با شنیدن مژده رهایی شیخ توسط حضرت مصطفی از شادی مدهوش گشت و به همه مریدان دیگر مژده داد و همگی عازم محلی شدند که شیخ در آنجا خوکبانی می کرد. شیخ با دیدن یاران از خجالت جامه درید اما یاران به دلداری او برخاسته و گفتند امروز روز شکر و سپاس است و نه غم و پشیمانی. و شیخ دوباره غسلی کرد و از نو مسلمان گشت و همگی عازم کعبه گشتند.

از آنسو دختر ترسا در خواب دید که آفتاب با او در سخن آمد و گفت در پی شیخ روان شو و دین او پذیر و تو که او را پلید نموده بودی به دست او پاک شو.

دختر ترسا چون از خواب برخاست جانش را پر درد یافت و احساس عجیبی پیدا کرد. چاره ای نبود جز اینکه در پی شیخ روان گردد.

با دل پر درد و شخص ناتوان                 از پی شیخ و مریدان شد روان

او در حالیکه به دنبال شیخ سر از پا نمی شناخت با خداوند راز و نیاز می کرد و می گفت:

خداوندا مرد راهت را من راه زدم و از راه بردم اما تو مرا از راه مبر که من نادان و غافل بودم. خداوندا دریای خشم و قهرت را فرو نشان چرا که من ندانستم و خطا کردم.

   از درون به شیخ الهام شد که دختر ترسا از دینش برون شده و به راه باز آمده است و این زمان به دستگیری نیاز دارد. شیخ دوباره چون باد به سرعت به عقب و در پی دختر روان شد. مریدان دوباره دچار نگرانی شدند و بیم از آن یافتند که شیخ باز دین و ایمانش را از دست بدهد.

جمله گفتندش ز سر بازت چه بود                  توبه و چندین تک و تازت چه بود

بار دیگر عشق بازی می کنی                      توبه ای بس نا نمازی می کنی

  شیخ در پاسخ مریدان ، حال دختر را با آنان بگفت و هر که شنید از حال رفت. شیخ با یاران به عقب برگشتند تا به آن دختر دلنواز رسیدند. دختر چنان پریشان گشته بود که انگار مرده ای بر روی زمین بود. دختر با دیدن شیخ خود مدهوش گشت و از حال رفت و شیخ با اشک چشم بر صورتش آب افشاند . زمانیکه دختر به هوش آمد گفت از شرمساری تو جانم آتش گرفته است و بیش از این توان در بیراهه رفتن را ندارم . من را توبه ده و آئین اسلام را بر من عرضه نما.

  دختر چنان ذوق ایمان در دلش جاری گشت که توان ماندن در این جهان را از دست داد و با شیخ الوداع نمود و جان تسلیم کرد:

گفت شیخا طاقت من گشت طاق             من ندارم هیچ طاقت در فراق

می روم زین خاندان پر صداع               الوداع ای شیخ عالم الوداع

گشت پنهان آفتابش زیر میغ                  جان شیرین زو جدا شد ای دریغ

قطره ای بود او در این بحر مجاز          سوی دریای حقیقت رفت باز

جمله چون بادی ز عالم می رویم           رفت او و ما همه هم می رویم

زین چنین افتد بسی در راه عشق           این کسی داند که هست آگاه عشق

                                    پایان

[ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ 14:21 ] [ محسن ]
 

معناي سبحان اللّه

معناي سبحان اللّه
در مفهوم اين ذكر، تنزيه و تقديس خداوند و بي عيب و نقص دانستن او از هر جهت ، نهفته است .
(سبحان الله )، حقيقتي را بيان مي كند كه هم ، ريشه تمام عقائد و تفكرات اسلامي ، و هم ، زير بناي همه روابط انسان با خدا و صفات كمال است . اما توضيح :
توحيد بر اساس تسبيح خداست ، يعني منزه دانستن او، از شرك و شريك
(سبحن الله عما يشركون )
عدل بر اساس تسبيح است ، يعني منزه دانستن خداوند از ظلم . خداوند به كسي ستم نمي كند، و اگر مشكلات و آفات و بلاهايي براي بشر پيش مي آيد، يا براي آزمايش است ، براي شكوفا ساختن استعدادها، يا نتيجه و عكس العمل كارهاي خود ماست (مآ اّصبكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم )
پس ، خدا منزه است ، مائيم كه ستم مي كنيم : سبحن ربنآ اّنا كنا ظلمين
نبوت و امامت بر اساس تسبيح است . به اين معني كه خداوند، براي نجات انسان از چنگ غرائز و طواغيت ، و هدايت او به سوي حق و كمال و سعادت ، براي او رهبر و پيشوا مي فرستد و به حال خود، رها نمي كند. پس منزه است خدا، از اينكه بشر را گيج و سرگردان و بدون هدايت ، رها كند. و آنانكه پندار باطلي دارند، حق ّخدا را نشناخته و او را حكيم ندانسته اند كه چنين نسبتي مي دهند: (وما قدروا الله حق قدره اذ قالوا ما اّنزل الله علي بشر من شي ّ)
معاد بر اساس تسبيح است . بدون حيات جاويدان آخرت و بازگشت انسان ها براي محاسبه و پاداش و كيفر، زندگي و خلقت ، عبث خواهد بود و حق انسان ها ادا نخواهد شد. خداوند، منزه است كه آفرينش را بيهوده قرار دهد.ومعادي در كار نباشد:(اّفحسبتم اّنما خلقنكم عبثا واّنكم اّلينا لا ترجعون )
سبحان الله ! خدا منزه از اينگونه بيهوده كاري است كه سرنوشت انسان ، اين عصاره هستي را چنين پوچ و بي محتوا سازد.
عشق به خدا، بر اساس تسبيح است . زيرا او كمال مطلق و وجود بي عيب و نقص است . پس چرا به او محبّت نداشته باشيم ؟
رضاي انسان ، بر اين اساس است
آن كه از خدا راضي باشد، به كارهاي او عيب نمي گيرد و با تمام وجود، او را تسبيح و تقديس مي كند.
اطاعت ، بر مبناي تسبيح است
انسان ، مطيع وخاضع وبنده كسي مي شود كه او را معبود كامل و منزه از هر كاستي و زشتي و نقص بداند.
توكّل ، بر مبناي تسبيح است . كسي بر خدا تكيه مي كند كه به قدرت و مهرباني او معتقد باشد و او را از هر جهل و ضعف و قساوت ، منزّه بشمارد.
تقوا بر اساس تسبيح است . انسان متّقي ، خدا را آگاه و دقيق و عادل و حسابگر مي شناسد و جهان را محضر خدا مي داند و او را از هر بيخبري و غفلت ، پاك و منزّه مي شناسد، از اين رو از او پروا مي كند و دست به گناه نمي آلايد.
پس ... ((تسبيح ))، اين كلمه مبارك و عميق ، يك دنيا مفهوم دارد و منزه دانستن خدا، اساس محبت و عشق و بندگي و توكل و تقوا و اطاعت و اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد و امامت و عدل است . پس چون منزه است ، شايسته ستايش و حمد است . از اين رو در تسبيحات اربعه ، بلافاصله پس از سبحان اللّه ، الحمداللّه مي گوييم .
قرآن خدا را منزّه از شريك مي داند: (سبحن الله عما يشركون ) و منزه از آنچه توصيفش كنند و به خيال خود براي خدا وصف آورند:(فسبحن الله رب العرش عما يصفون )
منزه از فقر و دست بسته بودن است : (سبحنه هو الغني )
منزه است از آفرينش پوچ و بي هدف : (ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك ) منزه است از ستم به بندگان ، بلكه مردم خود به خويش ستم مي كنند: (سبحنك اّني كنت من الظلمين )
منزه است از داشتن فرزندان دختر: (ويجعلون لله البنت سبحنه ) و اين است راز تكرار فراوان اين ذكر، در ركوع و سجود و حالات مختلف نماز و غير نماز... كه درسي از توحيد است .
تسبيح ، بيشترين فرمان
رسول خدا (ص ) كه مورد عنايت و تربيت خاص ّالهي است ، برنامه هاي ويژه اي هم از سوي خدا بر عهده دارد. فرمان به او براي تسبيح ، بيش از فرمان هاي ديگر است . آيات قرآن را اگر بنگريم ، مي بينيم كه خطاب خداوند به پيامبر، و دستور به توكّل ، هشت مرتبه ، به سجده دو مرتبه ، به استغفار هشت مرتبه ، به عبادت پنج مرتبه ، به ذكر خدا پنج مرتبه و به تكبير دو مرتبه است ، ولي فرمان به تسبيح ، شانزده مرتبه آمده است ، آن هم در حالات مختلف و شرايط گوناگون ، به نحوي كه پيامبر، همواره توجّه به خدا داشته باشد.
از اين رو، در كنار دستور به تسبيح ، جملاتي از اين قبيل وجود دارد
1 قبل طلوع الشمس وقبل غروبها پيش از طلوع خورشيد و پس از غروب آن .
2 (ومن ّانآي ّاليل فسبح واّطراف النهار) در ساعات شب و روز، خدا را تسبيح كن .
3 (وسبح بحمد ربك بالعشي والا ّبكار) در شب و اوّل روز، خدا را تسبيح و ستايش كن
4(وسبح بحمد ربك حين تقوم) هنگام برخاستن از خواب يا غير آن ، خدا را تسبيح كن .
اين ، اهميّت ذكر ((سبحان الله )) را مي رساند و سازندگي آنرا در فكر و عمل انسان نمازگزار بيان مي كند.
امام سجاد (ع) فرمود:
اذا قال العبد: سبحان اللّه ، صلّي عليه كل ملك هر گاه بنده اي سبحان الله بگويد، همه فرشتگان بر او درود مي گويند.

 
[ یکشنبه دهم مهر 1390 ] [ 15:32 ] [ محسن ]
 

  « مناجات حضرت اميرالمؤ منين ( عليه السلام ) در مسجد کوفه  »  
 
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ
 
خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً
 
و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى كاش گرفته بودم با پيامبر راهى

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ
 
و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند جنايتكاران به سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمها

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ
 
و از تو امان خواهم در آن روزى كه كيفر نبيند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى كيفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق است

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ
 
و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران را عذرخواهيشان و بر ايشان است لعنت و ايشان را است بدى آن سراى

 

 

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالاَْمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ

و از تو امان خواهم در روزى كه مالك نيست كسى براى كسى ديگر  چيزى را و كار در آن روز بدست خدا است

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ وَاُمِّهِ وَاَبيهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ يُغْنيهِ
 
و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگريزد انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش
براى هركس از ايشان در آن روز كارى است كه (فقط) بدان پردازد

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذٍ بِبَنيهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخيهِ وَفَصيلَتِهِ الَّتى تُؤْويهِ
وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ كَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى
 
و از تو  امان خواهم در آن روزى كه شخص جنايتكار دوست دارد كه فدا دهد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش
و خويشاوندانش كه او را در پناه گيرند و هر كه در زمين هست يكسره كه بلكه او را نجات دهد،
هرگز كه جهنم آتشى است سوزان كه پوست از سر بكند
 
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى
 
مولاى من ... تويى سرور و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمالِكُ وَاَ نَا الْمَمْلُوكُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ اِلا الْمالِكُ
 
مولاى من اى مولاى من ، تويى مالك و منم مملوك و آيا رحم كند بر مملوك جز مالك ؟
 
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزيزُ وَاَ نَا الذَّليلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الذَّليلَ اِلا الْعَزيزُ
 
مولاى من اى مولايم تويى عزتمند و منم خوار و ذليل و آيا رحم كند بر شخص خوار جز عزيز ؟
 
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ
 
مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم كند بر آفريده جز آفريدگار ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظيمُ وَاَ نَا الْحَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْحَقيرَ اِلا الْعَظيمُ
 
مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا رحم كند بر ناچيز جز بزرگ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعيفُ وَهَلْ يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلا الْقَوِىُّ
 
مولاى من اى مولاى من تويى نيرومند و منم ناتوان و آيا رحم كند بر ناتوان جز نيرومند ؟
 
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ اِلا الْغَنِىُّ
 
مولاى من اى مولاى من تويى بى نياز و منم نيازمند و آيا رحم كند بر نيازمند جز بى نياز ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا السّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى
 
مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم سائل و آيا رحم كند بر سائل جز عطاكننده  ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَيِّتُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ اِلا الْحَىُّ
 
مولاى من اى مولاى من تويى زنده و منم مرده و آيا رحم كند مرده را جز زنده ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى
 
مولاى من اى مولاى من تويى باقى و منم فانى و آيا رحم كند بر فانى جز خداى باقى ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدَّّائِمُ
 
مولاى من اى مولاى من تويى هميشگى و منم زوال پذير و آيا رحم كند بر زوال پذير جز خداى هميشگى ؟

مَوْلا ىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا الرّازِقُ
مولاى من اى مولاى من تويى روزى ده و منم روزى خور و آيا رحم كند روزى خور را
جز روزى ده ؟
 
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَالْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخيلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْبَخيلَ اِلا الْجَوادُ
 
مولاى من اى مولاى من تويى سخاوتمند و منم بخيل و آيا رحم كند بر بخيل جز سخاوتمند ؟
 
مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعافى وَاَ نَا الْمُبْتَلى وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلا الْمُعافى
مولاى من اى مولاى من تويى عافيت بخش و منم گرفتار و آيا رحم كند بر شخص گرفتار جز عافيت بخش ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْكَبيرُ وَاَ نَا الصَّغيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الصَّغيرَ اِلا الْكَبيرُ
 
مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم كوچك و آيا رحم كند بر كوچك جز بزرگ ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ يَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى
 
مولاى من اى مولاى من تويى راهنما و منم گمراه و آيا رحم كند بر گمراه جز راهنما ؟
 
مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَ نَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلا الرَّحْمنُ
 
مولاى من اى مولاى من تويى بخشاينده و منم بخشش پذير و آيا رحم كند بخشش پذير را جز بخشاينده ؟

مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ السُّلْطانُ وَاَ نَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ اِلا السُّلْطانُ
 
مولاى من اى مولاى من تويى سلطان و منم گرفتار آزمايش و آيا رحم كند به بنده گرفتار آزمايش جز سلطان ؟
 
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الدَّليلُ وَاَ نَا الْمُتَحَيِّرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُتَحَيِّرَ اِلا الدَّليلُ
 
مولاى من اى مولاى من تويى دليل و راهنما و منم متحير و سرگردان و آيا رحم كند سرگردان را جز راهنما ؟
 
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَفُورُ وَاَ نَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلا الْغَفُورُ
 
مولاى من اى مولاى من تويى آمرزنده و منم گنهكار و آيا رحم كند گنهكار را جز آمرزنده ؟
 
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغالِبُ وَاَ نَا الْمَغْلُوبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلا الْغالِبُ
 
مولاى من اى مولاى من تويى غالب و منم مغلوب و آيا رحم كند بر مغلوب جز غالب ؟
 
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الرَّبُّ وَاَ نَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ
 
مولاى من اى مولاى من تويى پروردگار و منم پروريده و آيا رحم كند پروريده را جز پروردگار ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُتَكَبِّرُ وَاَ نَا الْخاشِعُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلا الْمُتَكَبِّرُ
مولاى من اى مولاى من تويى خداى با كبريا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آيا رحم كند بر فروتن جز خداى بزرگمنش ؟

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِكَ وَارْضَ عَنّى بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ وَفَضْلِكَ
 
مولاى من اى مولاى من به من رحم كن به رحمت خود و خوشنود شو از من به جود و كرم و فضل خود

يا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
 
اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى مهربانترین مهربانان


 

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 9:30 ] [ محسن ]
 

در روز قیامت همه داد «وا نفسا» دارند. این تعبیری که الآن جزء محاورات عادّی شده، در حقیقت برای روز قیامت است.
رمضان المبارک 1432  ـ جلسه (6)

اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ اللّهم صَلِّ عَلَی محَمّدٍ وَ آلِ محمَّدٍ و اسمَع نِدائی إذا نادَیتُک و اسمَع دُعائی إذا دَعَوتُک و أقبِل عَلَیَّ إذا ناجَیتُک فَقَد هَرَبتُ إلیکَ وَ وَقَفتُ بَینَ یَدَیک.

مروری بر مباحث گذشته

عرض کردم که از افضل اعمال در ماه مبارک رمضان، تلاوت آیات الهی است که از مصدر وحی نازل شده است؛ و نیز دعا کردن، یعنی گفت‎وگو و راز و نیاز عبد با ربّش است. این دو عمل از افضل اعمال ماه مبارک رمضان است. لذا بحث ما در مورد دعا بود و گفتیم دعای مأثور و غیرمأثور داریم، و به مناسبتِ بحث در دعای مأثور عرض کردم آن روشی که کتاب خدا، روایات ما و اولیای خدا در تقدیم دعا کردن به ما آموخته ‏اند، این است که انسان خودش را بر دیگران مقدّم کند، آن هم نه به ‏طور مطلق، بلکه در طلب غفران. جلسه گذشته به آیات این روش هم اشاره کردم.

رابطه انسان با دیگران: وجودی و روحی

و امّا دیگران؛ ابتدا بر اساس آنچه که از معارف اسلامی ما به دست می‎آید، انواع رابطه با دیگران را تقسیم‎بندی می‎کنم. رابطه انسان با دیگران دو نوع است؛ یکی رابطه وجودی است و دیگری رابطه روحی است. رابطه وجودی، غیر رابطه روحی است. این‏ها را از هم جدا می‎کنم. مرادمان از رابطه وجودی این است که اشخاصی در سلسله وجودی انسان قرار گیرند؛ چه به نحو علّت مثل پدر و مادر، و چه به نحو معلول مثل فرزند و ذریّه.

دعا برای رابطین وجودی

ما می‎بینیم که این رابطه در دعاها رعایت شده است. یعنی اوّل برای خودت دعا کن و بعد برای کسانی که در سلسله وجودی‏ ات قرار گرفته ‏اند. در آیه قرآن بود: «رَبَّنَا اغْفِرْ لي‏ وَ لِوالِدَيَّ». چون با والدینم رابطه وجودی دارم. از آن طرفِ رابطه فرزندی را هم در آیات داشتیم که حضرت ابراهیم برای خودش و فرزندش دعا می‎کند، یا مثلاً دعای حضرت موسی برای برادرش که این هم بر مبنای همان رابطه وجودی است: «رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِأَخِي». در آیه دیگر، دعا در حقّ فرزندان را داشتیم: «رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَك». یا مثلاً در مورد خویشاوندان که از زبان حضرت نوح می‏ فرماید: «رَبِّ نَجِّني‏ وَ أَهْلي».

این رابطه در روایاتمان هم هست که البته من نمی‎خواهم وارد روایات شوم و فقط آیات را عرض کردم. این‏ها رابطه وجودی است. حالا می‎خواهم آیاتی را که خواندم، کلمه به کلمه با بحث دعایمان تطبیق دهم. همه این آیات رابطه وجودی را مطرح کردند؛ حالا چه در سلسله علل باشد، چه معلول باشد، و چه هر دو معلول یک علّت باشند، مثل دعای حضرت موسی برای برادرش که هر دو معلول یک علّت، یعنی پدر و مادر واحد هستند. پس در بحث تقدیم دعا کسانی که با انسان رابطه وجودی دارند، مقدّم هستند. این‏ها تعبیرات قرآن است.

دعا برای رابطین معنوی

امّا رابطه روحی؛ رابطه روحی، در بُعد معنوی است. یعنی انسان با دیگری رابطه دارد، امّا رابطه به نحو وجودی به این معنا که گفتیم نیست. چه بسا بین دو نفر هیچ نوع رابطه خویشاوندی در کار نیست، امّا از نظر روحی و در بُعد معنوی با یکدیگر رابطه دارند. حالا من به آیه ‏ای اشاره می‎کنم که تعبیر زیبایی دارد؛ می‎فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة». مؤمنین با هم برادر هستند، با این‏که رابطه وجودیِ برادری در کار نیست! یعنی من و شما از یک پدر نیستیم که دو معلول از یک علّت باشیم، امّا قرآن کریم این رابطه معنوی را با آن رابطه وجودی تنظیر کرده است. رابطه هست، امّا رابطه روحیِ معنوی است.

لذا شما می‎بینید در همه این آیاتی که ما مطرح کردیم، بعد از والدین و خویشاوندان، «مؤمنین و مؤمنات» را داشت: «رَبَّنَا اغْفِرْ لي‏ وَ لِوالِدَي وَ لِلمُؤمِنِین». اوّل رابطه وجودی و بعد رابطه روحیِ معنوی را ذکر می‎کند. در سوره نوح هم دارد: «رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِنات».  اینجا هم آن رابطه روحیِ معنوی را مطرح می‎کند و برای آن‏ها دعا می کند.
لذا ما می‎بینیم که انبیا برای امّتشان دعا می‎کردند؛ این دعا برای امّت در همین ارتباط، یعنی رابطه روحیِ معنوی است. حالا من روایتی از پیغمبر اکرم‎(صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) می‎خوانم که هر دو بخش، یعنی هم تقدیم دعا برای خود و هم دعا برای امّت در آن هست. حضرت فرمودند: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وَ لِأُمَّتِي اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وَ لِأُمَّتِي أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ».  این دعا بر مبنای همان رابطه روحی و معنوی است.

در آیه شریفه سوره ابراهیم دارد: «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَني‏ فَإِنَّهُ مِنِّي». یعنی بت‎ها بسیاری از مردم را گم‏راه کردند؛ پس هر کس که از من متابعت کند ـ‏ یعنی از مؤمنین باشد ‏ـ او از من است. این نشان‏دهنده وجود یک رابطه است؛ همان‎طور که در رابطه وجودی می‏ گویید فلانی از ما است، در رابطه روحی هم این‏طور است. به همین دلیل است که ما می‎بینیم انبیا و به خصوص پیغمبر اکرم، نسبت به دعا برای امّتشان خیلی مقیّد بودند.

دعای پیغمبر اکرم در حقّ امّتشان

در روایتی آمده وقتی پیغمبر اکرم این آیه شریفه را می‎خواند: «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَني‏ فَإِنَّهُ مِنِّي»، و همچنین وقتی آیه شریفه‏ای را که از قول حضرت عیسی(علیه‏السلام) است را می‎خواند: «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ»،  پیغمبر دو دستش را بالا می‎برد و می‎گفت: «اللّهمّ أُمَّتی أُمَّتی»؛ یعنی حضرت همه‎اش به فکر امّتش بود و برای آن‏ها دعا می‏کرد. در ادامه هم دارد: «وَ بَکَی»؛ یعنی حضرت برای امّتشان می‏گریستند.
در ادامه این‏طور دارد: «فَقَالَ اللهُ عَزَّ وَجَل يَا جِبْرِيلُ اذْهَبْ إِلَى مُحَمَّدٍ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ فَسَلْهُ مَا يُبْكِيكَ»؛ خداوند تعالی به جبرئیل فرمود برو پیش پیغمبر! نه این‏که من علّت گریه‏اش را نمی‏دانم، امّا از او سؤال کن که چرا گریه می‎کنی. «فَأَتَاهُ جِبْرِيلُ عَلَيْهِ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ فَسَأَلَهُ»؛ جبرئیل نزد پیغمبر آمد و از ایشان سؤال کرد. «فَأَخْبَرَهُ رَسُولُ اللهِ بِمَا قَالَ وَ هُوَ أَعْلَمُ» پیغمبر علّت گریه‏اش را گفت و فرمود البته می‎دانم که خدا خودش می‏داند؛ یعنی خودم می‏دانم که خدا به تو چه فرمود! «فَقَالَ اللهُ يَا جِبْرِيلُ اذْهَبْ إِلَى مُحَمَّدٍ فَقُلْ إِنَّا سَنُرْضِيكَ في أُمَّتِكَ وَلاَ نَسُوءُكَ».  خداوند فرمود ای جبرئیل نزد پیغمبر برو و به او بگو که من تو را نسبت به امّتت راضی می‎کنم و ناراحتت نمی‎کنم.

«شفاعت» دعا است!

در روز قیامت همه داد «وا نفسا» دارند. این تعبیری که الآن جزء محاورات عادّی شده، در حقیقت برای روز قیامت است. یعنی قیامت این‎گونه است. روز قیامت هولناکترین روز است و حتّی همه انبیا داد «وا نفسا» دارند؛ فقط یک موجود است که «وا نفسا» نمی‎گوید و او پیغمبر اکرم است. او می‎گوید: «وَا أُمَّتی وَا أُمَّتی». شفاعت، خودش یک دعا است. من دعا را معنا کردم؛ دعا به معنای درخواست و تقاضا از دیگری است. بنابراین، خود شفاعت هم دعا است؛ دعایی است که پیغمبر در قیامت در حقّ امّتش می‎کند. این شفاعت است.

این روایتی که خواندم اشاره به همین معنا بود. فرمود برو به پیغمبر بگو گریه نکن، من تو را نسبت به امّتت راضی‎ می‎کنم و نمی‎گذارم ناراحت شوی. یعنی من دعای تو را در باب امّتت می‎پذیرم. این همان شفاعت است. دعای پیغمبر در روز قیامت است. این تعبیری که در روایت بود اشاره به همین آیه قرآن داشت که می‏فرماید: «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى».

دعا و دعوت، سرآمد کار انبیا

جلسه گذشته به این بحث اشاره کردم که سرآمد کار انبیا دو چیز بود؛ یکی «دعوت» و دیگری «دعا». انبیا مردم را به راه حق دعوت می‎کردند، هدایتشان می‎کردند، بعد هم دعا می‎کردند و از خدا کمک می‎خواستند که دعوت‎هایشان نتیجه‏ بخش باشد. سیره و روش این‏طور نبود که فقط دعا کنند «خدایا هدایتشان کن»، بعد هم بی‏ تفاوت از کنار انحرافات جامعه عبور کنند؛ بلکه اوّل دعوت می‎کردند و تا آنجایی که توان داشتند تلاش می ‏کردند، بعد از خدا هم کمک می‎طلبیدند تا با امدادهای غیبی کمکشان کند که این دعوت نتیجه‏ بخش شود. این کار انبیا بود.

روش انبیا در هدایت خلق

حالا چند روایت می‎خوانم؛ خصوصاً آن کسانی که درصدد اصلاح دیگران هستند، دقت کنند! در روایتی راجع به پیغمبر اکرم دارد: «لما کان یدع الناس الی التوحید فهم یرمونه بالتراب و الحجاره و غیر ذلک»؛ وقتی حضرت مردم را دعوت به توحید می‎کرد، آن‏ها با سنگ و کلوخ و پیغمبر را می‎زدند. «فقیل له قد آن لک تدعوا علیهم کما کذا»؛ به پیغمبر گفتند حالا که می‎بینی این‏ها دارند با تو این‎طور برخورد می‎کنند، آن‏ها را نفرین کن.

به پیغمبر گفتند آقا دیگر وقتش رسیده است که این‏ها را نفرین کنی؛ این‏ها آدم بشو نیستند! پیغمبر فرمود نفرین کنم؟! نه! باز هم دعایشان می‎کنم. لذا فرمود: «اللهم اهد قومی فأنهم لا یعلمون و انصرنی علیهم أن یجیبونی الی طاعتک».  چه قدر زیبا است! یعنی خدایا من را بر آن‏ها نصرت بخش، تا دعوت من را به فرمانبرداری از تو پاسخ مثبت دهند. در غزوه احد دارد: «كَانَ النَّبِيُّ يُرْمِی وَ یَقُولُ اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ».  یعنی به سوی پیغمبر اکرم تیراندازی می‏ کردند و با این حال حضرت می‏ فرمودند خدایا، قوم مرا هدایت کن! عجیب است!

حالا من از شما یک سؤال می‎کنم! این روایت اخیر برای غزوه احد بود؛ همین مشرکانی که در غزوه احد در مقابل پیغمبر اکرم بودند و حضرت در حقّشان دعا فرمود، آیا بعد همه آن‏ها مسلمان نشدند؟! دیگر بهترین شاهد است. حضرت در غزوه احد می‎گفت: «اللَّهُمَّ اهْدِ»؛ خدایا هدایتشان کن، این‏ها نمی‎فهمند! در تاریخ خوانده‏ اید که بعد خبیث ‏ترینِ آن‏ها هم به حسب ظاهر اسلام آورد.
گذشته از این‏که همه انبیا به خصوص پیغمبر اکرم «رحمةللعالمین» بودند، امّا این کارها حساب‏ شده بود. این یک روش بود که ایشان آموزش می‎دادند. اصلاً به بشر روش می‎دادند که اگر بخواهی کسی را هدایت کنی باید ایستادگی کنی. این یک روش است که پیغمبر به ما می ‏آموزد.

اگر می‎خواهی انسان بسازی، تا اتّفاقی افتاد نفرینش کنی فایده‏ ای ندارد. نفرین یعنی چه؟! به پدر و مادرها می‎گویم، به اساتید می‎گویم، همه کسانی را می‎گویم که نقش سازندگی و تربیتی برای دیگران دارند. چرا زود نفرین می‎کنی؟ این روشِ دستگیری نیست؛ روش انبیا این‏گونه نبوده است. روش انبیا «دعوت و دعا» بوده است، آن هم دعای خیر. انبیا اصلاً مأیوس نمی‎شدند، وگرنه کار هدایت را پیش نمی‎بردند. بله، دعا هم هست؛ مسلّماً دعا مؤثّر است و ما شکّی هم در این نداریم؛ امّا باید دعوت هم باشد. دعای تنها کارساز نیست.

إن شاء الله در آینده در این جهت بحثی دارم که حتّی انبیا آنچه که برای خود و اولیای خود می‎خواستند، برای دیگران هم همان را از خدا طلب می‏ کردند. همان چیزی را که برای خودش می‎خواستند، همان را برای دیگران هم می‎خواستند و فرقی نمی‎گذاشتند. جایی که می‎دیدند مقتضی هدایت در طرف مقابلشان هست، برای او کم نمی‎گذاشتند و ـ ‏نعوذبالله‏ ـ بخل نمی‎ورزیدند.

دعوت‏نامه امام حسین(علیه‏السلام) برای حبیب

وقتی امام حسین(علیه‎السلام) وارد کربلا شد، از کربلا برای یک نفر نامه‎ای به کوفه می‎نویسد. می‎دانید که این صحنه، صحنه کوچکی نیست؛ جنبه‎های معنوی صحنه کربلا در خیلی سطح بالایی است. حسین(علیه‏السلام) می‏گوید چرا من کسی را محروم کنم؟! آن‏هایی که می‎دانم اهلش هستند را دعوت می‎کنم.

در نامه می‎نویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم، من الحسین بن علی الی الرجل الفقیه حبیب بن مظاهر الاسدی، امّا بعد انّا قد نزلنا کربلا»؛ ای حبیب، ما به کربلا آمدیم. گویا بین آن‏ها در مورد کربلا رمزی هم بوده است. «و انت تعلم قرابتنا من رسول الله»؛ تو هم از نزدیکی ما با پیغمبر با خبری. «و ان اردت نصرتنا فقدِم الینا عاجلا». اگر می‎خواهی ما را یاری کنی، زود خودت را برسان که عقب نمانی! آنچه که حسین برای خودش می‎خواهد، برای حبیب هم همان را می‎خواهد. لذا دعوتش می‎کند.

نامه به دست حبیب می‎رسد، از خانه بیرون می‎آید؛ وارد بازار کوفه می‎شود، می‎بیند چه بساطی است! یک عدّه دارند شمشیرها را تیز می‎کنند، یک عدّه دارند نیزه‎ها را تیز می‎کنند و آماده می‏شوند که به جنگ حسین(علیه‎ا‎لسلام) بروند...

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیةالله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
[ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 10:20 ] [ محسن ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

زندگی زيباست زشتی ‌های آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست!

قدرت کلمات
کلمات، چنان قدرتی دارند که می توانند آتش جنگی را بیفروزند و یا
صلحی را بر قرار سازند، رابطه ای را به نابودی کشانند و یا آنرا محکمتر کنند.
برداشت و احساس ما نسبت به هر چیز، بسته به معنائی است که به آن چیز می دهیم.
کلماتی که آگاهانه یا نا آگاهانه برای بیان یک وضعیت انتخاب می کنیم، بلافاصله
معنای آن را در نظرمان دگرگون می کنند و در نتیجه احساسمان را تغییر می دهند.




چگونه زندگی کنیم؟
ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم .

لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود . قدر دادن موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید . برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم .



سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
با عرض ادب و احترام و فرو تنی
مقدم شما را به وبلاگم گرامی داشته وآرزومندم که از حضور در این وبلاگ ؛ احساس آرامش ؛رضایت و لذت بنمائید .

بهترين انتخاب در سخت‌ترين صحنه
از اهميت تأمّل در واقعه‌ي كربلا همين بس كه ائمه معصومين به ما دستور داده‌اند هر حادثه‌اي که برايتان پيش مي‌آيد به کربلا وصل کنيد تا واقعه‌ي کربلا يک لحظه از منظر ما پنهان نماند و از بصيرتي که در پي دارد محروم نگرديم. زيرا كه كربلا يک حادثه اتفاقي نيست، بلکه فرهنگي است که براي شكوفايي حيات بشر توسط امامي معصوم تدوين شده است. اگر خواستيد حوادث زندگي، شما را نبلعد و روز‌مرّه‌گي‌ها عمر شما را لگدمال نكند و خيالات و اغراضِ دنيايي افق حيات شما را تيره ‌و ‌تار نگرداند، بايد همواره كربلا را مدّ‌نظر داشته باشيد تا هرگز از بهترين انتخاب‌ها در سخت‌ترين صحنه‌ها نهراسيد.


اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید

بيسواد كسي است كه ياد نگيرد كه چگونه ياد بگيرد


من ملک بودم و فردوس برین جایم بود/آدم آورد در این دیر خراب آبادم/
نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/زین جهت هست اگر باز کمی دلشادم


مرا بسپار در یادت ، به وقت بارش باران! نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید می لرزد ، دعایم کن که من محتاج محتاجم.


الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿۲۸﴾ (سوره رعد)

همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد (۲۸)

خوشبختی، موفقيت، آرامش همان رضاي خداست

به یکی بستم و از هر دو جهان بگسستم
مشکل هر دو جهان را به خود آسان کردم

کلماتی برگزیده از نیمه تاریک وجود
-ما هر کس وهر چیزی راکه جنبه های فراموش شده وجودمان را انعکاس می دهدرا به خود جلب می کنیم.اگر از تکبر شما می رنجم به این دلیل است که تکبر وجود خودرا نمی پذیرم.
-به یا داشته باشید هنگامی که بر رفتار ناپسند کسی متمرکز می شوید به این دلیل است که خودتان ان ویژکی رادارید
-اگر طالب عشق بیشتری هستیدبه خود عشق بورزید.اگر خواهان پذیرفته شدن هستید خودرا بپذیرید.
-ترس انسان را به حفظ موقعیت کنونی ترغیب می کند درحالی که عشق مارا تشویق می کند به راهمان ادامه دهیم.
-ایاآرزوهایتان آنقدر مهم هستند که شما را وادار کنند تاشجاعانه با ترسهای خود روبه رو شوید.ایا به اندازه کافی خواستار برآورده شدن آرزوهایتان هستید؟انتخاب با شماست.
-ترجیح می دهید به کاری که دوست ندارید ادامه دهید.یا خطر ایجا د کار و کسبی را که دوست داریدرا می پذیرید؟
-رسالت ما بی عیب ونقص بودن نیست.رسالت ما یکپارچه بودن است.
“دبی فورد”

کلید همه کارها
حضرت امیر المومنین (علیه السلام) حدیثی دارند که می فرمایند:
مراقب افکارت باش که گفتارت می‌شود،
مراقب گفتارت باش که رفتارت می‌شود،
مراقب رفتارت باش که عادتت می‌شود،
مراقب عادتت باش که شخصیتت می‌شود،
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می‌شود.

موضوعات وب
امکانات وب
alert("إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ'") alert("الا بذکر الله تطمئن القلوب") alert("حول حالنا الا احسن الحال، سلام،") سلام زبان - خانه ای برای تقویت زبان دوم شما
دریافت کد ترجمه گر وبلاگ
*** آمارگیر صلوات rss امار

خدشه

  • خونسرد