آرامش با یاد خدا
خداوند بی‌نهایت است و لامكان و بی زمان  اما به قدر فهم تو كوچك می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، 
لینک دوستان
 

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن

آینه صبوح را ترجمه شبانه کن

ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو

جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن

ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو

شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن

گر عسس خرد تو را منع کند از این روش

حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن

در مثل است کاشقران دور بوند از کرم

ز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن

ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشته‌ای

اسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن

خیز کلاه کژ بنه وز همه دام‌ها بجه

بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن

خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنا

مقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن

چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلت

چون تو خیال گشته‌ای در دل و عقل خانه کن

هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زر

آتش اختیار کن دست در آن میانه کن

شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زر

آتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن

حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کن

جرعه خون خصم را نام می مغانه کن

کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیا

ده به کفم یگانه‌ای تفرقه را یگانه کن

شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو

بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن

کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آن

مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن

ای تو چو خوشه جان تو گندم و کاه قالبت

گر نه خری چه که خوری روی به مغز و دانه کن

هست زبان برون در حلقه در چه می شوی

در بشکن به جان تو سوی روان روانه کن

 


موضوعات مرتبط: راز ها و نکته ها، بدون شرح
[ چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 8:3 ] [ محسن ]


موضوعات مرتبط: گالری، بدون شرح
[ سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 14:50 ] [ محسن ]
 

ماه من غصه چرا ؟!


ماه من غصه چرا ؟!

آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد  .

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان

نه شکست و نه گرفت

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ،

و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز ، پر امنیت احساس خداست !



ماه من ، غصه چرا ؟!

تو مرا داری و من - هر شب و روز -

آرزویم ، همه خوشبختی توست .

ماه من ؛

دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن

کار آنهایی نیست که خدا را دارند ...

ماه من ؛

غم و اندوه اگر هم روزی ، مثل باران بارید

یا دل شیشه شکست ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست ...

با نگاهت به خدا ، چتر شادی واکن

و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست ...

او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید نشانم می داد ...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگیم غرق شادی باد ...



ماه من ؛

غصه اگر هست ، بگو تا باشد .

معنی خوشبختی –  بودن اندوه – است !!   

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ، میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین ...

ولی از یاد مبر ،

پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند ؛

که خدا هست ، خدا هست ...

و چرا غصه ؟! چرا ؟!!

 


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 8:36 ] [ محسن ]
 

چشم چشم دو ابرو

 

چشم چشم دو ابرو

                       نگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم

       نگاه خیس تو کو

 

گوش ،گوش  دوتا گوش

دو دست باز یه آغوش

بیا بگیر قلبمو،یادم تو را فراموش

 

چوب چوب یه گردن

جایی نرو تو بی من

دق میکنم میمیرم

اگه تو دور شی از من

 

          دست دست دو تا پا

         یاد تو مونده این جا

         یادت میاد میگفتی

         بی تو نمیرم هیچ جا

       چشم چشم دو ابر

 

 


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 8:33 ] [ محسن ]
 

کفشهایم کو

كفش‌هايم كو،
چه كسي بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهر.
شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه‌ها مي‌گذرد
و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي‌روبد.
بوي هجرت مي‌آيد:
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.

صبح خواهد شد
و به اين كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد.

بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد
وقتي از پنجره مي‌بينم حوري
- دختر بالغ همسايه -
پاي كمياب‌‌ترين نارون روي زمين
فقه مي‌خواند.

چيزهايي هم هست، لحظه‌هايي پر اوج
(مثلا" شاعره‌يي را ديدم
آن‌چنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبي از شب‌ها
مردي از من پرسيد
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)

بايد امشب بروم.

باید امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند.
يك نفر باز صدا زد: سهراب
كفش‌هايم كو؟

كفش‌هايم كو؟


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ سه شنبه هفتم تیر ۱۳۹۰ ] [ 17:39 ] [ محسن ]
 

می شناسمش به دوستی و یگانگی

از رگ گردن به من نزدیک تر

و من چقدر دور در این نزدیکی

به یاد من باش

اگر من به یاد تو باشم همه ادعونی استچب هستم.

چه غم که راه را گم کنم... راهنمای این راه همیشه با من


موضوعات مرتبط: حرف دل، بدون شرح
[ سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 11:59 ] [ محسن ]
 

زندگی حکمت خداست

«چند برگ را تو ورق خواهی زد ما بقی را قسمت.»

قسمت مان شادی باد.

و

 

دوست دارم.

کارگردان زندگی . خودم  یا خدا

قربون حکمتت خدا . این چند برگ هم خودت ورق بزن .

تماشای کارگردانی تو قشنگه.

 


موضوعات مرتبط: نکات خواندنی، بدون شرح
[ شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 16:20 ] [ محسن ]
 

سروده ای از: لینا روزبه حیدری 

( خبرنگار با سابقه که برای بخش افغانی صدای آمریکا کار می کند.. )

 

می گویند

مرا آفریدند

از استخوان دنده چپ مردی     

به نام آدم

حوایم نامیدند

یعنی زندگی

تا در کنار آدم

یعنی انسان

همراه و هم صدا

باشم

* می گویند

میوه سیب را من خوردم

شاید هم گندم را

و مرا به نزول انسان از بهشت

محکوم می نمایند بعد از خوردن گندم

و یا شاید سیب

چشمان شان باز گردید

مرا دیدند

مرا در برگ ها پیچیدند

مرا پیچیدند در برگ ها

تا شاید

راه نجاتی را از معصیتم

پیدا کنند

* نسل انسان زاده منست

من

حوا

فریب خوردۀ شیطان

و می گویند

که درد و زجر انسان هم

زاده منست

زاده حوا

که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند

* شاید گناه من باشد

شاید هم از فرشته ای از نسل آتش

که صداقت و سادگی مرا

به بازی گرفت و فریبم داد

مثل همه که فریبم می دهند

اقرار می کنم

دلی پاک

معصومیتی از تبار فرشتگان

و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم

* با گذشت قرن ها

باز هم آمدم

ابراهیم زادۀ من بود

و اسماعیل پروردۀ من

گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید

گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند 

و گاه خدیجه،  در رکاب مردی که محمد اش خواندند

* فاطمه من بودم

زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم

من بودم

زن لوط و زن ابولهب و زن نوح

ملکه سبا

من بودم و

فاطمه زهرا هم من

* گاه بهشت را زیر پایم نهادند و

گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند

گاه سنگبارانم نمودند و

گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم

اشک ریختند

گاه زندانیم کردند و

گاه با آزادی حضورم جنگیدند و 

گاه قربانی غرورم نمودند و

گاه بازیچه خواهشهایم کردند

* اما حقیقت بودنم را

و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را

بر برگ برگ روزگار

هرگز

منکر نخواهند شد

* من

مادر نسل انسان ام

من

حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام

مریمم

من

درست همانند رنگین کمان

رنگ هایی دارم روشن و تیره

و حوا مثل توست ای آدم

اختلاطی از خوب و بد

و خلقتی از خلاقی که مرا

درست همزمان با تو آفرید

*

بیاموز

که من

نه از پهلوی چپ ات

بلکه 

استوار، رسا و همطراز

با تو

زاده شدم 

بیاموز که من

مادر این دهرم و تو

مثل دیگران

زاده من!


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ دوشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 18:58 ] [ محسن ]
 

آفرينش انسان از ديدگاه دانشمندان

درباره آفرينش انسان و مواد اوليّه آن نظريات گوناگوني وجود دارد كه دو نظريه از ديرباز بوده است. عدّه‏اي معتقد به تبدّل انواع جانداران از جمله انسان هستند. مانند "چارلز داروين" طبيعي دان انگليسي كه درباره آفرينش انسان معتقد است انسان يكي از انواع موجودات زنده است و با ميمون از يك منشأ بوده و اين دو داراي اجداد مشترك بودند و انسان تكامل يافته و به صورت كنوني درآمده است1.خداوند متعال در آيه 59 سوره آل عمران با تشبيه خلقت حضرت عيسي عليه‏السلام در خارق‏العاده بودن و استقلال آفرينش به آدم عليه‏السلام مي‏فرمايد:"إِنَّ مَثَلَ عِيسي عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَم خَلَقَهُ مِنْ تُراب." همانا مَثَل آفرينش عيسي در خارق‏العاده بودن به امر خدا مانند آفرينش آدم بوده كه خدا او را از خاك آفريد پس بدان خاك گفت بشري به حدّ كمال باش، هماندم چنان شد.

"كرسي موريسُن" در انتقاد از نظريه داروين مي‏نويسد: "كشفيّات داروين فقط قدم بزرگي در راه پيشرفت افكار فلسفي بوده است. اما امروز كسي مانند "هِگل" نمي‏تواند بگويد كه با آب و مواد شيميائي و زمان مي‏توان آدم آفريد"2. هگل مي‏گويد: "هوا و آب و مواد شيميایي و زمان به من بدهيد و من با آنها انسان خلق كنم"3. با پيشرفت روزافزون علم و دانش، بي‏پايه بودن اين نظريه روشن‏تر مي شود. ما مي‏بينيم در عصر حاضر حتي كساني كه دست به شبيه‏سازي مي‏زنند، با پيوند سلّول زنده از يك گياه يا حيوان به يك موجود ديگر مانند خود موجود سلول گرفته شده، جاندار ديگري به وجود مي‏آورند، همانند پيوند گل و گياه است4. نه اين كه با يك مشت خاك و هوا و آب بتوان موجود زنده‏اي را خلق كرد. چرا كه دميدن روح و جان خلاّقي قادر و حكيم مي‏خواهد كه او تنها خداوند حكيم است كه هستي‏بخش تمام جهان هستي است. و او است كه به خاك تيره و خاموش، روح و جان مي‏بخشد چنانكه مي‏فرمايد: "...وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي..." و از روح خود در آن دميدم.. و بعضي ديگر معتقدند كه آفرينش انسان مستقل از ساير جانداران مي‏باشد كه اين عقيده نشأت گرفته از ظواهر ديني و كتب آسماني مي‏باشد. مخصوصا قرآن مجيد هم تأييد مي‏كند. از جمله آيه 20 سوره روم و 59 سوره آل عمران.

"كرسي موريسُن" مي‏نويسد: "حقيقت امر اين است كه مؤلف اين كتاب هم اطلاع صحيحي در اين خصوص ندارد اما معتقد است كه حيات، نشانه‏اي از قدرت بي‏چون و چراي الهي است و به هيچ وجه جنبه مادي ندارد"5. "هو الخالِقُ الباري‏ءُ المُصَوِّرُ.."6. او خداوندي است خالق، آفريننده‏اي بي‏سابقه و صورتگري بي‏نظير.... باز در همان كتاب در جواب "هگل" كه انسان را موجودي كاملاً مادي و تصادفي فرض مي‏كند، مي‏نويسد: هگل فراموش كرده است كه براي اين كار نطفه و جرثومه حيات نيز لازم است. ايشان پس از آن كه ذرّات نامریي را جمع كردند و براي خلقت انسان آنها را با نظم و ترتيب پهلوي هم چيدند، تازه بايد به قالب آن جان بدهند. به فرض آن كه به انجام همه اين امور خارق‏العاده توفيق يافت از بين ميليون ها احتمال فقط به يك احتمال ممكن است جانوري به وجود آيد كه چشم روزگار غريب‏تر از آن چيزي نديده باشد. خوشمزه‏تر آن كه پس از كاميابي در اين امر، تازه خود "هگل" نخواهد گفت اين موجود عجيب بر حسب اتفاق و تصادف به وجود آمده، بلكه مي‏گويد:«هوش و نبوغ من آن را خلق كرده است».

"راستي خداوند براي ايجاد شگفتي‏هاي خلقت، اسباب و وسایل اسرارآميزي به كار مي‏برد كه فهم آن از قوّه تعقّل ما خارج است".

خصايص انسان از نظر علمي

1. تمام خصايص موجودات آلي را دارد چون از عناصر تشكيل يافته است(خصايص عنصري)= تن.

2. تمام خصايص موجودات زنده و آلي را دارد.

3. تمام خصايص "جانوري" را دارد (خصايص بيولوژيك)= جان. علاوه بر آن، خصايصي مخصوص به خود دارد كه در هيچ‏يك از موجودات زنده و جانوران جاندار هم ديده نشده و آن وجود "روان انساني" با خصائص انساني است= روان7 .

                                                     ***
موادّ اوليّه آفرينش انسان از نظر قرآن نخستين آيه‏اي كه خداوند متعال به آن اشاره مي‏كند، و آن را نشانه‏اي از عظمت و خلاّقيت خود مي‏شمارد، آيه 20 سوره روم و اشاره به آفرينش و موادّ اوليه انسان نخستين كه مهم‏ترين نعمت و موهبت الهي به انسان است، مي‏باشد. چنانكه مي‏فرمايد:"وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ". يكي از نشانه‏هاي او اين است كه شما را از خاك آفريد و سپس شما انسان هایی شديد كه در روي زمين پراكنده شدید چرا كه ديباچه هر كتابي خلاصه و فشرده مطالبي است كه در آن كتاب نوشته شده است. و ديباچه كتاب آفرينش، انسان است كه در هر جمله و صفحه آن كتاب، علوم و فنوني نهفته است و هركدام از آن صفحات، دانش و تخصصّ مخصوص به خود را مي‏طلبد. مثلاً علم طب از نظر جسم و تن و روانشناسي از جهت روان و... انسان را مورد بررسي قرار مي‏دهند. از اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: "أَتَزعَمُ أنَّك جِرمٌ صَغيرٌ وَ فيك انْطَويَ العالَمُ الأَكْبَر، أنتَ‏الكتابُ المُبينُ الَّذي بِأَحْرُفِه تَظْهَرُ المُضمَرُ8 " اي بشر آيا خيال مي‏كني كه به ظاهر جِسم كوچكي هستي، در صورتي كه در وجود تو جهاني پر از رمز و راز نهفته است. تو يك كتاب آشكاري هستي كه هر يك از حروف و كلمات آن كتاب آشكار كننده نهان خلقت بزرگ است.

واقعا انسان چه مخلوق عجيبي است كه ابعاد گوناگون آن هنوز براي بشر ناشناخته است. چنانكه علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: "مَن عرفَ نَفسَهُ فَقد عرف رَبِّهُ" هركس خودش را بشناسد، خداي خود را شناخته است. انساني كه كرات مختلف و درياها و خشكي‏ها را تسخير كرده و با پيشرفت سريع علمي خود، دنيا را مانند يك دهكده كوچك قرار داده و در يك زمان خيلي كوتاه از تمام گيتي باخبر مي‏شود و اطلاعات علمي خود را در اختيار ديگران مي‏گذارد و اطلاعات ديگران را بلافاصله دريافت مي‏كند؛ چگونه از خاكي آفريده مي‏شود كه يك مادّه بي‏حركت و خاموش است؟ چه نيرویي غير از خالق توانا مي‏تواند از خاك تيره، انسان متمدن و سراسر نور و لطافت و زيبایي بيافريند و هوش و ذكاوتي به او عطا كند كه دنيا را به استخدام خود درآورد؟
مي‏دانيم كه هر سازنده و پديد آورنده‏اي ابزار و ماده اوليه مي‏خواهد اما خداوند متعال همه موجودات از جمله انسان را بدون سابقه و ابزار و ماده اوليه آفريد: "...اِبتدعَ ما خلقَ بِلا مِثالٍ و لا تعبٍ و لا نصَبٍ و كُلّ صانِعِ شَي‏ءٍ فَمِن شَي‏ءٍ صنَعَ و اللّهُ لا مِن شي‏ءٍ صنع ما خلقَ". خدا هرچه آفريده، ابتكاري و بدون سابقه بوده، نقشه‏اي از پيش در ميان نبوده و رنج و تلاشي تحمل نكرده9.خداوند متعال در مورد خلقت اوليّه انسان در آيات متعددي با لفظ "تراب"10 و "طين"11 تعبير آورده و بيان فرموده است كه انسان را ابتداءً از خاك آفريده است. چنانكه در اين باره جريان حضرت عيسي عليه‏السلام را به آدم عليه‏السلام كه كاملاً مستقل، و از خاك به وجود آورده، مقايسه مي‏كند و مي‏فرمايد: "إِنَّ مَثَلَ عِيسي عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب...". اين آيه تصريح دارد بر اين كه حضرت آدم عليه‏السلام مستقلاً از خاك گرفته شده زيرا كه قرآن براي آدم نه پدري قايل است و نه مادري و تبدّل انسان از موجودات ديگر را نفي مي‏كند و مي‏فرمايد: "بَدأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِين..12. خداوند انسان را ابتداءً از خاك آفريد. حالا خاك چه مراحلي را پشت‏سر گذاشته در آيات متعدد متذكّر مي‏شود مانند: سوره‏هاي سجده:7 - مؤمنون: 12 - حجر: 26 - الرحمان: 14 كه حاكي از مراحل خاك، گِل و لاي، گِل خشكيده(مانند سفال) و گِل چسبنده است. آيه 20 سوره روم به دو نمونه از قدرت خلاّقيت خداوند متعال اشاره مي‏كند:

1. آفرينش انسان از خاك ممكن است اشاره به خلقت اوليه انسان كه مخلوطي از آب و خاك، آن‏هم از انواع مختلف خاك هاي تيره، قرمز، سبز، سخت، نرم، خشن، ملايم و سخت باشد13 يا اشاره به نطفه و غذاي انسان است كه باز از خاك به صورت ميوه‏جات و سبزيجات به دست مي‏آيد و با آن غذاها سلّول به وجود مي‏آيد و از آن سلولها نطفه ساخته مي‏شود و از نطفه؛ انسان.

دكتر"الكسيس كارل" مي‏گويد: "عناصر تشكيل دهنده نطفه انسان ابتدا از فرآورده‏هاي خاكي مانند: آهن، مس، كلسيم و يد تهيه مي‏شود كه زمين آنها را به صورت ميوه‏ها و سبزي ها درمي‏آورد و گياهان در بدن دام ها به لبنيات و گوشت تبديل مي‏شوند و بدن انسان با استفاده از آنها نطفه و اسپرم را مي‏سازد.
2. لفظ "إذا" در آيه "فجائيّه" است و در مواردي به كار مي‏رود كه كاري يك مرتبه انجام گيرد يعني خداوند قدرت انتشار و توليد مثل به انسان عطا كرد و در مدت كوتاهي نسل بشر زياد شد. كه اگر زمينه توليد مثل و توالد و تناسل را در نهاد انسان قرار نمي‏داد، امكان نداشت نسل بشر رو به افزايش بگذارد.

موادّ اوليّه آفرينش انسان از ديدگاه احاديث اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام در اين زمينه مي‏فرمايد: "خداوند مقداري خاك از قسمت هاي سخت و نرم زمين و خاك هاي مستعد، شيرين و شوره‏زار آن گرد آورد، و آب بر آن افزود تا گلي خالص14 و آماده شد و با رطوبت، آن را بهم آميخت تا به صورت موجودي چسبناك15 درآمد و از آن صورتي داراي اعضاء و جوارح، پيوستگي ها، گسستگي ها آفريد، آن را جامد كرد تا محكم شود و صاف و محكم و خشك ساخت تا وقتي معلوم و سرانجامي معين و آنگاه از روح خود در او دميد و داراي افكاري قرار داد كه به وسيله آن در موجودات تصرف کند به او جوارحي بخشيد كه به خدمتش پردازد و ابزاري عنايت كرد كه وي را به حركت درآورد، نيروي انديشه به او بخشيد كه حق را از باطل بشناسد و ذائقه، شامّه و وسيله تشخيص رنگ ها و اجناس مختلف در اختيار او قرار داد و او را معجوني از رنگ هاي گوناگون و مواد موافق و نيروهاي متضاد و اخلاط مختلف حرارت، برودت، رطوبت، يبوست، ناراحتي و شادماني ساخت16. عبداللّه بن يزيد بن سلام از پيامبر گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد آفرينش آدم و اين كه چرا "آدم" ناميده شد، پرسيد. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: "براي اين كه از خاك و گرد و غبار روي آن آفريده شده است. گفت: آيا آدم از تمامي خاكها آفريده شد، يا از يك نوع از خاك؟ فرمود: بلكه از تمامي خاكها، زيرا كه اگر از يك نوع خاك آفريده شده بود، همديگر را نمي‏شناختند، و همه با يك قيافه آفريده مي‏شدند. گفت: آيا در دنيا مَثَلي براي انسان ها هست؟ فرمود: خاك؛ چرا كه خاك انواع و اقسامي دارد: خاك سفيد، سبز، سرخ مايل به سفيدي، غبارآلود(سفيد كدر)، سرخ، صاف، سرد، شوره‏زار، خشن، نرم. لذا مردم هم مانند خاكها نرم، خشن، سفيد، زرد و سرخ به رنگ خاك ها آفريده شدند17. پس حيات و هستي، نشانه‏اي از قدرت بي‏چون و چراي الهي است و به هيچ‏وجه جنبه مادي ندارد.

پاورقي ها:

1. علم و دين، ايان باربور، ص 114، ترجمه خرمشاهي. و نظريه تكامل از ديدگاه قرآن.

2. كرسي موريسُن، راز آفرينش انسان، ترجمه محمد سعيدي، مقدمه، چ 1335، ص 

3. به نقل كرسي موريسُن، راز آفرينش ، ص 120.

4. دكتر منصور اشرفي، مجله مكتب اسلام، سال 37(1376)، شماره 5.(كلونينگ).

5. كرسي موريسُن، راز آفرينش، ص 67.

6. حشر: 24.

7. ابوتراب نفيسي، انسان شاهكار خلقت، ص 18.

8. اسرار الحِكَم، ج1، ص 265 - 367.

9. اصول كافي، ج1، باب كليات‏التوحيد، ح1.

10. آيات: 59، سوره آل عمران - 37، كهف - 5 حج- 20، روم - 11 فاطر - 67 غافر.

11. آيات: 2 انعام، 12 اعراف، 61 اسراء، 12 مؤمنون، 7 سجده، 11 صافّات، 71 ص.

12. آل عمران، 59.

13. الميزان، محمع البيان، تفسير نمونه ذيل آيه و نورالثقلين، ج4، ص 173.

14. «لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طين».

15. «طينٍ لازِبٍ».

16. نهج‏البلاغه، خطبه 1، پاراگراف4.

17. نورالثقلين، ج4، ذيل آيه.

 


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 14:13 ] [ محسن ]
 

 

حرمت اعتبار خود را

هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران

مشکن

که ما هر یک یگانه ایم

موجودی بی نظیر و بی تشابه

و آرمانهای خویش را

به مقیاس معیارهای دیگران

بنیاد مکن

آنگاه تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت

چگونه معنا می شود


"نانسی سیمس"


پ ن:
حسِ غریبی است دوست داشتن.وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر . تقصیر از ما نیست ؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند .
خوب باشید

 


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ ] [ 17:17 ] [ محسن ]
 

اي كاش كودك بودم
تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود.
اي كاش كودك بودم
تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم
همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم.
اي كاش كودك بودم
تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه ، همه چيز را فراموش مي كردم ...
.
.
.
.
.
.
.
من نمی دانم
و همین درد مرا سخت می آزارد
که چرا انسان ُ این دانا
این پیغمبر
در تکاپوهایش
چیزی از معجزه آن سوتر
ره نبردست به اعجاز محبت
چه دلیلی دارد
که هنوز مهربانی را نشناخته است؟
و نمی داند در یک لبخندُ
چه شگفتی هایی پنهان است؟
من بر آنم که در این دنیا ُ
خوب بودن به خدا ُ سهل ترین کار است
و نمی دانم که چرا انسان
تا این حدبا خوبی بیگانه است ؟
و همین درد مرا سخت می آزارد.
.
.
.
.
.
. و

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین
احساس زندگی است.

(ارسالی از یک دوست)


پی نوشت:

شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید این جور نوشت : هر گلی هم باشی چه شقایق جه گل پیچک و یاس
" زندگی اجبار است "

 


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ ] [ 10:36 ] [ محسن ]
 

وقتي

اين همه

انسان

فرشته صفت

موسيقي هاي 

آرامش بخش

اين، دنياي زيبا

سرسبزي ، سرد و گرم زندگي

اين همه نعمت

به اين نون و قلم

به آغاز كلام

پناهم ده

كه  در اين آزمايش هاي شيرين ات

شرمسار نشوم

يا رب

باورت دارم

 كه چرا گفتي

 احسن الخالقين

ياريم كن خود را باور كنم

 


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ ] [ 12:17 ] [ محسن ]
 

سلام بر وسعت زندگی

انگار وقت زیادی ندارم

شاید امروز

شاید فردا

شاید سال دیگر....

خدا می داند

باغ فردوس برای من جاخواهد داشت یا نه

خدا می داند با دستان چه کسی به خاک خواهم رفت...

خدا می داند کدامین عکسم را بر مزارم می نهند...

پس تا وقت دارم سلام می کنم

به زندگی اجباری

به تو که دوستم نداری

به خدا که دوستم دارد و من به او پشت کردم

به آسمان...

به خاک...

سلااااااااااااااام.............

 

اين مطلب كه خوندم به دلم نشست خواستم شما هم بخونيد

از وبلاگ وسعت زندگي


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ ] [ 12:4 ] [ محسن ]
 

 ولادت حضرت رسول اكرم(ص)

 


بـلـغ العـلـي بکمــاله                کشف الدجي بجماله
حسنت جميع خصاله                صـلـوا عـلـيـه و آلــه  


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 13:50 ] [ محسن ]
 

گله



 


باز گفتم

کوه صبرم

مثل سنگم

عهد بستم

نکنم شکوه ز کس

بد نگویم به کسی

***

صبح زودی رفتم

گله ها را بردم

سر جویی شستم

***

باز گفتم

که تو خوبی و قشنگی و تو مستی

و من از روز ازل

عاشق تو بودم و هستم

***

گله ای از تو ندارم

چشم بر هر چه که کردی

همه بستم

***

لیک دیدم

چشم هایم

غرق اشکند

غرق اشکند

گله دارند

از من و عهدی که بستم

 

فریبا شش بلوکی


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 9:48 ] [ محسن ]
 

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

منو به غمام سپردی ، همه آرزومو بردی
همه جا اسمتو بردم ، یه بار اسممو نبردی
واسه ی شب زمستون ، همه هیزمو سوزوندی
واسه ی پنجره ی کور ، توی خونمون نموندی

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته
نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

منو به غمام سپردی ، همه آرزومو بردی
همه جا اسمتو بردم ، یه بار اسممو نبردی
واسه ی شب زمستون ، همه هیزمو سوزوندی
واسه ی پنجره ی کور ، توی خونمون نموندی

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته
نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

منو به غمام سپردی ، همه آرزومو بردی
همه جا اسمتو بردم ، یه بار اسممو نبردی
واسه ی شب زمستون ، همه هیزمو سوزوندی
واسه ی پنجره ی کور ، توی خونمون نموندی

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته
نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته

یه وقت بده به چشمات ، نگاه کنه به چشمم
شاید که برق نگات ، بشکنه این طلسمم
یه وقت بده به چشمات ، نگاه کنه به چشمم
شاید که برق نگات ، بشکنه این طلسمم

نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته
نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 9:41 ] [ محسن ]
 

خواجه سلام علیک گنج وفا یافتیهم تو سلام علیک هم تو علیک السلامخواجه تو چونی بگو در بر آن ماه روساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیلای رخ چون زر شده گنج گهر برزدیای دل گریان کنون بر همه عالم بخندخواجه تویی خویش من پیش من آ پیش منکوس و دهل می​زنند بر فلک از بهر توبر لب تو لب نهاد زان شکرین لب شدیخواجه بجه از جهان قفل بنه بر دهان دل به دلم نه که تو گمشده را یافتیطبل خدایی بزن کاین ز خدا یافتیآنک ز جا برترست خواجه کجا یافتیحسرت رضوان شدی چونک رضا یافتیوی تن عریان کنون باز قبا یافتییار منی بعد از این یار مرا یافتیتا که بگویم تو را من که که را یافتیرو که توی بر صواب ملک خطا یافتیخشک لبان را ببین چونک سقا یافتیپنجه گشا چون کلید قفل گشا یافتی


موضوعات مرتبط: زیبا بیندیش، بدون شرح
[ سه شنبه چهارم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 17:56 ] [ محسن ]
 

تازه تر کن داغ ما را طاقت دوری نمانده

شکوه سر کن در تن ما، تاب مهجوری نمانده

سرگشاید شور و شیون از جگرها (ای دریغ)

دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا

بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا

تازه شد به هوای تو دل تنگ ما (ای وای)

تازه تر کن داغ ما را، شعله زد جانم (خدا)

با تو هرگز برنگردد عهد و پیمانم

من زنده ام ای وطن در پناه تو

سر چه باشد بر تن، جان چه باشد بر کف

تا سپارم در راه تو

ماند در دلم داغی از فریاد تو

شد وقت دلتنگی ها با یاد تو

 

شاعر : عبدالجبار کاکایی


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ دوشنبه سوم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 21:32 ] [ محسن ]
 

  شهادت امام رضا (ع) را بر تمامي مسلمانان به خصوص شيعیان تسليت عرض مي نمایم

   


موضوعات مرتبط: گالری، بدون شرح
[ یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 15:8 ] [ محسن ]
 

 

می آید. می پیچد در فضا. صوت های دیگر را دور میزند. از اتاق بیرون می دوم.دنبالم میکند. گوش هایم را با دست می فشارم. برخورد میکند به دیوار. پرتاب می شود به صورتم.درد می کشم. فریاد میزنم.

خود را به دیوار می کوباند.با شتاب بیشتری بر میگردد.درد می کشم. سرم گیج می رود. بر زمین می افتم.

 

چشم باز می کنم. بالای سرم زانو زده است. دردمندانه می گویم می دانم دوستم داری می دانم.

معلقم در فضا.

 


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ سه شنبه بیستم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 19:30 ] [ محسن ]
 نقل قول: 

پنج وارونه چه معنا دارد؟
                خواهر کوچکم از من پرسيد
                                       پنج وارونه چه معنا دارد؟
                                                                   من به او خنديدم


 

 
کمي آزرده و حيرتزده گفت
                       روي ديوار و درختان ديدم
                                                   باز هم خنديدم
                                                               گفت ديروز خودم ديدم


 

مهران پسر همسايه
         پنج وارونه به مينو مي داد
                             آن قدر خنده برم داشت که طفلک ترسيد 
                                                   بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم


 


بعدها وقتي بارش بي وقفه درد
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
پنج وارونه چه معنا دارد؟

راستي ، پنج وارونه چه معنا دارد؟؟؟؟


موضوعات مرتبط: ازدواج و خانواده، بدون شرح
[ چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 8:19 ] [ محسن ]
 

مدتهاست هر چه میگذرد

 بیشتر دوستت دارم

تا هر وقت که بخواهی دوستت دارم

 مثل همیشه

 با این تفاوت که بیشتر از قبل دوستت دارم

 مگر اینکه خودت نخواهی

آن وقت در دلم دوستت دارم بی آنکه بدانی........

واقعیت را شما می سازید واقعیت این است که دنیا را هر طور که تعریف کنی همانطور خواهد شد 

 


موضوعات مرتبط: زیبا بیندیش، بدون شرح
[ سه شنبه ششم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 11:58 ] [ محسن ]
 

گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق ساكت شود.....

 بديدم و مشتاق تر شدم!!!!

مدت هاست که مرده ام با دستان وابستگی

مردی آزاده بودم به  سفارش او روبروی پنجره ام جای آسمان دیواری کشیدن زندانی شدم

((عيد واقعي آن روزي است که در آن معصيت خدا نکنيم))

 


موضوعات مرتبط: نکات خواندنی، بدون شرح
[ شنبه سوم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 10:22 ] [ محسن ]
 

سکوت شبانه

 

دخترک هنوز به من نگاه می کند ! ولی هرگز نفهمیدم از این نگاه زیبا دوست داشتنش را به من می گوید و یا تنها چیزی در من نظرش را جلب می کند . در هر صورت به من نگاه میکند . به من نگاه می کند ...

 


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ ] [ 10:45 ] [ محسن ]
 

لالایی هام یادت نره

چه قدر برات قصه بگم

دوباره خوابت ببره

چقدر نوازشت کنم

تا تو به باور برسی

این دو تا دستای منه

تو اون روزای بی کسی


وقتی بابای قصه هات خم شده پیش روی تو

اگه چروک صورتم می بره آبروی تو


لالایی هام یادت نره

لالایی هام یادت نره

بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره

بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره


از روزا که مشت من من با دست تو وا نمی شد
تو خواب و بیداری تو هیچ کسی بابا نمی شد
اون که تو اوج خستگیش خنده رو لباش بودی

شب که به خونه می رسید سوار شونه هاش بودی


لالایی هام یادت نره

لالایی هام یادت نره

بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره

بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره


لالا لالا گلکم لالایی کن دلبرکم

خواب پریشون نبینی ای غنچه بانمکم

لالا لالا گلکم لالایی کن پسرکم

چشماتو گریون نبینم گریه نکن دردونکم


لالایی هام یادت نره

لالایی هام یادت نره

بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره

بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره


بابا اگه دلش پره از دست دنیا دلخوره

امون زندگیش تویی وقتی که غصه میخوره


 


 

 


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ ] [ 19:16 ] [ محسن ]
 

خانه در موسيقي لبخند تو گم مي شود
و آفتابگردان نگاه تو
در آسمان هشتم
ناتمام ادامه دارد
و من
به ياد آن پرنده اي مي افتم
که صبح
در متن بلوغ و آفتاب
ناپيدا گم شد
ناپيدا گم شد


موضوعات مرتبط: بدون شرح، موسيقي
[ پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ ] [ 12:24 ] [ محسن ]
 

آخر زمان دو چيز كم مي شود

روزي حلال

دوست خوب


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۸ ] [ 13:8 ] [ محسن ]
 

خدایا!
خورشید را به من قرض میدهی ؟
از تو كه پنهان نیست
سرزمین خیالم سالهاست یخ بسته است...

 

پروانه و خورشيد

 

 

از چشم پروانه

 

خورشيد دوست داشتني و باورنكردني است

 

از چشم خورشيد

 

پروانه

 

خورشيد پشت پنجره

 

پروانه پشت پنجره

 

من در خواب خورشيد و پنجره و پروانه

 

دوست داشتني چرا نمي شوم

 

در چشم ماهي

 

-پروانه-

 

-خورشيد-

 

 

 

چقدر وحشت مي كند

 

پروانه در طلوع غروب

 

وقتي فقط مرا پشت پنجره مي بيند

 

 

 

 

پنجره خورشيد را مي بندي

 

هزار شمع روشن مي كني

 

پروانه اما يخ زده از سرما

 

پشت شيشه پنجره

 

پروانه خواندن و نوشتن نمي تواند

 

پريدن را اما...

 

 

 

 

پروانه باش

 

كوتاه به زيستن

اما دوست داشتني 

خورشيد دارد غروب مي كند

 

 

 

 

 

 

نگاهم

 

در جستجوي كوچكترين خورشيد است

 

و بزرگترين پروانه

 

چشم پروانه كوچك است

 

آسمانش اما

 

از سياهي خال بالش بزرگتر

 

به جستجوي خورشيد باش

 

و آفتاب گردان

 

و پروانه كه آفتابگردان را

 

بال ندارم

 

وگرنه

 

پروانه مي شدم

 

براي نزديكتر شدن به خورشيد

 

 

 

 

 

پروانه چشمهايش را

 

روي بالهايش نقاشي كرده

 

آسمان را آبي كن

 

خوابت را مهتابي كن

 

اگر هنوز

 

عاشق رقص پروانه ی پشت پنجره هستي

 

آفتاب هميشه است

 

رهايش كن

 

لكه ابر كوچك را ببين

 

و عبور پروانه را

 

بر قاب پنجره

 

 

 

 

 

پروانه در خيال خود

 

فرزانه در خيال خود

 

تو اما خيال را رها كن

 

زمان گذشت

 

پيله خواب پروانه

 

پروانه خواب پيله

 

من و تو و خدا هم

 

خواب يكديگر را

 

چند بار حسرت پروانه

 

به رنگين كمان

 

رنگين كمان

 

به رنگ بال پروانه

 

 

 

 

 

پروانه مي پرد

 

خورشيد مي تابد

 

شب

 

سر آمدن ندارد

 

پروانه و خورشید


موضوعات مرتبط: بدون شرح
[ شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۸ ] [ 15:50 ] [ محسن ]
 

پایان تلخ بهتر از یک تلخی بدون پایان

داستان دختری به نام الي است (دختری آرام و محجوب) که معلم مهد کودک مباشد که با مادر یکی از بچه ها با تعدادي از خانواده هاي دانشجوئي به شمال می رود و تو دریا براي نجات بچه و  پایان تلخ زندگی الی... و نامزدش وقتی متوجه میشود که ... ، نامزدش سه سال منتظر الی بوده ولي... الي علاقه اي به او نداشته ..

فيلم خوبي بود، فیلمی درام معمائي .

الي كي بود...

ولي پايان تلخ بهتر از يك تلخي بدون پايان نيست مردن آخرين راه نيست.  دوست داشتن هم اجباری نیست

خورشيد هر روز براي تو  مي تابه

شب هر شب براي استراحت تو پرده تاريك پر از ستاره رو مي كشه كه خوابت ببره

دنيا با اين قشنگي 

با همه مهربان باش

بايد كسي رو دوست داشته باشي كه اون هم تو را دوست داشته باشد

 در ادامه مطلب ۱۳ خط مشهور گابريل گارسيا ماركز

 اگر کسی آنطور که ميخواهی تو را دوست ندارد، به اين معنی نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

  قسمت پانتمیم فیلم قشنگ بود...

دوستت دارم زندگی با من مهربون باش

 


موضوعات مرتبط: نکات خواندنی، بدون شرح
[ سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۸۸ ] [ 16:30 ] [ محسن ]
 

از تمام داشته هایت که به آن می بالی خدا را جدا کن

                                                           بعد ببین چه داری ؟؟؟؟؟

  به همه کمبودهایت که از آن می نالی خدا را بیفزا

                                                      ببین دیگر چه کم داری ؟؟؟؟؟

 

اگه منتظر خبری، تلفني ، كسي ، كاري هستي ... اينطور فكر كن كه خدا به تو زنگ ميزنه،.. همچون ملاصدرا در همه چيز خدا را ببين .

خدا در نقش معشوق تو در مياد.

خدا در نقش پدر

خدا در نقش مادر

خدا نفس و جان تو مي شود.

خدا برايت فرزند ...

پس آنان را گرامي بدار ..

چه زندگي لذت بخشي هست با خدا ...

 


 

**برای بلند شدن باید خم شد**

***اگر گاهی مشکلات تورا خم کرد***

**بدان آغاز بلند شدن است**

 


موضوعات مرتبط: حرف دل، زیبا بیندیش، بدون شرح
[ دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۸ ] [ 11:59 ] [ محسن ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زندگی زيباست زشتی ‌های آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست!

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
پیامبر اکرم(ص):
هر کسی صلوات بر من را در نوشته ای بنویسد تا زمانی که آن نوشته باقی است، فرشتگان بر او استغفار می نویسند


قدرت کلمات
کلمات، چنان قدرتی دارند که می توانند آتش جنگی را بیفروزند و یا
صلحی را بر قرار سازند، رابطه ای را به نابودی کشانند و یا آنرا محکمتر کنند.
برداشت و احساس ما نسبت به هر چیز، بسته به معنائی است که به آن چیز می دهیم.
کلماتی که آگاهانه یا نا آگاهانه برای بیان یک وضعیت انتخاب می کنیم، بلافاصله
معنای آن را در نظرمان دگرگون می کنند و در نتیجه احساسمان را تغییر می دهند.




چگونه زندگی کنیم؟
ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم،  سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم .  

لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود . قدر دادن موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید . برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم .



سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
با عرض ادب و احترام و فرو تنی
مقدم شما را به وبلاگم گرامی داشته وآرزومندم که از حضور در این وبلاگ ؛ احساس آرامش ؛رضایت و لذت بنمائید .

بهترين انتخاب در سخت‌ترين صحنه
از اهميت تأمّل در واقعه‌ي كربلا همين بس كه ائمه معصومين به ما دستور داده‌اند هر حادثه‌اي که برايتان پيش مي‌آيد به کربلا وصل کنيد تا واقعه‌ي کربلا يک لحظه از منظر ما پنهان نماند و از بصيرتي که در پي دارد محروم نگرديم. زيرا كه كربلا يک حادثه اتفاقي نيست، بلکه فرهنگي است که براي شكوفايي حيات بشر توسط امامي معصوم تدوين شده است. اگر خواستيد حوادث زندگي، شما را نبلعد و روز‌مرّه‌گي‌ها عمر شما را لگدمال نكند و خيالات و اغراضِ دنيايي افق حيات شما را تيره ‌و ‌تار نگرداند، بايد همواره كربلا را مدّ‌نظر داشته باشيد تا هرگز از بهترين انتخاب‌ها در سخت‌ترين صحنه‌ها نهراسيد.


اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید

بيسواد كسي است كه ياد نگيرد كه چگونه ياد بگيرد


من ملک بودم و فردوس برین جایم بود/آدم آورد در این دیر خراب آبادم/
نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا/زین جهت هست اگر باز کمی دلشادم


مرا بسپار در یادت ، به وقت بارش باران! نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید می لرزد ، دعایم کن که من محتاج محتاجم.


الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿۲۸﴾ (سوره رعد)

همان كسانى كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‏گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد (۲۸)

خوشبختی، موفقيت، آرامش همان رضاي خداست

به یکی بستم و از هر دو جهان بگسستم
مشکل هر دو جهان را به خود آسان کردم

کلماتی برگزیده از نیمه تاریک وجود
-ما هر کس وهر چیزی راکه جنبه های فراموش شده وجودمان را انعکاس می دهدرا به خود جلب می کنیم.اگر از تکبر شما می رنجم به این دلیل است که تکبر وجود خودرا نمی پذیرم.
-به یا داشته باشید هنگامی که بر رفتار ناپسند کسی متمرکز می شوید به این دلیل است که خودتان ان ویژکی رادارید
-اگر طالب عشق بیشتری هستیدبه خود عشق بورزید.اگر خواهان پذیرفته شدن هستید خودرا بپذیرید.
-ترس انسان را به حفظ موقعیت کنونی ترغیب می کند درحالی که عشق مارا تشویق می کند به راهمان ادامه دهیم.
-ایاآرزوهایتان آنقدر مهم هستند که شما را وادار کنند تاشجاعانه با ترسهای خود روبه رو شوید.ایا به اندازه کافی خواستار برآورده شدن آرزوهایتان هستید؟انتخاب با شماست.
-ترجیح می دهید به کاری که دوست ندارید ادامه دهید.یا خطر ایجا د کار و کسبی را که دوست داریدرا می پذیرید؟
-رسالت ما بی عیب ونقص بودن نیست.رسالت ما یکپارچه بودن است.
“دبی فورد”

کلید همه کارها
حضرت امیر المومنین (علیه السلام) حدیثی دارند که می فرمایند:
مراقب افکارت باش که گفتارت می‌شود،
مراقب گفتارت باش که رفتارت می‌شود،
مراقب رفتارت باش که عادتت می‌شود،
مراقب عادتت باش که شخصیتت می‌شود،
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می‌شود.

تلنگر
❓فقط یک لحظه
پیش خودتان فکر کنید!
اگر همین الان فوت کنید...!

در شبکه های اجتماعی مانند:
وایبر،viber
بیتاک،beetalk
تلگرام،telegrame
واتس آپ،whatsapp
فیس بوک،facebook
اینستاگرام،instagrame
و دیگر شبکه های اجتماعی...!

چه چیزی را از خودتان بر جای گذاشته اید،
آیا صدقه جاریه از خودتان برجای گذاشته اید و یا اینکه گناه جاریه؟؟


ای جوان مسلمان بسیار مواظب باش که در شبکه های اجتماعی چه چیزی پخش و نشر می کنی



خداوند می فرماید:
💫ولَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَّعَ أَثْقَالِهِمْ وَلَيُسْأَلُنَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَمَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ

💫آنها بار سنگین (گناهان) خویش را بر دوش می‌کشند، و (همچنین) بارهای سنگین دیگری را اضافه بر بارهای سنگین خود؛ و روز قیامت به یقین از تهمتهائی که می‌بستند سؤال خواهند شد!

📚 سوره عنکبوت/13
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب
div id="video-display-embed-code_241401" >