|
آرامش با یاد خدا خداوند بینهایت است و لامكان و بی زمان اما به قدر فهم تو كوچك میشود و به قدر نیاز تو فرود میآید،
| |||||
|
آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن آینه صبوح را ترجمه شبانه کن ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن گر عسس خرد تو را منع کند از این روش حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن در مثل است کاشقران دور بوند از کرم ز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشتهای اسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن خیز کلاه کژ بنه وز همه دامها بجه بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنا مقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلت چون تو خیال گشتهای در دل و عقل خانه کن هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زر آتش اختیار کن دست در آن میانه کن شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زر آتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کن جرعه خون خصم را نام می مغانه کن کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیا ده به کفم یگانهای تفرقه را یگانه کن شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آن مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن ای تو چو خوشه جان تو گندم و کاه قالبت گر نه خری چه که خوری روی به مغز و دانه کن هست زبان برون در حلقه در چه می شوی در بشکن به جان تو سوی روان روانه کن
موضوعات مرتبط: راز ها و نکته ها، بدون شرح [ چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 8:3 ] [ محسن ]
[ سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 14:50 ] [ محسن ]
ماه من غصه چرا ؟!
ماه من غصه چرا ؟! آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد . یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ، و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز ، پر امنیت احساس خداست !
ماه من ، غصه چرا ؟! تو مرا داری و من - هر شب و روز - آرزویم ، همه خوشبختی توست . ماه من ؛ دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند ... ماه من ؛ غم و اندوه اگر هم روزی ، مثل باران بارید یا دل شیشه شکست ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست ... با نگاهت به خدا ، چتر شادی واکن و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست ... او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید نشانم می داد ... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگیم غرق شادی باد ...
ماه من ؛ غصه اگر هست ، بگو تا باشد . معنی خوشبختی – بودن اندوه – است !! این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه ، میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین ... ولی از یاد مبر ، پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند ؛ که خدا هست ، خدا هست ... و چرا غصه ؟! چرا ؟!!
موضوعات مرتبط: بدون شرح [ سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 8:36 ] [ محسن ]
[ سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 8:33 ] [ محسن ]
کفشهایم کوكفشهايم كو،
چه كسي بود صدا زد: سهراب؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ. مادرم در خواب است. و منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهر. شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيهها ميگذرد و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا ميروبد. بوي هجرت ميآيد: بالش من پر آواز پر چلچلههاست. صبح خواهد شد و به اين كاسه آب آسمان هجرت خواهد كرد. بايد امشب بروم. من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم حرفي از جنس زمان نشنيدم. هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود. كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد. هيچ كسي زاغچهيي را سر يك مزرعه جدي نگرفت. من به اندازه يك ابر دلم ميگيرد وقتي از پنجره ميبينم حوري - دختر بالغ همسايه - پاي كميابترين نارون روي زمين فقه ميخواند. چيزهايي هم هست، لحظههايي پر اوج (مثلا" شاعرهيي را ديدم آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش آسمان تخم گذاشت. و شبي از شبها مردي از من پرسيد تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟) بايد امشب بروم. باید امشب چمداني را كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم و به سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست، رو به آن وسعت بيواژه كه همواره مرا ميخواند. يك نفر باز صدا زد: سهراب كفشهايم كو؟ كفشهايم كو؟ موضوعات مرتبط: بدون شرح [ سه شنبه هفتم تیر ۱۳۹۰ ] [ 17:39 ] [ محسن ]
[ سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 11:59 ] [ محسن ]
زندگی حکمت خداست «چند برگ را تو ورق خواهی زد ما بقی را قسمت.» قسمت مان شادی باد. و
دوست دارم. کارگردان زندگی . خودم یا خدا قربون حکمتت خدا . این چند برگ هم خودت ورق بزن . تماشای کارگردانی تو قشنگه.
موضوعات مرتبط: نکات خواندنی، بدون شرح [ شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 16:20 ] [ محسن ]
سروده ای از: لینا روزبه حیدری ( خبرنگار با سابقه که برای بخش افغانی صدای آمریکا کار می کند.. )
می گویند مرا آفریدند از استخوان دنده چپ مردی به نام آدم حوایم نامیدند یعنی زندگی تا در کنار آدم یعنی انسان همراه و هم صدا باشم * می گویند میوه سیب را من خوردم شاید هم گندم را و مرا به نزول انسان از بهشت محکوم می نمایند بعد از خوردن گندم و یا شاید سیب چشمان شان باز گردید مرا دیدند مرا در برگ ها پیچیدند مرا پیچیدند در برگ ها تا شاید راه نجاتی را از معصیتم پیدا کنند * نسل انسان زاده منست من حوا فریب خوردۀ شیطان و می گویند که درد و زجر انسان هم زاده منست زاده حوا که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند * شاید گناه من باشد شاید هم از فرشته ای از نسل آتش که صداقت و سادگی مرا به بازی گرفت و فریبم داد مثل همه که فریبم می دهند اقرار می کنم دلی پاک معصومیتی از تبار فرشتگان و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم * با گذشت قرن ها باز هم آمدم ابراهیم زادۀ من بود و اسماعیل پروردۀ من گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند * فاطمه من بودم زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم من بودم زن لوط و زن ابولهب و زن نوح ملکه سبا من بودم و فاطمه زهرا هم من * گاه بهشت را زیر پایم نهادند و گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند گاه سنگبارانم نمودند و گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم اشک ریختند گاه زندانیم کردند و گاه با آزادی حضورم جنگیدند و گاه قربانی غرورم نمودند و گاه بازیچه خواهشهایم کردند * اما حقیقت بودنم را و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را بر برگ برگ روزگار هرگز منکر نخواهند شد * من مادر نسل انسان ام من حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام مریمم من درست همانند رنگین کمان رنگ هایی دارم روشن و تیره و حوا مثل توست ای آدم اختلاطی از خوب و بد و خلقتی از خلاقی که مرا درست همزمان با تو آفرید * بیاموز که من نه از پهلوی چپ ات بلکه استوار، رسا و همطراز با تو زاده شدم بیاموز که من مادر این دهرم و تو مثل دیگران زاده من! موضوعات مرتبط: بدون شرح [ دوشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 18:58 ] [ محسن ]
آفرينش انسان از ديدگاه دانشمندان درباره آفرينش انسان و مواد اوليّه آن نظريات گوناگوني وجود دارد كه دو نظريه از ديرباز بوده است. عدّهاي معتقد به تبدّل انواع جانداران از جمله انسان هستند. مانند "چارلز داروين" طبيعي دان انگليسي كه درباره آفرينش انسان معتقد است انسان يكي از انواع موجودات زنده است و با ميمون از يك منشأ بوده و اين دو داراي اجداد مشترك بودند و انسان تكامل يافته و به صورت كنوني درآمده است1.خداوند متعال در آيه 59 سوره آل عمران با تشبيه خلقت حضرت عيسي عليهالسلام در خارقالعاده بودن و استقلال آفرينش به آدم عليهالسلام ميفرمايد:"إِنَّ مَثَلَ عِيسي عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَم خَلَقَهُ مِنْ تُراب." همانا مَثَل آفرينش عيسي در خارقالعاده بودن به امر خدا مانند آفرينش آدم بوده كه خدا او را از خاك آفريد پس بدان خاك گفت بشري به حدّ كمال باش، هماندم چنان شد. "كرسي موريسُن" در انتقاد از نظريه داروين مينويسد: "كشفيّات داروين فقط قدم بزرگي در راه پيشرفت افكار فلسفي بوده است. اما امروز كسي مانند "هِگل" نميتواند بگويد كه با آب و مواد شيميائي و زمان ميتوان آدم آفريد"2. هگل ميگويد: "هوا و آب و مواد شيميایي و زمان به من بدهيد و من با آنها انسان خلق كنم"3. با پيشرفت روزافزون علم و دانش، بيپايه بودن اين نظريه روشنتر مي شود. ما ميبينيم در عصر حاضر حتي كساني كه دست به شبيهسازي ميزنند، با پيوند سلّول زنده از يك گياه يا حيوان به يك موجود ديگر مانند خود موجود سلول گرفته شده، جاندار ديگري به وجود ميآورند، همانند پيوند گل و گياه است4. نه اين كه با يك مشت خاك و هوا و آب بتوان موجود زندهاي را خلق كرد. چرا كه دميدن روح و جان خلاّقي قادر و حكيم ميخواهد كه او تنها خداوند حكيم است كه هستيبخش تمام جهان هستي است. و او است كه به خاك تيره و خاموش، روح و جان ميبخشد چنانكه ميفرمايد: "...وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي..." و از روح خود در آن دميدم.. و بعضي ديگر معتقدند كه آفرينش انسان مستقل از ساير جانداران ميباشد كه اين عقيده نشأت گرفته از ظواهر ديني و كتب آسماني ميباشد. مخصوصا قرآن مجيد هم تأييد ميكند. از جمله آيه 20 سوره روم و 59 سوره آل عمران. "كرسي موريسُن" مينويسد: "حقيقت امر اين است كه مؤلف اين كتاب هم اطلاع صحيحي در اين خصوص ندارد اما معتقد است كه حيات، نشانهاي از قدرت بيچون و چراي الهي است و به هيچ وجه جنبه مادي ندارد"5. "هو الخالِقُ الباريءُ المُصَوِّرُ.."6. او خداوندي است خالق، آفرينندهاي بيسابقه و صورتگري بينظير.... باز در همان كتاب در جواب "هگل" كه انسان را موجودي كاملاً مادي و تصادفي فرض ميكند، مينويسد: هگل فراموش كرده است كه براي اين كار نطفه و جرثومه حيات نيز لازم است. ايشان پس از آن كه ذرّات نامریي را جمع كردند و براي خلقت انسان آنها را با نظم و ترتيب پهلوي هم چيدند، تازه بايد به قالب آن جان بدهند. به فرض آن كه به انجام همه اين امور خارقالعاده توفيق يافت از بين ميليون ها احتمال فقط به يك احتمال ممكن است جانوري به وجود آيد كه چشم روزگار غريبتر از آن چيزي نديده باشد. خوشمزهتر آن كه پس از كاميابي در اين امر، تازه خود "هگل" نخواهد گفت اين موجود عجيب بر حسب اتفاق و تصادف به وجود آمده، بلكه ميگويد:«هوش و نبوغ من آن را خلق كرده است». "راستي خداوند براي ايجاد شگفتيهاي خلقت، اسباب و وسایل اسرارآميزي به كار ميبرد كه فهم آن از قوّه تعقّل ما خارج است". خصايص انسان از نظر علمي 1. تمام خصايص موجودات آلي را دارد چون از عناصر تشكيل يافته است(خصايص عنصري)= تن. 2. تمام خصايص موجودات زنده و آلي را دارد. 3. تمام خصايص "جانوري" را دارد (خصايص بيولوژيك)= جان. علاوه بر آن، خصايصي مخصوص به خود دارد كه در هيچيك از موجودات زنده و جانوران جاندار هم ديده نشده و آن وجود "روان انساني" با خصائص انساني است= روان7 . *** واقعا انسان چه مخلوق عجيبي است كه ابعاد گوناگون آن هنوز براي بشر ناشناخته است. چنانكه علي عليهالسلام ميفرمايد: "مَن عرفَ نَفسَهُ فَقد عرف رَبِّهُ" هركس خودش را بشناسد، خداي خود را شناخته است. انساني كه كرات مختلف و درياها و خشكيها را تسخير كرده و با پيشرفت سريع علمي خود، دنيا را مانند يك دهكده كوچك قرار داده و در يك زمان خيلي كوتاه از تمام گيتي باخبر ميشود و اطلاعات علمي خود را در اختيار ديگران ميگذارد و اطلاعات ديگران را بلافاصله دريافت ميكند؛ چگونه از خاكي آفريده ميشود كه يك مادّه بيحركت و خاموش است؟ چه نيرویي غير از خالق توانا ميتواند از خاك تيره، انسان متمدن و سراسر نور و لطافت و زيبایي بيافريند و هوش و ذكاوتي به او عطا كند كه دنيا را به استخدام خود درآورد؟ 1. آفرينش انسان از خاك ممكن است اشاره به خلقت اوليه انسان كه مخلوطي از آب و خاك، آنهم از انواع مختلف خاك هاي تيره، قرمز، سبز، سخت، نرم، خشن، ملايم و سخت باشد13 يا اشاره به نطفه و غذاي انسان است كه باز از خاك به صورت ميوهجات و سبزيجات به دست ميآيد و با آن غذاها سلّول به وجود ميآيد و از آن سلولها نطفه ساخته ميشود و از نطفه؛ انسان. دكتر"الكسيس كارل" ميگويد: "عناصر تشكيل دهنده نطفه انسان ابتدا از فرآوردههاي خاكي مانند: آهن، مس، كلسيم و يد تهيه ميشود كه زمين آنها را به صورت ميوهها و سبزي ها درميآورد و گياهان در بدن دام ها به لبنيات و گوشت تبديل ميشوند و بدن انسان با استفاده از آنها نطفه و اسپرم را ميسازد. موادّ اوليّه آفرينش انسان از ديدگاه احاديث اميرالمؤمنين علي عليهالسلام در اين زمينه ميفرمايد: "خداوند مقداري خاك از قسمت هاي سخت و نرم زمين و خاك هاي مستعد، شيرين و شورهزار آن گرد آورد، و آب بر آن افزود تا گلي خالص14 و آماده شد و با رطوبت، آن را بهم آميخت تا به صورت موجودي چسبناك15 درآمد و از آن صورتي داراي اعضاء و جوارح، پيوستگي ها، گسستگي ها آفريد، آن را جامد كرد تا محكم شود و صاف و محكم و خشك ساخت تا وقتي معلوم و سرانجامي معين و آنگاه از روح خود در او دميد و داراي افكاري قرار داد كه به وسيله آن در موجودات تصرف کند به او جوارحي بخشيد كه به خدمتش پردازد و ابزاري عنايت كرد كه وي را به حركت درآورد، نيروي انديشه به او بخشيد كه حق را از باطل بشناسد و ذائقه، شامّه و وسيله تشخيص رنگ ها و اجناس مختلف در اختيار او قرار داد و او را معجوني از رنگ هاي گوناگون و مواد موافق و نيروهاي متضاد و اخلاط مختلف حرارت، برودت، رطوبت، يبوست، ناراحتي و شادماني ساخت16. عبداللّه بن يزيد بن سلام از پيامبر گرامي اسلام صلياللهعليهوآله در مورد آفرينش آدم و اين كه چرا "آدم" ناميده شد، پرسيد. پيامبر صلياللهعليهوآله فرمودند: "براي اين كه از خاك و گرد و غبار روي آن آفريده شده است. گفت: آيا آدم از تمامي خاكها آفريده شد، يا از يك نوع از خاك؟ فرمود: بلكه از تمامي خاكها، زيرا كه اگر از يك نوع خاك آفريده شده بود، همديگر را نميشناختند، و همه با يك قيافه آفريده ميشدند. گفت: آيا در دنيا مَثَلي براي انسان ها هست؟ فرمود: خاك؛ چرا كه خاك انواع و اقسامي دارد: خاك سفيد، سبز، سرخ مايل به سفيدي، غبارآلود(سفيد كدر)، سرخ، صاف، سرد، شورهزار، خشن، نرم. لذا مردم هم مانند خاكها نرم، خشن، سفيد، زرد و سرخ به رنگ خاك ها آفريده شدند17. پس حيات و هستي، نشانهاي از قدرت بيچون و چراي الهي است و به هيچوجه جنبه مادي ندارد. پاورقي ها: 1. علم و دين، ايان باربور، ص 114، ترجمه خرمشاهي. و نظريه تكامل از ديدگاه قرآن. 4. دكتر منصور اشرفي، مجله مكتب اسلام، سال 37(1376)، شماره 5.(كلونينگ). 6. حشر: 24. 7. ابوتراب نفيسي، انسان شاهكار خلقت، ص 18. 8. اسرار الحِكَم، ج1، ص 265 - 367. 9. اصول كافي، ج1، باب كلياتالتوحيد، ح1. 10. آيات: 59، سوره آل عمران - 37، كهف - 5 حج- 20، روم - 11 فاطر - 67 غافر. 11. آيات: 2 انعام، 12 اعراف، 61 اسراء، 12 مؤمنون، 7 سجده، 11 صافّات، 71 ص. 12. آل عمران، 59. 13. الميزان، محمع البيان، تفسير نمونه ذيل آيه و نورالثقلين، ج4، ص 173. 14. «لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طين». 15. «طينٍ لازِبٍ». 16. نهجالبلاغه، خطبه 1، پاراگراف4. 17. نورالثقلين، ج4، ذيل آيه.
موضوعات مرتبط: بدون شرح [ یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 14:13 ] [ محسن ]
حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه و آرمانهای خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن آنگاه تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت چگونه معنا می شود "نانسی سیمس"
پ ن:
حسِ غریبی است دوست داشتن.وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... ونفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر ، ما بی رحم تر . تقصیر از ما نیست ؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند .
خوب باشید
موضوعات مرتبط: بدون شرح [ دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ ] [ 17:17 ] [ محسن ]
اي كاش كودك بودم (ارسالی از یک دوست)
پی نوشت: شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد
موضوعات مرتبط: بدون شرح [ شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ ] [ 10:36 ] [ محسن ]
وقتي اين همه انسان فرشته صفت موسيقي هاي آرامش بخش اين، دنياي زيبا سرسبزي ، سرد و گرم زندگي اين همه نعمت به اين نون و قلم به آغاز كلام پناهم ده كه در اين آزمايش هاي شيرين ات شرمسار نشوم يا رب باورت دارم كه چرا گفتي احسن الخالقين ياريم كن خود را باور كنم
موضوعات مرتبط: بدون شرح [ پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ ] [ 12:17 ] [ محسن ]
سلام بر وسعت زندگی انگار وقت زیادی ندارم شاید امروز شاید فردا شاید سال دیگر.... خدا می داند باغ فردوس برای من جاخواهد داشت یا نه خدا می داند با دستان چه کسی به خاک خواهم رفت... خدا می داند کدامین عکسم را بر مزارم می نهند... پس تا وقت دارم سلام می کنم به زندگی اجباری به تو که دوستم نداری به خدا که دوستم دارد و من به او پشت کردم به آسمان... به خاک... سلااااااااااااااام.............
اين مطلب كه خوندم به دلم نشست خواستم شما هم بخونيد از وبلاگ وسعت زندگي موضوعات مرتبط: بدون شرح [ پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ ] [ 12:4 ] [ محسن ]
ولادت حضرت رسول اكرم(ص)
موضوعات مرتبط: بدون شرح [ چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 13:50 ] [ محسن ]
گله
باز گفتم کوه صبرم مثل سنگم عهد بستم نکنم شکوه ز کس بد نگویم به کسی *** صبح زودی رفتم گله ها را بردم سر جویی شستم *** باز گفتم که تو خوبی و قشنگی و تو مستی و من از روز ازل عاشق تو بودم و هستم *** گله ای از تو ندارم چشم بر هر چه که کردی همه بستم *** لیک دیدم چشم هایم غرق اشکند غرق اشکند گله دارند از من و عهدی که بستم
فریبا شش بلوکی موضوعات مرتبط: بدون شرح [ چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 9:48 ] [ محسن ]
نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته موضوعات مرتبط: بدون شرح [ چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 9:41 ] [ محسن ]
موضوعات مرتبط: زیبا بیندیش، بدون شرح [ سه شنبه چهارم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 17:56 ] [ محسن ]
تازه تر کن داغ ما را طاقت دوری نمانده شکوه سر کن در تن ما، تاب مهجوری نمانده سرگشاید شور و شیون از جگرها (ای دریغ) دل به زخمی شعله ور شد، جان به عشقی مبتلا بر نتابد سینه ما داغ چندین ماجرا تازه شد به هوای تو دل تنگ ما (ای وای) تازه تر کن داغ ما را، شعله زد جانم (خدا) با تو هرگز برنگردد عهد و پیمانم من زنده ام ای وطن در پناه تو سر چه باشد بر تن، جان چه باشد بر کف تا سپارم در راه تو ماند در دلم داغی از فریاد تو شد وقت دلتنگی ها با یاد تو
شاعر : عبدالجبار کاکایی موضوعات مرتبط: بدون شرح [ دوشنبه سوم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 21:32 ] [ محسن ]
[ یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 15:8 ] [ محسن ]
می آید. می پیچد در فضا. صوت های دیگر را دور میزند. از اتاق بیرون می دوم.دنبالم میکند. گوش هایم را با دست می فشارم. برخورد میکند به دیوار. پرتاب می شود به صورتم.درد می کشم. فریاد میزنم. خود را به دیوار می کوباند.با شتاب بیشتری بر میگردد.درد می کشم. سرم گیج می رود. بر زمین می افتم.
چشم باز می کنم. بالای سرم زانو زده است. دردمندانه می گویم می دانم دوستم داری می دانم. معلقم در فضا.
موضوعات مرتبط: بدون شرح [ سه شنبه بیستم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 19:30 ] [ محسن ]
نقل قول:
پنج وارونه چه معنا دارد؟
مهران پسر همسايه
راستي ، پنج وارونه چه معنا دارد؟؟؟؟ موضوعات مرتبط: ازدواج و خانواده، بدون شرح [ چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 8:19 ] [ محسن ]
مدتهاست هر چه میگذرد بیشتر دوستت دارم تا هر وقت که بخواهی دوستت دارم مثل همیشه با این تفاوت که بیشتر از قبل دوستت دارم مگر اینکه خودت نخواهی آن وقت در دلم دوستت دارم بی آنکه بدانی........ واقعیت را شما می سازید واقعیت این است که دنیا را هر طور که تعریف کنی همانطور خواهد شد
موضوعات مرتبط: زیبا بیندیش، بدون شرح [ سه شنبه ششم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 11:58 ] [ محسن ]
گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق ساكت شود..... بديدم و مشتاق تر شدم!!!! مدت هاست که مرده ام با دستان وابستگی مردی آزاده بودم به سفارش او روبروی پنجره ام جای آسمان دیواری کشیدن زندانی شدم ((عيد واقعي آن روزي است که در آن معصيت خدا نکنيم))
موضوعات مرتبط: نکات خواندنی، بدون شرح [ شنبه سوم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 10:22 ] [ محسن ]
دخترک هنوز به من نگاه می کند ! ولی هرگز نفهمیدم از این نگاه زیبا دوست داشتنش را به من می گوید و یا تنها چیزی در من نظرش را جلب می کند . در هر صورت به من نگاه میکند . به من نگاه می کند ...
موضوعات مرتبط: بدون شرح [ دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ ] [ 10:45 ] [ محسن ]
لالایی هام یادت نره
موضوعات مرتبط: بدون شرح [ چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ ] [ 19:16 ] [ محسن ]
[ پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ ] [ 12:24 ] [ محسن ]
[ یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۸ ] [ 13:8 ] [ محسن ]
خدایا!
پروانه و خورشيد
از چشم پروانه خورشيد دوست داشتني و باورنكردني است از چشم خورشيد پروانه
خورشيد پشت پنجره پروانه پشت پنجره من در خواب خورشيد و پنجره و پروانه دوست داشتني چرا نمي شوم در چشم ماهي -پروانه- -خورشيد-
چقدر وحشت مي كند پروانه در طلوع غروب وقتي فقط مرا پشت پنجره مي بيند
پنجره خورشيد را مي بندي هزار شمع روشن مي كني پروانه اما – يخ زده از سرما پشت شيشه پنجره پروانه خواندن و نوشتن نمي تواند پريدن را اما...
پروانه باش كوتاه به زيستن اما دوست داشتني خورشيد دارد غروب مي كند
نگاهم در جستجوي كوچكترين خورشيد است و بزرگترين پروانه
چشم پروانه كوچك است آسمانش اما از سياهي خال بالش بزرگتر به جستجوي خورشيد باش و آفتاب گردان و پروانه كه آفتابگردان را بال ندارم وگرنه پروانه مي شدم براي نزديكتر شدن به خورشيد
پروانه چشمهايش را روي بالهايش نقاشي كرده آسمان را آبي كن خوابت را مهتابي كن اگر هنوز عاشق رقص پروانه ی پشت پنجره هستي
آفتاب هميشه است رهايش كن لكه ابر كوچك را ببين و عبور پروانه را بر قاب پنجره
پروانه در خيال خود فرزانه در خيال خود تو اما خيال را رها كن زمان گذشت
پيله خواب پروانه پروانه خواب پيله من و تو و خدا هم خواب يكديگر را چند بار حسرت پروانه به رنگين كمان رنگين كمان به رنگ بال پروانه
پروانه مي پرد خورشيد مي تابد شب سر آمدن ندارد
موضوعات مرتبط: بدون شرح [ شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۸ ] [ 15:50 ] [ محسن ]
پایان تلخ بهتر از یک تلخی بدون پایان داستان دختری به نام الي است (دختری آرام و محجوب) که معلم مهد کودک مباشد که با مادر یکی از بچه ها با تعدادي از خانواده هاي دانشجوئي به شمال می رود و تو دریا براي نجات بچه و پایان تلخ زندگی الی... و نامزدش وقتی متوجه میشود که ... ، نامزدش سه سال منتظر الی بوده ولي... الي علاقه اي به او نداشته .. فيلم خوبي بود، فیلمی درام معمائي . الي كي بود... ولي پايان تلخ بهتر از يك تلخي بدون پايان نيست مردن آخرين راه نيست. دوست داشتن هم اجباری نیست خورشيد هر روز براي تو مي تابه شب هر شب براي استراحت تو پرده تاريك پر از ستاره رو مي كشه كه خوابت ببره دنيا با اين قشنگي با همه مهربان باش بايد كسي رو دوست داشته باشي كه اون هم تو را دوست داشته باشد در ادامه مطلب ۱۳ خط مشهور گابريل گارسيا ماركز اگر کسی آنطور که ميخواهی تو را دوست ندارد، به اين معنی نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. قسمت پانتمیم فیلم قشنگ بود... دوستت دارم زندگی با من مهربون باش
موضوعات مرتبط: نکات خواندنی، بدون شرح [ سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۸۸ ] [ 16:30 ] [ محسن ]
از تمام داشته هایت که به آن می بالی خدا را جدا کن بعد ببین چه داری ؟؟؟؟؟ به همه کمبودهایت که از آن می نالی خدا را بیفزا ببین دیگر چه کم داری ؟؟؟؟؟
اگه منتظر خبری، تلفني ، كسي ، كاري هستي ... اينطور فكر كن كه خدا به تو زنگ ميزنه،.. همچون ملاصدرا در همه چيز خدا را ببين . خدا در نقش معشوق تو در مياد. خدا در نقش پدر خدا در نقش مادر خدا نفس و جان تو مي شود. خدا برايت فرزند ... پس آنان را گرامي بدار .. چه زندگي لذت بخشي هست با خدا ...
**برای بلند شدن باید خم شد** ***اگر گاهی مشکلات تورا خم کرد*** **بدان آغاز بلند شدن است**
موضوعات مرتبط: حرف دل، زیبا بیندیش، بدون شرح [ دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۸ ] [ 11:59 ] [ محسن ]
|
|||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||