شعری در نکوهش دنیای دون از استاد سخن شهریار،
شاعر شیرین زبان ایران (با ترجمه ):
بو دنيا فاني دير فاني
این دنیا فانی است
بو دنياده قالان هاني
کیست که در این دنیا مانده باشد
داود اوغلو سليماني
همان دنیایی که سلیمان پسر داود را
تخت اوستوندن سالان دنيا
از تخت به زیر انداخت
سنين بهره ن يين كيم دير؟
چه کس بهره ای از تو برده؟
كيمينكي سن ؟ييه ن كيم دير
مال چه کسی هستی؟صاحبت کیست؟
سنه دوغرو دييه ن كيم دير؟
کیست که به تو بگوید راست
(يالان دنيا يالان دنيا)
ای دنیای دروغین
سني فرزانه لر اتدي
فرزانگان تو را رها کردند
قاپيپپ ديوانه لر توتدي
اما دیوانگان تو را برگزیدند
كيمي الدي كيمي ساتدي
چه کسانی که خرید و چه کسانی که فروخت
ساتان دنيا الان دنيا
دنیایی که می خرد و می فروشد
اتي ازل داغا سالديق
با اسبمان تا کوه ازل تاختیم
يورولدوقجا دالي قالديق
تا خسته شد از بقیه عقب ماندیم
اتي ساتديق اولاغ الديق
اسبمان را به دنیا فروختیم و خرش را گرفتیم
يه هر اولدي پالان دنيا
زینمان را دنیا به پالان تبدیل کرد
بيري اينا بيري پاسدير
یکی زیبا و یکی زشت است
بيري ايدين بيري كاسدير
یکی روشن و یکی تیره
گئجه طوي دير سحر ياس دير
شب عروسی برپاست و صبح عزا
گول اچديقدا سولان دنيا
این رسم دنیایی است که غنچه هارا پرپر می کند
ايگيت لرين باشين يئيه ن
جوانان در آرزویت اند
قوجالار بوز باشين يئيه ن
پیرانت از تو چیزی نمی خواهند(بوزباش اشاره به تارک دنیا
بودن پیرها نسبت به جوانان.)
قبير لرين داشين يئيه ن
ای دراز عمر کننده ای که سنگ قبر هارا می سایی
ئوزو يئنه قالان دنيا
و باز هم تنها خودت می مانی
نه قاندين كيم گول اكندير
نه فهمیدی چه کس گل در تو میکارد
كيم قيليج تك قان توكندير
و نه فهمیدی که چه کس در تو خون می ریزد
تيمور هله كوره كن دير
تیمور هنوز داماد بود
چنگيز جانين الان دنيا
که جان چنگیز را گرفتی
يامان قورقو ييغيلايدين
ای قاعده و قانون بیرحم،کاش از بین می رفتی
طوفانلاردا بوغولايدين
و در طوفانها غرق می شدی
نوليدي بير داغيلايدين
چه میشد که نابود می شدی
بيزي درده سالان دنيا
ای دنیایی که مارا دردمند ساخته ای
چاتيب سندن كوچن كچدي
مسافران تو از تو عبور کردند
اجل جامين ايچه ن كئچدي
جام اجل خوردند و از تو خلاصی یافتند
اولان اولدي كئچن كئچدي
آنچه که باید میشد شد و آنکس که باید می گذشت گذشت
نه ايستيردين اولان دنيا
چه میخواهی ای دنیایی که همه در تو زوال می یابند
بوغولايدين اولان يئرده
ایکاش در بدو تولدت نابود میشدی
دوغوب خلقي بوغان يئرده
و در آن هنگام که خلق در تو به دنیا می آمدند
اوغول نعشين اوغان يئرده
و در آن لحظه که نعش پسران جوان را بر جای می گذاشتی
انا زولفون يولان دنيا
و در آن لحظه که مادران شان موی خود می کندند(ای کاش نابود می شدی)