|
آرامش با یاد خدا خداوند بینهایت است و لامكان و بی زمان اما به قدر فهم تو كوچك میشود و به قدر نیاز تو فرود میآید،
| ||
|
ماجرای حضرت موسی و قضیه ی ارنی و لن ترانی در مورد داستان درخواست حضرت موسی (ع) از خداوند مبنی بر رویت خداوند، در تفاسیری خواندم که نوشته بود که خداوند به حضرت موسی (ع) فرمود به کوه نگاه کن و اگر کوه در جایش ماند مرا می بینی، یعنی کوه با آن عظمتش و محکمی نمی تواند تاب آورد رویت مرا، چه برسد به انسان. پروردگار عالم تجلی بر کوه کرد و کوه متلاشی شد و... ظاهراً کوهِ بیرونی در آن حال، صورت اَنانیت انسان بوده است و حتی موسایِ در مقام کلیماللّهی به آن شکل جواب «لن ترانی» شنید و در مقام کلیم اللّهی خود بیشتر مستقر شد. آری! به این وجوه نیز میتوان نظر داشت که گفتهاند: حضرت موسی خطاب به خداوند در کوه طور گفت: «ارنی» و خدا فرمود: «لن ترانی». حال بنگرید که بزرگان ما هرکدام در این مکالمه چه گفتهاند:
تاثیر گذاری آیه 143 سوره اعراف و واقعه کوه طوردر شعر شعرا و بیان آن درالفاظ شعری
شيخ اجل سعدي مي گويد : چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
در جواب سعدي ( حافظ ) مي گويد : چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
و در جواب اين دو ، شاعر مولانا مي گويد :
اَرِنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه "تَرَی" چه "لن ترانی"
علامه طباطبایی فرموده:
سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی " ارنی " نگفته گفتی دو هزار " لن ترانی"
حافظ ، غزلیات
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
خواجوی کرمانی
«تا ببینند مگر نور تجلی جمال
سعدی،دیوان اشعار ،غزلیات
موسی طور عشقم در وادی تمنا مجروح لن ترانی چون خود هزار دارم
نظامی، خمسه، خسرو وشیرین
خداوندی که چون نامش بخوانی نیابی در جوابش لن ترانی
مولوی ، دیوان شمس ، غزلیات
به کوه طور تو بسیار موسی ز غیرت گفته نی نی لن ترانی
به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی
سنایی ، دیوان اشعار ،غزلیات
من چو موسی ماندهام اندر غم دیدار تو هیچ دانی تا علاج لن ترانی چون کنم
سنایی ، دیوان اشعار ،قصاید
بر سر طور هوا طنبور شهوت میزنی عشق داری لن ترانی را بدین خواری مجوی
عطار، مختار نامه
گه خستهٔ لن ترانیم موسی وار گه کشتهٔ نامرادیم یحیی وار
صائب تبریزی ،دیوان اشعار، تک بیتی ها
نسازد لن ترانی چون کلیم از طور نومیدم نمک پرورده عشقم، زبان ناز میدانم
صائب تبریزی ، دیوان اشعار ، غزلیات
شعله شوق ز شمشیر نگرداند روی لن ترانی نشود بند زبان موسی را
هر که راه گفتگو در پرده اسرار یافت چون کلیم از لن ترانی لذت دیدار یافت
ناامیدی می دواند موسی ما را به طور دیگ شوق ما بسر از لن ترانی می رود به لن ترانی ار طور برنمی گردد زبان برق تجلی کلیم می داند
هاتف اصفهانی ، دیوان اشعار ، ترجیح بند
صد رهت لن ترانی ار گویند بازمیدار دیده بر دیدار
محتشم ، دیوان اشعار ، غزلیات
طلبی که یار نازی نشکد چه لذت او را دل شوق گرم دارد ارنی ز لن ترانی
امیر خسرو دهلوی ، دیوان اشعار ، غزلیات
طور هستی را حجاب دیده بینا مساز تا جواب لن ترانی نشنوی همچون کلیم
اقبال لاهوری ، زبور عجم
لن ترانی نکته ها دارد رقیق اندکی گم شو درین بحر عمیق
بیدل دهلوی ، غزلیات آشوب لن ترانیست هنگامه ساز عبرت زین کسوتی که داریم فانوس شمع طوریم
عرفی شیرازی، غزلها
هر سر مویم کلیمی لن ترانی بشنو است باز گو، بگشای لب، این جا ادب درکار نیست لن ترانی نشود گر ادب آموز کلیم ما چه دانیم که درمانی و دیداری هست لن ترانی شنود مهتر ما، بی ارنی این حدیث است که هر وقت جوابی دارد
رضی الدین آرتیمانی ، غزلیات
الهی همچو موسی رب ارنی را نمیگویم که مهر خامشی از لن ترانی بر میان بندد
شاطر عباس صبوحی ، غزلیات ارنی گفت دلم بهر تماشای رُخش لن ترانی به جواب، از دو لبش گویا شد
ناصری از شعرای معاصر با تاثیر از مناظره شعرای فوق الذکر در وبلاگ خود این ابیات را دارد.
چو رسی به طور سینا (ارنی( مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب (لن ترانی(
چو رسی به طور سینا ارنی بگو و مگذر چه خوش است از او جوابی چه تری چه لن ترانی
سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی ارنی نگفته گفتی،صد هزار لن ترانی
نه تری نه لن ترانی نه ترانه ای که خوانی چو رسی به طور سینا، همه از توان برانی
ارنی بگوید آنکس که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه دگر این چه لن ترانی؟
همه عمر در سجودم سّر انوار تو جویم که اگر بیابمش به وگرم که نه ، تو دانی
ناصری تو راه حق رو ، تا رسی به آن مقامی شنوی ز او جوابی، انظر یا عبدی و ارانی
نوشته ها و شعرهای مصطفی نقی پورفر
مصطفی نقی پورفر
ای کاش که گوش، لَن تَرانی شنود این خفته به هوش، لَن تَرانی شنود قربان تری و لن ترانی تو باد این جان و تنم که کاش آنی شنود
آن شاعر بیچاره که ترسد ارنی گوید به زبان که لَن تَرانی شنود گو آن اَرِنی گفت که لایق گردید آن نیست که هر که گفت آنی شنود دانی که چگونه لایقش ساخته اند تا گوش و دلش “تَری”، زمانی شنود آنجا که رسید آن زمان الکن شد حق بود که خواست تا ارانی شنود دل لایق لام لن ترانی نشدست گر لایق آن شود تو دانی شنود ای کاش دلم به لام لایق گردد تا صوت شریف لن ترانی شنود آن لحظه که نفخ صور آغاز شود آن دم شنود هر آن جهانی شنود (آن آدم بیچاره، ز فردوس برون) (آنجا نشنیدست، بدینجا شنود)
******** محمدقمی فر
لن تران
گفتا نشان بده تو خودت را به چشم من گفتی تو لن تران زچه رو ای خدای من او توبه کرد ز انکه چنین ، گفته است سخن ز ایمان و فهم خود به خدا گفت ، در محن گاهی به ظن خود چو مناجات می کنیم غافل ز کارِ خود ، چه مباهات می کنیم با فهم ناقصم تو رحمت خود را نصیب کن ما را ببخش و مُضطَرِ خود را مجیب کن [ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 12:46 ] [ محسن ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||